اثر شلدون

اونهایی که سریال بیگ‌بنگ تئوری رو دیدن، این صحنه رو که یادتون هست؟ تو راهرو داشتن گپ می‌زدن که پنی گفت برنامه شلدون چیه دختر و پسر؟ والویتز گفت «تکثیر سلولی»، اونقدر غذای تایلندی می‌خوره که یکهو دوتا میشه :)))) بعد شب‌ش لئونارد تو خواب می‌بینه که شلدون خیلی غذا می‌خوره و یکهو دوتا میشه :))) خب موضوع اینه که انگاری همچین چیزی ممکنه. یه جورایی البته، نه دقیقن همین.

یه گونه از کنه هست به اسم «اوپیلا نوا» که تک جنسیه، ماده است. بعد این تولید مثل هم میکنه. زیست‌شناس‌ها فکر می‌کردن که این کنه خیلی زبله و دور از چشم این محقق‌ها میره با یه جنس نری از اون کارها می‌کنه. بعد فهمیدن که نخیرم، این گونه می‌تونه تنهایی تولید مثل کنه، بصورت غیرجنسی.

به این نوع تولید مثل می‌گن «اثر مزلسون». اگه یک ژن تو بدن موجودی باشه که بشکل غیرجنسی تولید مثل میکنه، این ژن رفته رفته تغییر میکنه. و به این موجود امکان تنوع ژنتیکی رو می‌ده.

خلاصه وقتی ما خبر رو خوندیم یاد شلدون افتادیم :)) به همین خاطر هم این پست رو نوشتم، یادی کرده باشیم از تکثیر سلولی شلدون. شاید بهتر بود اسم این نوع تولید مثل (تولید مثل غیرجنسی) رو به جای «اثر مزلسون» می‌ذاشتن «اثر شلدون».

لینک خبر رو اینجا بذارم خودتون بخونین.

Enirevlow

به یه کشف خیلی کوچک و شاید بزرگ و مهم (نمی‌دونم اینجاشو هنوز) دست پیدا کردم. چند وقت پیش من دوباره بدنمو سیاه و کبود کردم. نزدیک بود بیوفتم که نیوفتادم، یعنی هنرهای رزمی بخرج دادم و ولو نشدم رو زمین، ولی پام محکم خورد به یه میله آهنی. خلاصه زیاد هم درد نگرفت، اما وقتی رسیدم خونه دیدم پام کبود شده اندازه یه نعلبکی. پر از رنگهای بنفش و سبز و زرد و آبی‌تیره و قرمز و خلاصه آشفته بازاری بود برای خودش.

حالا یه چند روزی هست که کبودی‌ داره کم میشه، نکته اینجاست که طبق مشاهدات این حضرت و حضرت پیام، کبودی‌ها از داخل کمتر میشه. فکر کنین یه دایره توپر دارید و یه دایره کوچک تو مرکزش شکل گرفته و هی داره بزرگ‌تر میشه. یعنی کبودی از داخل به بیرون هی کم و کم‌تر میشه. اینترستینگ نه؟ هومم حالا وظیفه شما اینه که اگر جایی‌تون کبود شد، اولندش مراقبت کنین از خودتون ولی خب همه می‌دونیم که پیش میاد، حواستون باشه که چطور خوب میشه: از داخل به بیرون؟ از بیرون به داخل؟.

درستش این بود که من می‌رفتم در موردش سرچ می‌کردم ولی نرفتم دیگه :)) ولی اگه روال خوب شدن کبودی همین‌‌ طور باشه، آخه چرا؟ مثل صف میمونه؟ کسی که اول بیاد اول میره؟محاسبه زمانش ممکنه مسخره باشه، ولی اول از داخل کبودی شکل گرفته و سریع بزرگ شده، پس اونجا اول خوب میشه؟ میتونه میتونه.

و اما عنوان! از اونجایی که جناب wolverine از اینور زخمی میشد و از اونور خوب میشد و ماها اینطور نیستیم، اسمش رو به پیشنهاد پیامم برعکس کردم و شد enirevlow. اینم اینترنستینگ هوم؟!!!

بی‌ارتباط با موضوعه اما دوست دارم بگم. امروز خیلی اتفاقی بیرون که بودم آهنگ Ode to my family رو شنیدم و دلم برای دولورس تنگ شد! عجیبه آدم دلش برای کسی که فقط موزیکش رو گوش میداده تنگ شه؟ نه اصلا. با اینکه شنفتن آهنگش لذت‌بخش بود اما ته دلمم ناراحت بودم از نبودنش.

جمله آخر خوب

یک آزمایش ساده

اون روزی یعنی دقیقا 2 روز پیش عصر، حول و حوش ساعت 7 اینطورا، یکهو به خودم گفتم چرا آدم فقط از بینی یا دهن‌ش نفس می‌کشه، منظورم اینه که چرا نمی‌تونه از هر دو مجرا نفس بکشه همزمان. بعد تست کردم و دیدم که اتفاقا میشه و به پیام هم گفتم و پیام هم تونست. ولی خیلی نمی‌شه ادامه دادش چون حجم هوای زیادی یکهو میگیریم؟ نمی‌دونم حقیقتن،‌ولی خیلی سنگین میشه.

الان که دارم این پست رو می‌نویسم پیام میگه آخه نسرین آدم بصورت ناخودگاه میتونه همزمان از دهن و بینی نفس بکشه. اما من الان اینطور فکر نمی‌کنم، بنظرم خیلی بندرت این پیش میاد، یعنی نه اینکه من مدام 24 ساعته طرز نفس کشیدنمو مانیتور کنم اما خودم میفهمم که یا از دهنه یا بینی، نه هر دو.

