هوش مصنوعی و مسئولیت حقوقی

منبع: https://www.schneier.com/blog/archives/2026/06/ai-and-liability.html

ترجمه شده با GPT-5.6 Sol

اوایل همین ماه، دادگاهی در آلمان حکم داد که گوگل در قبال خلاصه‌هایی که هوش مصنوعی‌اش در نتایج جست‌وجو تولید می‌کند، مسئولیت حقوقی دارد. دادگاه دفاعیاتی از این دست را رد کرد که «کاربران خودشان می‌توانند صحت اطلاعات را بررسی کنند» یا اینکه مردم عموماً می‌دانند «نباید کورکورانه به اطلاعات تولیدشده با هوش مصنوعی اعتماد کرد». به نظر دادگاه، این خلاصه‌های هوش مصنوعی بازتاب‌دهنده‌ی خود شرکت‌اند و «بیش از هر چیز، نمود فعالیت‌های تجاری گوگل» به شمار می‌روند.

این حکم تازه‌ترین درگیری در نبردی چند دهه‌ای بر سر انتشار اطلاعات در اینترنت است. در گذشته، توزیع‌کنندگان اطلاعات معمولاً به دو دسته تقسیم می‌شدند: حاملان و ناشران.

شرکت تلفن نمونه‌ای از یک حامل است. این شرکت هرچه شما بگویید منتقل می‌کند، حتی اگر مکالمه درباره‌ی برنامه‌ریزی برای ارتکاب جرم باشد. کلمات صرفاً منتقل می‌شوند و شرکت تلفن نه می‌داند شما چه می‌گویید و نه در قبال کلماتی که برای گفتن انتخاب می‌کنید مسئول است.

اما روزنامه یک ناشر است. روزنامه تصمیم می‌گیرد چه مطالبی را منتشر کند و چه نقل‌قول‌هایی را در مقاله‌هایش بگنجاند. اگر آن مطالب یا نقل‌قول‌ها افترا‌آمیز یا از نظر دیگری غیرقانونی باشند، روزنامه در قبال آن‌ها مسئول خواهد بود.

شرکت‌های اینترنتی مدت‌هاست تلاش می‌کنند از هر دو سوی این تمایز به نفع خود استفاده کنند. هرجا برایشان مناسب باشد، ادعا می‌کنند فقط یک حامل‌اند و هرجا سودمند باشد، مانند یک ناشر رفتار می‌کنند. ماده‌ی ۲۳۰ «قانون نزاکت در ارتباطات» مصوب سال ۱۹۹۶، این وضعیت دوگانه را در قانون تثبیت کرد. این ماده، ارائه‌دهندگان خدمات اینترنتی را در برابر مسئولیت ناشی از سخنان دیگران در پلتفرم‌هایشان مصون می‌کند:

«هیچ ارائه‌دهنده یا کاربر یک سرویس رایانه‌ای تعاملی نباید ناشر یا گوینده‌ی اطلاعاتی تلقی شود که یک ارائه‌دهنده‌ی دیگر محتوای اطلاعاتی آن را تولید کرده است.»

سال‌هاست بحث بر سر این ادامه دارد که این قانون چگونه باید درباره‌ی پلتفرم‌های شبکه‌های اجتماعی اعمال شود. زمانی که پلتفرم‌ها صرفاً پست‌ها و نظرهای کاربران را به ترتیب زمانی معکوس نمایش می‌دادند، تا حد زیادی مانند حاملان عمل می‌کردند: سخنان مردم را بدون توجه به محتوای آن‌ها منتقل می‌کردند.

اما نسل بعدی پلتفرم‌ها، مانند فیس‌بوک، با استفاده از الگوریتم‌ها محتوای نمایش‌داده‌شده در خوراک کاربران را انتخاب و مرتب کردند. به این ترتیب، آن‌ها بیشتر شبیه ناشران شدند؛ زیرا درباره‌ی اینکه چه کسی چه چیزی را ببیند، تصمیم‌های تحریریه‌ای می‌گرفتند. برخی کارشناسان معتقدند حمایت‌های ماده‌ی ۲۳۰ بیش از اندازه گسترده شده و این قانون باید اصلاح شود. برخی دیگر معتقدند همین ماده است که اینترنت مدرن را سرپا نگه داشته است.

