اون چیز چی بود؟

خب خب، حالا گیر به عنوان پست ندیم. خواهیم دید که چقدر عنوان بامفهوم و درستی انتخاب کردم تازه.

سال ۱۹۴۶ یه چندتا پسر از طرف پیشگامان اتحادیه جماهیر شوروی، یه کنده‌کاری چوبی از نشان بزرگ ایالات متحده آمریکا رو به آورل هریمن که اونموقع سفیر ایالات متحده آمریکا تو شوروی بوده، کادو می‌دن. هریمن از همه جا بی‌خبر این استند چوبی خوشگل و شیک رو که نشان دوستی با متحدش بوده رو میزنه رو دیوار اتاق کارش. این هدیه به مدت ۷ سال روی دیوار محل اقامت سفیر آمریکا تو مسکو آویزون بوده.

اما این یه دستگاه شنود بود.

اتحاد جماهیر شوری یه دستگاه شنود به سفارت‌خونه آمریکا تو شوری کادو داده بود و در تمام مدت داشتن به حرف‌ها و مکالمات اون اتاق گوش می‌دادن. بعدا آمریکا اسم این دستگاه شنود رو می‌ذارن The thing. یعنی اون چیز :)) پس عنوان که نوشتم «اون چیز چی بود» بی‌ربط نیست و خیلی هم بامعناست.

ادامه خواندن اون چیز چی بود؟

زمان، عشق کریستوفر نولان

نه این پست اصلا ربطی به نولان عزیز نداره. یه چیزی داشتم می‌خوندم در مورد زمان و خب مگه میشه به زمان فکر کرد بدون اینکه یاد نولان افتاد؟! آره خب میشه اگر طرفدار فیلم دیدن و یا طرفدار نولان و فیلم‌هاش نباشی. اما در مورد من نه نمیشه چون من طرفدار نولان و ایده‌‌هاش و فیلم‌هاشم، تا الان البته. عنوان میتونست بهتر باشه ولی دلم خواست اسم نولان اون بالا کنار زمان باشه. بذار عکسش هم بذارم 🙂

حضرت نولان و آنالیز فیلم ممنتو همون یادگاری

یه جورایی گیج‌ کننده است برام، فکر کردن راجع به زمان رو میگم گیج کننده است. زمان واقعا یک بعد داره؟ دو بعدی و بشر هنوز نمیدونه اینو و یا نمی‌تونه ثابتش کنه؟ شایدم اصلا زمان یک مفهومه یعنی چیزی نیست که حالا بخواد یک یا چند بعد داشته باشه. به حول و قوه علم این به عهده فیزیکدان‌ها و ریاضی‌دان‌هاست و من فقط هر چی میخونم و ذهنمو مشغول میکنه رو برای خودم حلاجی می‌کنم. خب یه چیزی در مورد اینکه آیا زمان می‌تونه چند بعد داشته باشه یا نه می‌خوندم که برام جالب اومد و می‌خوام بنویسمش، ببینم چطور می‌برم جلو این پست رو.

در حال حاضر میدونیم که زمان خطیه و فقط رو به جلوست. ما روی خط زمان فقط می‌تونیم رو به جلو حرکت کنیم. یعنی یک بعدیه. یه مثال بزنم، من میتونم پاشم از روی صندلیم و برم بیرون یه چرخ بزنم و برگردم بیام بشینم روی همین صندلی پشت میز. یعنی از نقطه ایکس حرکت کردم و به نقطه ایکس برگشتم، الان مکان همون قبلیه، اما زمان نه! یه دقیقه اون ساعت رو از تو ذهنمون پاک کنیم، یعنی نگیم آره که زمان گذشته، 60 دقیقه مثلا رفتی بیرون، اون موقع 8 بود و الان 9. فرض کنین یه استکان چایی داغ رو میز بوده، و الان که برگشتم سرد شده. تغییر کردن. این مهمه، و ما این تغییر کردن چیزهای اطرافمون رو با اعلام ساعت و تاریخ برای خودمون ساده می‌کنیم.

