منتظر بودیم فیلم Hope بیاد که دانلودش کنیم; اومد و دانلود کردیم و دیدیم.
همین الان که دارم این کلمهها رو تایپ ميکنم، خندم میگیره; یاد بعضی صحنههای فیلم میوفتم، یک طنز تاریک و بعضن تلخی داره، یعنی در وسط بحران و آشوب فیلم، صحنههایی داره که میبینی داری غش غش میخندی و میگی آخه چراااا.
فیلم، صحنههای اکشن عالیای داره، از اون صحنهها که نفس تو سینه حبس میشه، از اون تعقیب و گریزهایی که شدت ضربان قلبت میخواد سینهت رو بدره. فیلمبرداریای که انگار خودش تو تعیقب و گریز گم میشه و جا میمونه، از اون صحنههایی که پیامم یه حواسش به فیلمه یه حواسش به دستش که من چنگولیش نکنم و دستش رو گاز نگیرم – دوست دارم پیامی، آدمیزاده دیگه، هیجانزده میشه.
خلاصه از اون فیلمهایی است که هیجان آدم رو قشنگ تخلیه میکنه. اما خب چه حرفی برای گفتن داره؟ اوه عنوان رو نوشتم دیگه اسپویل فیلم Hope است، خوندن یا نخوندش با خودتونه.
شخصیت اول انسان مرد داستان، رییس پلیس، نمونه بارز Do it scared بود، میترسیدها، مثل چی میترسید، ولی انجام میداد و ول کن نبود، و بازیش واقعن قشنگ بود. شخصیت اول انسان زن هم که یک زن حرفهای، خفن، نترس و کار درست بود; بسیار لذت بردیم. موجودات فضایی هم خیلی فضایی نبودن، البته اون تغییر چهرهها و تواناییهاشون خوب بود، اما موجود فضایی نبودن، شبیه این بودن که انسان جهش یافتهاند. اما خب، بحث اصلن سر موجود فضایی نبود آخه، سر چیز/موجود ناشناخته بود. سر اینکه چیزی که فرق داشته باشه و ما شناختی ازش نداشته باشیم.
همون تعقیب و گریز اول بهمون نشون میده که فیلم چی میخواد بگه، یا قصد داره چی بگه: «کی هیولاست؟» و تو صحنههای بعدی بهمون میگه «آیا خشونت در مواجه با چیز ناشناخته رواست؟ »
اما بدبختی اینکه نمیتونه این رو به سرانجام برسونه، میفهمی تو صحنهها و داستان که قرار بوده این موضوع منتقل شه، اما سرسری اشاره میشه، یعنی اون لحظههایی که باید تماشاگر رو در قضاوت اخلاقی بندازه، کوتاهه. چیزی که فیلم میخواد بگه لابلای تعقیب و گریزها و اکشن گم میشه.
شبیه اینکه کسی سوالی بپرسه، و قبل از اینکه بتونی بهش فکر کنی و درگیر شی، یکهو میبینی با طرف نشستی داری تخمه میشکنی و شعر میخونین و اینها.
آخر داستان هم که برای ما شبیه این بود که قراره قسمت ۲ فیلم بیاد… خلاصه در این بهبوههها، باید جمع بست، این فیلم میتونه، اگر سلیقهتون باشه، یه وقفه بامزهای درست کنه و البته میگم دیگه سوالهای فیلم هم در خور توجهه.
تو فرمون رو پیچوندی؟ :))
کتاب صوتی : فصل چهارم کتاب «دست چپ تاریکی»
فصل چهارم رمان «دست چپ تاریکی» نوشته اورسولا کی. لو گویین خانوم عزیزم هم صوتی شد. این فصل، سر جمع ۲ صفحه بود و گفتم بد نمیشه، بعنوان تجربه، ویدئو ضبطش کنم. نسخه ogg رو هم از روی همین ویدئو تبدیل گرفتم.
ویدئو رو در کانال nastale گذاشتم، نسخه صوتی هم که در اینجا منتشر میکنم.
اگر کیفیت ضبط ایندفعه خوب نباشه، احتمالن به خاطر تبدیل کردنش از روی نسخه ویدئویی باشه.
دست چپ تاریکی – فصل چهارم – روز نوزدهم
یک نکته مهمی رو هم بگم دیگه.. همیشه اگر کتابی رو صوتی کنم، طبیعتن اول از همه پیامم میشنوه و نقدش میکنه; بهم میگه مثلن تندتند نخون، مکث داشته باش، حرفها رو نخور و … :)) یعنی اگر خوب در میاد به خاطر وجود نازنین پیامم است :****
کتاب صوتی : فصل سوم کتاب «دست چپ تاریکی»
فصل سوم رمان «دست چپ تاریکی» نوشته سرکار خانوم اورسولا کی. لو گویین رو هم صوتی کردم.
فکر میکنم، اگر اشتباه نکنم، در ضبط دیگه مشکلی نباشه; اما در خوانش هنوز ایراداتی وجود داره، مثل لحن پادشاه- انگاری نتونستم اونطور که شرح داده شده، لحن رو در بیارم :\ . خلاصه حواسم به کارم است، تا جایی که میشه سعی میکنم ایرادهای مهم رو شناسایی و برطرف کنم. اوه و اینکه پاراگراف اول این فصل رو ویدئو ضبط کردم در کانال nastale گذاشتم، گفتم چیزی بشه بعنوان تریلر داستان 🙂
امیدوارم کیفیت کار با هر فصل بهتر بشه و شنیدنش تا حدی لذت بخش :). خودم، حقیقتن، از صوتی کردنش دارم لذت میبرم :”) به احترام اورسولا خانم باید کلاه از سرمون برداریم :*
دست چپ تاریکی – فصل سوم – پادشاه دیوانه
به پاس تمام زیباییهای زندگی؛ مثل مامانیهامون :*****
کتاب صوتی : فصل دوم کتاب «دست چپ تاریکی»
فصل دوم رمان «دست چپ تاریکی» نوشته عزیزمون اورسولا کی. لو گویین هم صوتی شد. سعی کردم ایرادهایی رو که در ضبط و نحوه خوندن فصل قبل متوجه شده بودم، تا جایی که میشه برطرف کنم. البته احتمالن ایرادهایی هم باقی مونده، اما امیدوارم کیفیت کار با هر فصل بهتر بشه و شنیدنش تا حدی لذت بخش باشه. بلاخره اثر مهمی است، برام مهمه و دوست ندارم کار بدی از آب در بیاد.