اما درباره‌ی «مرورهای هوش مصنوعی» گوگل، وضعیت بسیار روشن‌تر و کم‌ابهام‌تر است. شیوه‌ی کار آن‌ها با جست‌وجوی سنتی تفاوت دارد. دادگاه‌ها جست‌وجوی سنتی را فعالیتی دانسته‌اند که محتوای تحریریه‌ای اشخاص ثالث را بایگانی می‌کند و دسترسی به آن را آسان‌تر می‌سازد.

مرورهای هوش مصنوعی صرفاً کلمات وب‌سایت‌های مختلف را نقل و دوباره منتشر نمی‌کنند. هوش مصنوعی در این مرورها سخنان دیگران را بازنویسی می‌کند و درست مانند نویسنده‌ی یک مقاله‌ی روزنامه یا یک جستار مستقل درباره‌ی موضوعی خاص، دست به انتخاب و قضاوت تحریریه‌ای می‌زند.

فقط هوش مصنوعی گوگل نیست که در این دسته قرار می‌گیرد. سایتی برای نقد و بررسی رستوران‌ها را تصور کنید که با استفاده از هوش مصنوعی خلاصه‌هایی از نظرات کاربران ارائه می‌دهد. یا سایتی را در نظر بگیرید که قوانین و رویه‌های دولتی را خلاصه می‌کند. حتی ممکن است یک ناشر سنتی از هوش مصنوعی برای خلاصه‌کردن مطالب خودش استفاده کند.

در همه‌ی این موارد، دقت اهمیت دارد. مسئولیت حقوقی یکی از مهم‌ترین ابزارهایی است که ما، به‌عنوان عموم مردم، از طریق آن می‌توانیم دقت را مطالبه کنیم و شرکت‌هایی را که موجب آسیب می‌شوند پاسخ‌گو نگه داریم.

دو سال پیش، شرکت هواپیمایی ایر کانادا این درس را آموخت. چت‌بات هوش مصنوعی این شرکت به یکی از مشتریان وعده‌ی تخفیفی داد که شرکت بعداً حاضر نشد آن را بپذیرد. ایر کانادا در دادگاه استدلال کرد که شرکت مسئول وعده‌های چت‌باتش نیست، زیرا چت‌بات «یک شخصیت حقوقی مستقل است که مسئول اعمال خودش است».

دادگاه به نفع مسافر رأی داد و اعلام کرد که شرکت هواپیمایی همان‌قدر در قبال مطالبی که چت‌باتش بیان می‌کند مسئول است که در قبال مطالب منتشرشده در وب‌سایتش مسئولیت دارد. رویه‌ی قضایی‌ای که ممکن است از این حکم شکل بگیرد، این است که شرکت‌ها در قبال عملکرد چت‌بات‌های هوش مصنوعی‌ای که به کار می‌گیرند، تکلیف قانونی به مراقبت دارند.

عامل‌های هوش مصنوعی، نمایندگان شخص یا سازمانی‌اند که آن‌ها را به کار گرفته است و قانون نیز باید با آن‌ها همین‌گونه رفتار کند. اگر شرکتی نویسندگان انسانی را برای تهیه‌ی خلاصه‌هایش استخدام می‌کرد، در قبال اشتباهات موجود در آن خلاصه‌ها مسئول بود. اگر نماینده‌ی انسانی یک شرکت از طرف آن شرکت قراردادی را امضا می‌کرد، شرکت به مفاد آن قرارداد متعهد می‌شد. همچنین اگر پزشکی توصیه‌ی پزشکی خطرناک و نادرستی ارائه می‌داد، ممکن بود به‌دلیل قصور پزشکی مسئول شناخته شود.

اجازه‌دادن به کسب‌وکارها برای اینکه در چنین شرایطی پشت بهانه‌ی «هوش مصنوعی معیوب بود» پنهان شوند، امتیازی عظیم و ناعادلانه به شرکت‌ها خواهد بود. چنین وضعیتی انگیزه‌هایی فاجعه‌بار برای رفتار نادرست شرکت‌ها ایجاد می‌کند.