ادامه خواندن زمان، عشق کریستوفر نولان

مال بد بیخ ریش داشته و نداشته صاحابش

من تو آپارات همش سه چهارتا ویدئو داشتم و اکانتم رو غیرفعال کردم*. اما حتا اگه صرفن یک اکانت خالی، یعنی یک حساب بدون حتا یک ویديو، داشتم هم اکانتم رو پاک می‌کردم.

اما چرا؟ چون با تصویب سیانط (از بیخ اشتباست مسلمه که املاشم باید اشتباه بنویسم) و کنترل جریان اطلاعات و در نتیجه‌اش کنترل بیشتر مردم توسط حکومت، این سرویس‌ها عملا میشن بازوی حکومت، میشن رسانه دولتی تا مردمی، میشن جایی برای دروغ بیشتر و سانسور بیشتر و چرت و پرت بیشتر. آخه نیست نبودن؟ ببینین از این به بعد چی میشه!

فقط آپارات نیست ها، کم کم سرویس‌های داخلی دیگه هم میان بالا و بال و پر می‌گیرن، تا الانم اومدن البته. اگر ضرورتی به استفاده ازشون نیست چرا استفاده کنیم؟ تازه از نظر من این ضرورت باید اهمیت‌ش زیاد باشه. چون مطمئن باشین، ذره‌ای شک نداشته باشین که با استفاده از این سرویس‌ها، نه فقط همراه سیانط میشیم، بل ذره‌ای از حریم ‌شخصی‌مون باقی‌ نمی‌مونه. فعالیتها و اطلاعات‌مون دو دستی میره دست آدم‌هایی که نباید و نشاید. نه فقط دولتی‌ها! شما ببین خبرها رو، سرویس‌های اینترنتی محبوب و بزرگ هم راه به راه اطلاعات مشتری‌هاشون به بیرون درز می‌کنه تازه حساب و کتاب و قانون و مقرارات براش دارن، احترام به مشتری دارن، مسئولیت پذیرن، شفافن. حالا بفرما مقایسه کن با سرویس‌های داخلی که راه به راه داده های مردم لیک میشه و کسی مسئولیت نمیپذیره و حتا کاربرهاشون رو آدم حساب نمی‌کنن که بهش واقعیت رو بگن. بازم خوبه سوشیال مدیاها مثل توییتر و فلان و بیسار هستن که ملت خودشون ملت رو آگاه و باخبر میکنن. و همین رو میخوان از ما بگیرن، همین آگاهی رو.

ما مردم موافق همچین چیزی نیستیم، من ذره‌ای فکر نمی‌کنم که متوجه این نباشیم.

چیزی که این وسط ذهنم رو مشغول کرده بود «مردم» بود. اما ما بعنوان همین مردم راه بهتر دسترسی به چیزی که باید و شاید رو پیدا می‌کنیم.

*چرا نوشتم غیرفعال؟ چون گزینه‌ای برای پاک کردن حساب نداشت. اینم یه چیز مسخره دیگه! چرا چیزی به اسم منهدم سازی و پاک کردن حساب و همه اطلاعات کاربری رو نباید داشته باشن؟ اه بابا در مورد کی دارم صحبت میکنم.

مال بد بیخ ریش صاحابش

چه خبره اینقدر افزونه رو مرورگرها؟

داشتم یه چیزی می‌خوندم و خب باید نظرم رو بدم دیگه :)) حالا اون چیزی که میخوندم یه سری افزونه برای انواع مرورگرها معرفی کرده بود که در نگاه اول آدم میگه واااااو :)) اما در نگاه دوم و سوم میگه بابا اینکه چیزی نیست من با دو سه تا کلیک بیشتر به همه اینها میرسم. مثلا الان دارم سعی میکنم بگم اینقدر افزونه الکی نصب نکنیم بنظرم. من که همیشه سعی میکنم بخصوص مرورگرهامو کلین نگر دارم.