در هر حال چیزی بود که به ذهنم رسید و در موردش خواستم بنویسم.

فرندلی جسچر

اوه مای Skysphere

پیامم برام لینکش رو داده بود، تو کل دیدن ویدئو نتونستم فک‌م رو ببندم. چقدر خوشگله این ماشین!!! باریکلا به تیم طراحی‌شون وااااااااااااااااو. ببینین روحتون جلا پیدا کنه.

خوشبحال الکس با این شغلش :”)

یه اسکریپت برای پاک کردن توت‌های ماستودن

بچه‌هایی که تو ماستودن فعالیت می‌کنن می‌دونن که نمیشه همه توت‌ها رو یه جا پاک کرد، یعنی محدودیت 30 دقیقه‌ای داری و اونم یه چندتا بیشتر رو نمی‌تونی پاک کنی. و خب این خوب نیست دیگه، آدم یه چیزی میره تو مخ‌ش و اذیتش میکنه.

یه اسکریپتی رو خیلی وقت پیش نوشته بودم که اتوماتیک خودش می‌رفت توت‌ها رو پاک مي‌کرد. خیلی ساده است البته و گرفتن ID ‌توت‌ها یه ذره مسخره است، ولی خب کار رو راه می‌ندازه.

حالا گفتم بذارمش تو گیت‌هاب شاید یکی دیگه هم استفاده کرد یا شاید یکی بهترش رو نوشت 🙂 تو این آدرس می‌تونین ببینیش: Delete-Mastodon-Toots

اون چیز چی بود؟

خب خب، حالا گیر به عنوان پست ندیم. خواهیم دید که چقدر عنوان بامفهوم و درستی انتخاب کردم تازه.

سال ۱۹۴۶ یه چندتا پسر از طرف پیشگامان اتحادیه جماهیر شوروی، یه کنده‌کاری چوبی از نشان بزرگ ایالات متحده آمریکا رو به آورل هریمن که اونموقع سفیر ایالات متحده آمریکا تو شوروی بوده، کادو می‌دن. هریمن از همه جا بی‌خبر این استند چوبی خوشگل و شیک رو که نشان دوستی با متحدش بوده رو میزنه رو دیوار اتاق کارش. این هدیه به مدت ۷ سال روی دیوار محل اقامت سفیر آمریکا تو مسکو آویزون بوده.

اما این یه دستگاه شنود بود.

اتحاد جماهیر شوری یه دستگاه شنود به سفارت‌خونه آمریکا تو شوری کادو داده بود و در تمام مدت داشتن به حرف‌ها و مکالمات اون اتاق گوش می‌دادن. بعدا آمریکا اسم این دستگاه شنود رو می‌ذارن The thing. یعنی اون چیز :)) پس عنوان که نوشتم «اون چیز چی بود» بی‌ربط نیست و خیلی هم بامعناست.

ادامه خواندن اون چیز چی بود؟

زمان، عشق کریستوفر نولان

نه این پست اصلا ربطی به نولان عزیز نداره. یه چیزی داشتم می‌خوندم در مورد زمان و خب مگه میشه به زمان فکر کرد بدون اینکه یاد نولان افتاد؟! آره خب میشه اگر طرفدار فیلم دیدن و یا طرفدار نولان و فیلم‌هاش نباشی. اما در مورد من نه نمیشه چون من طرفدار نولان و ایده‌‌هاش و فیلم‌هاشم، تا الان البته. عنوان میتونست بهتر باشه ولی دلم خواست اسم نولان اون بالا کنار زمان باشه. بذار عکسش هم بذارم 🙂

حضرت نولان و آنالیز فیلم ممنتو همون یادگاری

یه جورایی گیج‌ کننده است برام، فکر کردن راجع به زمان رو میگم گیج کننده است. زمان واقعا یک بعد داره؟ دو بعدی و بشر هنوز نمیدونه اینو و یا نمی‌تونه ثابتش کنه؟ شایدم اصلا زمان یک مفهومه یعنی چیزی نیست که حالا بخواد یک یا چند بعد داشته باشه. به حول و قوه علم این به عهده فیزیکدان‌ها و ریاضی‌دان‌هاست و من فقط هر چی میخونم و ذهنمو مشغول میکنه رو برای خودم حلاجی می‌کنم. خب یه چیزی در مورد اینکه آیا زمان می‌تونه چند بعد داشته باشه یا نه می‌خوندم که برام جالب اومد و می‌خوام بنویسمش، ببینم چطور می‌برم جلو این پست رو.

در حال حاضر میدونیم که زمان خطیه و فقط رو به جلوست. ما روی خط زمان فقط می‌تونیم رو به جلو حرکت کنیم. یعنی یک بعدیه. یه مثال بزنم، من میتونم پاشم از روی صندلیم و برم بیرون یه چرخ بزنم و برگردم بیام بشینم روی همین صندلی پشت میز. یعنی از نقطه ایکس حرکت کردم و به نقطه ایکس برگشتم، الان مکان همون قبلیه، اما زمان نه! یه دقیقه اون ساعت رو از تو ذهنمون پاک کنیم، یعنی نگیم آره که زمان گذشته، 60 دقیقه مثلا رفتی بیرون، اون موقع 8 بود و الان 9. فرض کنین یه استکان چایی داغ رو میز بوده، و الان که برگشتم سرد شده. تغییر کردن. این مهمه، و ما این تغییر کردن چیزهای اطرافمون رو با اعلام ساعت و تاریخ برای خودمون ساده می‌کنیم.

ادامه خواندن زمان، عشق کریستوفر نولان