وقتی هوش مصنوعی نه‌تنها ارزان‌تر است، بلکه هر بار که اشتباه می‌کند کارفرما را نیز از مسئولیت مبرا می‌سازد، دیگر چرا شرکتی باید نویسنده، وکیل یا پزشک انسانی استخدام کند؟

ما به‌سرعت به‌سوی جهانی حرکت می‌کنیم که در آن، در سوی دیگر انواع کانال‌های ارتباطی شرکت‌ها، چت‌بات‌های مبتنی بر هوش مصنوعی قرار خواهند داشت. منطقی نیست که یک شرکت هر زمان که به نفعش بود، اظهارات عامل خود را معتبر بداند و هر زمان که آن اظهارات برایش دردسرساز شدند، از آن‌ها اعلام برائت کند.

ویزا و OpenAI به‌تازگی از همکاری مشترکی برای ساخت عامل‌های شخصی هوش مصنوعی خبر داده‌اند. یکی از وظایف این عامل‌ها انجام خرید از طرف کاربران خواهد بود. این فقط یکی از پروژه‌های مشابه فراوانی است که در دست اجرا قرار دارند؛ زیرا شرکت‌ها با یکدیگر رقابت می‌کنند تا برای همه‌ی ما دستیارهای هوش مصنوعی فراهم کنند.

اگر هوش مصنوعی ویزا به نام شما خریدی انجام دهد که آن را نمی‌خواهید، آیا ویزا مسئولیتش را می‌پذیرد؟ اگر ویزا حاضر نباشد مسئولیت آن خرید را قبول کند، چرا کسی باید به چنین سیستمی اعتماد کند؟ تعیین درست مسئولیت حقوقی برای عملی‌شدن چنین فناوری‌هایی ضروری است.

اگر حکم دادگاه آلمان پابرجا بماند، ممکن است برای قابلیت «مرور هوش مصنوعی» گوگل پیامدهای ویرانگری داشته باشد. آزمایش‌هایی که اوایل امسال انجام شدند نشان دادند این قابلیت تقریباً در ۱۰ درصد موارد اشتباه می‌کند. با بیش از پنج تریلیون جست‌وجو در سال، این میزان خطا به معنای تولید حدود ۱۶ هزار خلاصه‌ی اشتباه در هر ثانیه است.

بیشتر این خطاها بی‌ضررند، اما برخی از آن‌ها موجب آسیب می‌شوند، افترا‌آمیز خواهند بود یا از راه‌های دیگری مسئولیت حقوقی ایجاد خواهند کرد.

اوایل امسال، خلاصه‌ی هوش مصنوعی گوگل به‌اشتباه اشلی مک‌آیزاک، ویولن‌نواز کانادایی موسیقی فولک، را مجرم جنسی معرفی کرد. شکایت او که در استان انتاریو ثبت شده است، همچنان در جریان است.

اگر گوگل مجبور شود آن‌قدر برای بهبود سامانه‌ی هوش مصنوعی خود سرمایه‌گذاری کند تا چنین اشتباهاتی به‌شدت نادر شوند، این نتیجه هم برای کاربران و هم برای کسانی مانند مک‌آیزاک که موضوع نتایج جست‌وجو قرار می‌گیرند، نتیجه‌ی مطلوبی خواهد بود.

در سطحی کلی‌تر، نگرانی‌های مربوط به مسئولیت حقوقی ممکن است باعث شوند بسیاری از کاربردهای کنونی عامل‌های هوش مصنوعی از نظر تجاری صرفه نداشته باشند. اگر شرکت‌ها در قبال آنچه وکلای هوش مصنوعی، پزشکان هوش مصنوعی و عامل‌های هوش مصنوعی فعال در رسانه‌ها می‌گویند و انجام می‌دهند مسئول شناخته شوند، شاید نتوانند این خدمات را به‌شکلی سودآور ارائه کنند.

از نظر ما، چنین نتیجه‌ای قابل قبول است. هیچ چیز در قانون ما را ملزم نمی‌کند که برای سامانه‌های هوش مصنوعی، در صورتی که اساساً غیرقابل‌اعتماد باشند، جا باز کنیم یا قوانین را با آن‌ها سازگار سازیم؛ همان‌طور که مجبور نیستیم سامانه‌های انسانی غیرقابل‌اعتماد را نیز بپذیریم.