مثلا یکی از افزونه‌ها Wayback Machine بود، خب آره خیلی خوبه ولی یه تب باز کن و آدرس رو بفرست تو آرشیو و چک کن، هر کاری میخوای بکن. اسکرین میخوای بگیری مثلا خود فایرفاکس بهمون این امکان رو میده دیگه! میخوام بگم برای هر چیزی نیاز به نصب افزونه‌ و اکستنشن نیست.

این بود انشای من.

کاردستی دیسک سایفر آلبرتی

عنوان پست خبر می‌دهد از سِرِ پست! بله دیگه عنوان مشخص کرده که در مورد چی می‌‌خوام بنویسم. چندین ماه پیش یعنی جدن چندین ماه پیش (فکر کنم دو سال اینطورا پیش) یه pdfای می‌خوندم در مورد رمزنگاری، بعد هر مدلی که می‌خوندم رو باید می‌رفتم تست میکردم، برای خودم رو کاغذ می‌نوشتم یا ویدئو مرتبط می‌دیدم که چطور میشده و این حرفها. یادمه سر انیگما دو روز گیر کرده بودم. خلاصه همون موقع‌ها بود که میخواستم دیسک سایفر آلبرتی رو خودم هم درستش کنم. حالا اون موقع چی شد نمی‌دونم،‌ خلاصه رسید به امروز که با پیام درستش کردیم.

درست کردنش هم خیلی ساده است. پیام جانم با inkscape فایل SVG ‌شون رو ساخت، البته اون گرگ خوشگل و بامزه رو از اینترنت پیدا کردیم. بعد پرینتشون کردیم و با چسب حرارتی روی کارتون چسبوندیم. با موکت‌بر و قیچی اون سه تا دایره رو در آوردیم و بعد رو هم گذاشتیم، هم‌مرکز دیگه، و با نخ و سوزن و دکمه اینها رو بهم وصل کردیم.

اگرم خواستید بسازین، این فایل ۱ و فایل ۲ می‌تونین دانلود کنین.

کاردستی دیسک سایفر آلبرتی
کاردستی دیسک سایفر آلبرتی
کاردستی دیسک سایفر آلبرتی

بالاتر از سیاهی رنگی نیست؟

یه ضرب‌المثل است که می‌گه: بالاتر از سیاهی رنگی نیست. صبر کنین، به دلتون صابون نزنین. اتفاقا هست و اسمش هم «وانتا‌بلک»ه. من همین چند دقیقه پیش در موردش خوندم، و طبق معمول دانش را با نوشتن حفظ می‌کنم. البته جا نداره که من بگم «دانش را با نوشتن حفظ می‌کنم»، چون تحقیقات من نیست که!‌ من فقط خوندم و مطلع شدم و دارم می‌نویسمش… حالا اینها مهم نیست، بریم ببینیم Vantablack چیه.

وانتابلک: ترکیباتی که تو این رنگ بکار رفته باعث شده که درصد خیلی بالایی (99.965٪) از نور مرئی رو جذب کنه. این ماده تو دانشگاه Surrey NanoSystems انگلستان ساخته شده. البته این چیزی نیست، دانشگاه MIT تو سال ۲۰۱۹ ماده‌ای تولید کرد که یک دهم نوری که وانتابلک بازتاب می‌داد رو رفلکت می‌کرد. بله دقیقا واو.

اما کاربرد وانتابلک چیه؟ تو ساخت تلوسکوپ‌ها، بهبود دوربین‌های مادون‌قرمز، استتار حرارتی و فناوری انرژی خورشیدی ازش استفاده می‌شه.

BMW هم تو نمایشگاه اتومبیل فرانکفورت، سال ۲۰۱۹، از X6 به رنگ وانتابلک رونمایی کرد. بیاین این ویدئو رو ببینین.