هر شرکتی که حاضر نباشد پای سخنان و اقدامات نمایندگانش، چه انسان باشند و چه هوش مصنوعی، بایستد، شایسته‌ی وقت یا پول کاربران نیست.

———————————————————–
شما حساب کنین در ایران شخص حقیقی/حقوقی برای فروش خرافات، آت و آشغال و چرت‌و‌پرت/بی‌مسئولیتی به کسی جواب نمیده; به راحتی فعالیت میکنن و از اعتماد آدم‌ها سواستفاده مي‌کنن و کرامت و حرمت انسان‌ها رو له میکنن- فقط جمهوری اسلامی نیست، یه سری‌ها هم از وضعیت لجن‌ جمهوری اسلامی برای خودشون دم و دستگاه و دکون دارن… اونوقت هوش مصنوعی رو هم روش اضافه کنین. آن‌لیش شده…
اون طرف‌تر‌های آب، سازمان‌هایی هستن مثل EFF ، آدم‌های عزیزی مثل بروس اشنایر، که این مسائل رو قشنگ می‌فهمند و مطرح مي‌کنندشون، رسانه‌هایی که این موضوع‌ها رو منتشر می‌کنند، البته سیستم قضایی درست و حسابی هم دارند. این طرف‌تر آب هم باید همچین سازمان‌هایی باشه که پیامد‌های منفی رو ببینن، مشکلات رو بگن و یکی شاید راه حل داشته باشه… راه حل هم هست، اونطرف آب چیکار میکنن برای این مشکلات؟ اون راه حل‌ها رو شاید بشه بومی‌سازی کرد. شاید، نمي‌دونم. زمینه پیاده کردن اون راه حلها هم باید فراهم باشه! شاید راه حل جدید دیگه!

اصلن هم منظورم رو به دایناسور شدن نیست. من با دوستی صحبت می‌کردم، تهدیداتی که هوش‌مصنوعی به همراش داره رو میگفتم، مقداری نگران شده بود که من از هوش مصنوعی استفاده نمی‌کنم؟ 🙂 داستان اینجاست که من به شکل خوبی در شغل‌م از هوش مصنوعی استفاده می‌کنم، یعنی یک بایده- اما مشکلاتش رو هم از دید خودم (ممکنه ناقص/اشتباه باشه) می‌بینم و میگم. اینها با هم مغایرت ندارن.

و اینکه لزومی نداره کسی که مشکلی رو میبینه و میگه، حتمن براش راه حل داشته باشه. یکی مشکلات رو میبینه و میگه، یکی دیگه راه حل میده.

در انتها با تشکرات فراوان از بروس اشنایر عزیز و بچه‌های EFF و کلی آدم باحال دیگه

همه ما مردم

چند روز پیش در اینستاگرام یک نوشته‌ای دیدم که راه حل داده بود، راه‌حل بیرون اومدن از این وضعیت که ایران و مردم ایران درش گرفتار شدن. بعد یک پست دیگه دیدم که در مورد راه ‌حل بود و یک پست دیگه جای دیگه با همین موضوع تقریبن. در همین مورد چیزی تو ذهنم بود که گفتم بنویسمش. البته این‌ها همه نظرات منی است که در زمینه IT ،در حالت کلی، فعالیت می‌کنم. نه یک جامعه‌شناس، یک سیاستمدار یا یک روشنفکر یا برجسته یا… فقط یک آدم عادی از مردم عادی.

اگر از جمله آدم‌هایی هستید که برای مردم تصمیم میگیرین، از خودتون این سوال رو بپرسین چی شده که شما دارید تصمیم میگیرن؟ آیا تصمیم مردمی که هزینه می‌دن رو هم دخیل کردید؟ البته نه اینکه راه حل دادن و اینها نادرسته، نه نه خیلی هم خوبه. به نظر من، این تصمیم‌ها باید شامل تصمیم‌های مردمی باشه که دارن هزینه میدن. از خودتون بپرسین با چند خانواده که درگیر مسائل اقتصادی هستند صحبت کردید؟ با چند خانواده که عزیزانشون رو در فراخوان‌‌ها از دست دادن حرف زدید، با چند خانواده کارگر مستاجر حرف زدید؟ مهمون این آدم‌ها بودید و می‌دونین چطور زندگی مي‌کنن؟ با چند زنی حرف زدید که سرپرست خانواده هستن؟ با چند جوون حرف زدید که بیکارند؟ با چند زندانی صحبت کردید که چی شده پشت میله‌‌ها هستن؟ با چند مهاجر داخل کشور حرف زدید؟ دقیقن از زندگی مردم چی می‌دونین؟ این‌ها مهمن، اگر برای مردم تصمیم می‌گیرین باید بدونین مردم دقیقن چطور زندگی میکنن و چی می‌خوان، تصمیم‌شون چیه؟ مشکلاتشون چیه؟ برای حل مشکل، قدم اول دونستن دقیق اون مشکل است، نه یک دید کلی.
اگر از مردمی هستید که پیروی می‌کنین، از خودتون بپرسید که چقدر از آدم یا گروهی که پیروی می‌کنین اطلاعات و آگاهی داریم؟ چرا ازشون سوال نمی‌پرسین و به چالش نمی‌کشیدشون؟ چرا باید دنبال هر مشعل به دستی راه افتاد؟ چرار هرچی میگن رو باید گوش بدیم؟ چرا ازشون نمی‌پرسیم که برنامه تون چیه برنامه‌اتون برای ما کارگرها ما بیکارها ما مستاجرها ما مهاجرها ما زن‌ها ما سالمندان ما… چیه؟ چرا نپرسیم که ۱۸ و ۱۹ دی چی شد دقیقن؟ چرا تصمیم یک عده خاص رو ما زندگی کنیم؟ چرا هزینه‌ها رو ما میدیم و برجسته‌هاشون برامون تصمیم میگیرن؟ کی فکر میکنه برجسته است؟ من خیلی وقته توییتر نیستم، اما یه مثال ساده از توییتر بزنم. چرا وقتی یه توییتی ترند میشه نمي‌پرسیم که از کجا نشات میگیره؟ کی اولین بار توییت رو نوشته؟ ابزار هست که ! حتا اگر موافق باشیم و توییت از جای درستی زده شده باشه، بازم باید از خودمون بپرسیم که چرا لایک بزنم و چرا ریتوییت کنم و چرا کوت کنم؟ چی رو پروموت می‌کنم؟ چه اثری داره؟ این مثال ساده ممکنه به نظر برسه، اما مهمه. چرا هر حرفی رو باور کنم؟ یا حل این مساله واقعن به همین سادگیه؟ پس چرا جواب نمی‌ده، پس راه حل این نیست یا صورت مساله اشتباهه.

بپرسین از خودتون بپرسین که چرا باید اصلن به این آدمی که خودش هم داره میگه من تخصصی در این موارد ندارم گوش کنم، شاید داره چرت و پرت میگه! بذار خودم فکر کنم. شاید اینم داره ساده نگاه میکنه و شاید اینم داره چیزی رو از قلم میندازه، پس این قسمت حرفش که درسته رو بردارم و بقیه رو بندازم سطل آشغال. یا کلن همه حرفهاش رو بندازم سطل آشغال، یا از کسی دیگه برم بپرسم که این یارو چی میگه؟ تمام حرفم همینه، خودمون رو به جایی برسونیم که صاحب فکر و ایده باشیم نه دنباله‌رو یه عده خاص باشین و ما فقط هزینه‌ بدیم.

فریدریش انگلس گفته بود اگر می‌خوایم بفهمیم یک جامعه واقعن چقدر انسانی یا عادلانه است، لازم نیست به حرف‌های سیاستمدارها یا ظاهر شهر نگاه کنیم. باید وضعیت، زندگی و شرایط کار کارگرها رو ببینیم— آدم‌هایی که بیشترین فشار رو تحمل می‌کنند. در ادامه‌ش باید گفت اگر می‌خواین برای مردم تصمیم بگیرین، همین طبقه محروم که فشار روشه باید حرف بزنه و باید تصمیم بگیره. اگر فکر می‌کنین آگاهی پایینه، باید تلاش کرد آگاهی بره بالا. بدون اینکه آگاهی مردم بره بالا، فقط جای یک دیکتاتور با دیکتاتور دیگه عوض میشه و از مردم دوباره سواستفاده میشه.