میبینین تو عکس بالا انگار حجم X6 دیده نمی‌شه و تخته؟ خب اینم به همین خاطر بازتاب بی‌اندازه کم نور تو این رنگ هستش، طوریکه اون جسم تخت دیده میشه. برای روشن‌ شدن یا روشن‌تر شدن این ویدئو رو ببینین.

حالا در برابر این سیاه‌ترین سیاه، رنگی داریم به اسم «سفیدترین سفید»! این رنگ هم بر عکس وانتابلکه، یعنی درصد خیلی بالایی از نور مرئی رو باز می‌تابه، رفلکت می‌کنه. اگه سطح بیرونی ساختمان‌ها رو با این رنگ «سفیدترین سفید» رنگ بزنیم، نیاز خیلی کمتری به سیستم‌های خنک کننده پیدا می‌کنیم. هم برای زمین خوبه و هم جیب‌مون.

خلاصه که بالاتر از سیاهی رنگ هست البته که هست، خیلی هم هست. تازه بالاتر از سفیدی هم رنگ هست 🙂

حافظه‌مو بردار و ببر،‌مال خودت مال چشات

این موقع شب، البته که چیزی غیر از این عنوان به ذهنم نرسید :))) حالا چی شد که داریم این پست رو می‌نویسم، یه ایده به ذهنم رسیده.

فیلم کیل بیل رو دیدین؟ :)))) دوستم فیلم kill bill رو خیلی تعریف میکرد و ما هم بالاخره نشستیم دیدیم. البته این بلاخره برمیگرده به ۴ سال پیش اینطورا شایدم ۵، دقیق یادم نیست اینجاش. خلاصه این دوستم میگفت من حاضرم ۵ سال از عمرمو بدم و حافظه‌ام پاک شه تا بتونم kill bill رو دوباره برای بار اول ببینم. الان نخندین یا نگین یعنی چی و این حرفها،‌ وقتی به فیلم یا فیلم‌های محبوبتون برسید، شاید بخواین همچین فداکاری‌ای کنین. اسمش فداکاری نمیشه واقعن، چیز دیگه‌ای الان به ذهنم نرسید. آهان هزینه‌اش رو بدید، هزینه احتمالی البته، این بهتره.

آقامون و خانوممون

منم چند روز پیش داشتم با خودم فکر می‌کردم که واقعن چقدر دوست داشتم kill bill رو دوباره برای بار اول میدیدم، البته فقط کیل بیل نیست، مثلن End game که دیونه‌شم. اند گیم رو اگه ندیدین واقعن که :|! برید سری مارول رو ببینین تا برسید به شاهکار بازی آخر. حالا اگه قرار باشه برای هر فیلم‌ محشری که دلم می خواست دوباره برای بار اول ببینمشون، ۵ سال از عمرمو بدم،‌ تقریبن یه چند سالی هم بدهکار میشدم. به همین خاطر با ۵ سال موافق نیستم وسر یکسال می‌تونم به توافق برسم. منتها طرف دومی برای این قرارداد وجود خارجی نداره، چه ۵ سال چه ۱ سال.

خیلی دوستون دارم و کلی دلم براتون تنگ شده

کاش یه کاری کنن شرکت‌هایی مثل نئورالینک و اینها تا بتونیم به دلخواه خودمون قسمت‌هایی از حافظه رو پاک کنیم، موقتی البته! مثلن من میخوام موقتن خاطره یه فیلم از ذهنم پاک شه، و مشخص کنم که بعد از فلان تاریخ و ساعت دوباره قابل دسترسی باشه و برگرده. اینطوری هر چقدر دلمون خواست می‌تونیم فیلم‌هامون رو چندین بار برای بار اول ببینیم 🙂

ایده بکر و نابه، ببینم چیکار می‌کنین دیگه :)))))