همه ما باید تصمیم بگیریم، نه یک عده خاص. و البته تفاوت آدم‌ ها رو هم مي‌فهمم. در نهایت، طبق معمول، اینها همه نظرات فعلی من هستند که می‌تونن پر از اشتباه باشند.


در ادامه از اکسایتینگ از…

یه پستی نوشته بودم با عنوان «از اکسایتینگ از»; یکی از دوستان عزیزم بهم پیغام داده :

«…. فقط چون بعضی قسمت‌ها رو خیلی خلاصه گفتی، ممکنه کسی فکر کنه توضیح دیوار و EIT دقیقا ادامه‌ی هم هستن. با اجازه توضیح بدم.

ماجرای رد شدن یا نشدن موج‌ها از ماده، فقط این نیست که انرژی یکی کمه، یکی دقیقا اندازه‌ست و یکی زیادیه. مثلن نور مرئی توی دیوار فقط جذب نمی‌شه. یه قسمتش بازتاب پیدا می‌کنه و مقدار زیادی هم بین اجزای مختلف و نامنظم دیوار پراکنده می‌شه. برای همین نوری که اطلاعات تصویر پشت دیوار رو حمل می‌کنه، منظم به چشم ما نمی‌رسه.

در مورد Wifi هم کم بودن انرژی هر فوتون به‌تنهایی دلیل عبورش نیست. جنس و ضخامت دیوار، رطوبت، فلز و فرکانس موج هم مهمن. برای همین Wifi ممکنه از یه دیوار معمولی نسبتا خوب رد بشه، ولی پشت بتن ضخیم یا فلز خیلی ضعیف بشه.

اشعه‌ی X هم به این خاطر از بعضی مواد بیشتر عبور نمی‌کنه که انرژی‌اش «از نیاز الکترون بیشتره». اتفاقا با ماده برهم‌کنش داره و می‌تونه جذب یا پراکنده بشه. فقط احتمال این برهم‌کنش در مواد مختلف فرق می‌کنه. برای همین از بافت نرم بیشتر عبور می‌کنه، ولی استخوان، سرب یا بتن ضخیم مقدار خیلی بیشتری از اون رو تضعیف می‌کنن.

EIT هم خیلی جذابه، علاقمندی عمیق بخون در موردش. توی EIT یه نور دوم به ماده می‌تابونن و باعث می‌شن اتم‌ها دیگه نور اول رو مثل قبل جذب نکنن. یعنی قرار نیست فقط انرژی موردنیاز الکترون رو عوض کنن. بلکه شرایطی درست می‌کنن که مسیرهای مختلف جذب نور، اثر همدیگه رو خنثی کنن. در نتیجه ماده برای یه فرکانس خیلی مشخص، تقریبا شفاف می‌شه و نور اول می‌تونه ازش رد بشه. ….. »

قسمت توضیح رو گفتم اینجا هم بذارم، تا بگم اول از همه اینکه بسیار ممنونم از اصلاحیه/توضیح و دوم اینکه دوباره یادم باشه دقیق باشم و چند باره حتی چک کنم. و البته این پیغام این حرکت خیلی قشنگ‌ه: اگر چیزی اشتباهه و من علمش/سوادش رو دارم به اصلاح‌ش کمک کنم، از کنارش رد نشم.

متشکرم و ماچ از کله شما :)*

بیدار شو بشر، بیدار شو

چندین روز پیش یه مقاله رو پیامم برام فرستاد و داشتم میخوندم دیدم چقدر عالیه، گذاشتمش تو کانال تلگرام:

لینکش رو هم اینجا بذارم : https://ai-2040.com/?choices=plan-a-root

دیروز عصر داشتیم با دوستامون در مورد AI حرف میزدیم و اشاره کردم به این مقاله بهشون که بخونین دیدتون باز شه و بعد حرف بزنین… ببینین شما موافق باشین، منم موافق شما باشم حرف زدنمون چیزی به من و شما اضافه نمی‌کنه! شما موافقی که AI فوق‌العاده است و چقدر کارتون رو راه میندازه و سرعت تک و اینها میره بالا، اگر منم با شما موافق باشم و بگم آره نمی‌دونی چه اپ‌هایی که نمي‌نویسم نمي‌دونی فلان و بهمان… خب چی میشه الان؟ یعنی این داستانش تقریبن فرق میکنه، من باید نظر مخالف رو بشنوم که بتونم ایده‌ و فکرمو به چالش بکشم ببینم کجای داستانم، بتونم یه چیزی یاد بگیرم. اگر نیاز باشه برم کتاب بخونم برم مقاله بخونم بفهمم و بعد بیام حرف بزنم نظر بدم… اوه راستی، بعضی‌ها چشونه به کتاب خوندن آدم‌ها گیر می‌دن؟ نخونن نفهمن و رو هوا حرف بزنن؟ شما کتاب خوندن رو دوست نداری؟ خب نخون 🙂 اینقدرحل این مسئله سخته؟ یا ما که کتاب میخونیم باید از شما اجازه بگیریم کتاب بخونیم یا نه؟ جمع کنین خودتونو.

در هر حال… این مقاله رو بخونین! باید بدونیم که داره چی سرمون میاد، از خود مقاله یعنی محتواش به کنار چیز‌های دیگه‌ای هم میشه یاد گرفت. تعیین مسیر مثلن.

در هر حال در مورد AI حرف میزنم، در این اوضاع باید اول نگاه کرد به آدم‌هایی که شغلشون رو از دست میدن، آدم‌‌هایی که کم کم تخیل و فکر کردن رو از دست میدن، کنترل ما آدم‌ها و دموکراسی میره کامل دست صاحبان AI و بعد هم کنترل هوش مصنوعی میره دست هوش مصنوعی برتر؟! بحث سر انحصار قدرته که شروع شده…اصلن این پاراگراف رو ندید بگیرین و خودتون مقاله رو بخونین.

بیدار شو بشر، این سیلی بهتر از سِیلی‌ است که همه‌مون رو ببره.


از اکستایتینگ از …

بله بله داشتم یک ویدئویی رو نگاه می‌کردم، به بینایی انسان یک کوچولو اشاره داشت… همونجا استپ زدم برم یه چیزی رو که به ظاهر می‌دونستم رو دوباره بخونم. چرا نمی‌تونیم پشت یک دیوار رو بببینیم؟ خب اگر نور مريی از اون اونور اتاق تابیده بشه و روی دیوار هیچ پنجره‌ای نباشه و فقط یک دیوار مثلن سیمانی باشه، ما نمی‌تونیم اون پشت رو ببینیم. چرا؟ جون نور از دیوار رد نمیشه درسته؟ خب اینو می‌دونستیم دیگه! نور به خط راست حرکت میکنه و از اجسام کدر بگیم، رد نمیشه.
خب چرا نور رد نمیشه؟ چرا امواج وای‌فای یا اشعه ایکس رد میشه ولی نور مريی نه؟ اینم می‌دونیم دیگه! به خاطر تفاوت طول موج و انرژی این امواج است.
خب، چرا تفاوت طول موج باعث میشه که یک موجی رد بشه و یک موج نه؟ چون انرژی‌ای که این موج‌ها به ذرات الکترون مثلن دیوار می‌دن با هم متفاوته. نور مريی انرژی‌ای رو می‌ده که دقیقن اون الکترون نیاز داره و جذبش میکنه و اون الکترون یه پله میره بالاتر اما استیبل نیست و دوباره برمیگرده سرجاش، اما انرژی‌‌ای که امواج رادیویی می‌دن کمتر از نیاز اون الکترون‌ است و انرژی اشعه ایکس بیشتر… حالا این‌ها توضیحاتی داره که اگه علاقمند بودید خودتون می‌رید می‌خونین دیگه 🙂
خب، سوال برام پیش اومد که چطور همچین تصادفی صورت گرفته؟ چطور شده که انرژی‌ای که نور مرئی می‌ده، دقیقن همونی که الکترون نیاز داشته؟ و آیا میشه کاری کرد که میزان انرژی‌ای که این االکترون‌ها می‌خوان رو اول تغییر بدیم و بعد نور رو بتابونیم که رد شه؟ هیجان ماجرا برام همین بود که سرچ کردم دیدم بله که میشه، من کجا بودم نمی‌دونستم :”) اصلن همچین موضوعی در فیزیک داریم : Electromagnetically … Induced Transparency نمی‌دونستم خب و خیلی خوشحالم الان. این ویدئوهم خیلی خوب توضیح می‌ده:
https://www.youtube.com/watch?v=wCUFLk9_6yc&t=151s
از وب‌سایت این : https://serious-science.org/electromagnetically-induced-transparency-818

خلاصه که as exciting as realizing the Wi-Fi doesn’t stand for anything

تلطیف زبان

داشتم یک کتابی می‌خوندم و یک بخشی‌ش اشاره داشت به تلطیف زبان به دست قدرتمندان; یه مثال خیلی ساده وقتی شرکتی شروع میکنه به اخراج کردن کارگرهاش/کارمندهاش، نمیگه «اخراج می‌کنیم»، میگه «تعدیل نیرو» داریم. به این می‌گن تلطیف کردن، ملایم کردن زبان تا کاری که انجام شده نرم‌ بشه، زمختی‌ش، ظلم‌ش و زشتی‌ش پنهان بمونه/کمرنگ‌ شه- حتی شاید بشه گفت با همین تغییر زبان، کاری کنند که واقعیت دیده نشه.

حالا، گفتم بذار با این بینش برم از وب‌سایت‌های خبری داخل چند تا خبر بخونم، ببینم چطور از تلطیف زبان استفاده می‌کنن. چند وب‌سایت داخلی رو باز کردم و شروع کردم به خوندن. یک نیمه پاراگرافی از یک خبر رو انتخاب کردم و جاهایی رو که اشتباه دارن/ تلطیف کردن رو اصلاح کردم- جاهایی که اصلاح شده رو bold کردم.

قائم‌پناه با تصریح بر اینکه ملت ایران جنگ‌طلب نیستند اما دفاع را به‌خوبی بلدند هزینه‌ی جنگ‌ها و سیاست‌های حکومت را می‌پردازند، ادامه داد: «ما در دوران دفاع مقدس ثابت کردیم که حتی یک وجب از خاکمان را به دشمن نمی‌دهیم. دشمن هنوز روحیه‌ی مقاومت ما مردم ایران را نشناخته است. اگر جنگی یک روز یا صد سال طول بکشد، ما عقب‌نشینی نخواهیم کرد مردم کشته و فقیر‌تر/فقیر می‌شوند اما ما از قدرت عقب‌نشینی نخواهیم کرد؛ و حتی اگر تکه‌تکه شویم *حتی اگر همه‌ی مردم ایران تکه‌تکه شوند

* این قسمت رو بعد انتشار اضافه کردم، من تقریبن آدم منصفی هستم و به همین خاطر انصاف رو در اینجا هم رعایت می‌کنم. فکر کنم این قسمت رو خیلی هم پربیراه ننوشتن- تا حدی تکه‌تکه شدن! چرا علاقه دارن تکه‌تکه بشن؟ به خاطر ما مردم که نیست، چون دی ماه‌ها ثابت کرده که در نظرشون ما مردم چقدر ارزش داریم…

منبع اون نصفه پاراگراف: irna.ir/news/86213513/%D9%85%D8%B9%D8%A7%D9%88%D9%86-%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%B1%DB%8C%DB%8C%D8%B3-%D8%AC%D9%85%D9%87%D9%88%D8%B1-%D8%AF%D9%88%D9%84%D8%AA-%D8%AA%D8%A7-%D8%AC%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84-%D8%AE%D8%B3%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D9%87%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D9%86%D8%A7%D8%B1

لا وجود لـ “النحن” اذا غيبت الـ “انا”

آدمیزاد موجود عجیبی است.

وقتی اصرار به یک رنگی را در نگرش‌های سیاسی و اجتماعی بین گروه‌های مختلف می‌بیند، به سخن می‌‌آید که آی آدم‌ها بگذارید هر کس رنگ خودش باشد.

وا اسفا که همین آدمیزاد، وقتی خود و حلقه اطرافش را به حق، برتر و بهتر پیدا کند، همان راه را طی نموده و اصرار به همرنگی دارد.


کتاب نستله- صفحه ۶۶ دسته ۲

لحن رو اصلاح کنم دیگه، یاد داستان خانوم اورسلا افتادم، خلع شدگان. عجب داستان زیبایی بود. البته داستان زیبا که می‌گم چون دارم پیانوی خودنواز رو می‌خونم یاد اد و پل میوفتم… تو از زندگی کردن می‌ترسی، پل….