دست چپ تاریکی – فصل دوم – جایی در دل کولاک
به امید روزهای قشنگ
کتاب صوتی : فصل اول کتاب «دست چپ تاریکی»
چند هفتهای میشه که با کمک خیلی زیاد هوش مصنوعی (بگیم چیزی حدود ۹۵ درصد کار) ترجمه رمان «دست چپ تاریکی» اثر اورسولا کی. لو گویین رو شروع کردم. تا الان ترجمه پنج فصل از کتاب آماده شده و فایلها رو در کانال تلگرام گذاشتم. البته باید کمکم اینجا هم منتشرشون کنم.
خبر نسبتن جدید اینکه به پیشنهاد یکی از دوستان، تصمیم بر این شد که فصلهای این رمان رو به صورت صوتی هم آماده کنم و همینجا، در وبسایتم، منتشر کنم. و خب، از اونجایی که الان مشغول نوشتن این پست هستم، احتمالن حدس زدید که فصل اول آماده شده 🙂
راستش مدت زیادی از آخرین باری که کتاب داستانی رو صوتی کردم، میگذره و طبیعتن ایرادهایی در خواندن و ضبط وجود داره. خودم هم کمکم متوجهشون میشم و امیدوارم با هر فصل، کمی بهتر از فصل قبل بشه.
و اما سرکار خانم اورسولای عزیز، دست و مغز و فکرش درد نکنه که چنین دنیاهای شگفتانگیزی خلق کرده. بوس به اون مغز زیبایش 🙂
از دوست عزیزی هم که پیشنهاد صوتی کردن این رمان رو داد، خیلی ممنونم. خیلی خب، دیگه بیشتر از این حرف نمیزنم. بریم سراغ فصل اول:
رژهای در ارهنرنگ – فصل اول «دست چپ تاریکی»
به امید روزهای خوب و قصههای قشنگ بیشتر
قدرت یا پاشنه آشیل
بالاخره وقت کردم و نشستم ببینم تو دنیا چه خبره. تو همین راستا، داشتم وبسایت بروس اشنایر عزیز رو میخوندم که به مقاله جالبی درباره نقش هوش مصنوعی در حکومتها و دولتهای دیکتاتوری برخوردم. این مقاله رو بروس اشنایر و سوا گونیتسکی با هم نوشتن. موضوع مقاله برام خیلی جالب اومد و فکر کردم بد نمیشه ترجمه فارسیش رو اینجا به اشتراک بذارم- همون داستان شاید کسی دیگه هم خوند و براش جالب اومد. خب دیگه بریم.
فناوری چگونه به دیکتاتورها قدرت میبخشد ــ و آنها را به خطر میاندازد
دو هفته پس از آغاز تهاجم تمامعیار روسیه به اوکراین، در مارس ۲۰۲۲، مارینا اووسیانیکووا (Marina Ovsyannikova)، از دبیران شبکه یک تلویزیون روسیه، ناگهان وارد صحنه پخش زنده اخبار شبانگاهی شد. او پشت سر مجری، پلاکاردی دستنویس بالا گرفت که روی آن نوشته شده بود: «جنگ را متوقف کنید. تبلیغات حکومتی را باور نکنید. دارند به شما دروغ میگویند!» او فریاد میزد: «نه به جنگ!» تا اینکه به زور از صحنه بیرونش بردند.
از آن زمان تاکنون، دیگر هیچکس در تلویزیون روسیه علیه جنگ اعتراض نکرده است؛ اتفاقی که تا حدی نتیجه تشدید تدابیر امنیتی و فضای عمومی ترس است. اما در اکتبر ۲۰۲۴، مارگاریتا سیمونیان (Margarita Simonyan)، یکی از چهرههای اصلی دستگاه تبلیغاتی روسیه، توضیح دیگری ارائه کرد. او در مصاحبهای گفت شمار فزایندهای از مجریان شبکه آرتی (RT) انسانهای واقعی نیستند. توضیح داد: «آن چهره اصلا وجود خارجی ندارد. صدا و همهچیز دیگر را خودمان تولید کردهایم.» منظورش این بود که این مجریان با هوش مصنوعی ساخته شدهاند. او در مصاحبه دیگری با روزنامه ودوموستی (Vedomosti)، منطق پشت این تصمیم را روشنتر بیان کرد: «این مجریان نه حقوق میخواهند و نه بیمه. بازداشت نمیشوند و پلیس هم خانههایشان را تفتیش نمیکند. همهچیز همزمان فوقالعاده و وحشتناک است.»
این همان وعدهای است که هوش مصنوعی به هر حاکم خودکامهای میدهد: توانایی حفظ کنترل، بدون آنکه لازم باشد وظایف را به انسانهای غیرقابلاعتماد واگذار کند. چنین چشماندازی فوقالعاده وسوسهانگیز است. دیکتاتورها، هراندازه هم قدرتمند بوده باشند، همواره برای اجرای فرمانهایشان به زیردستان نیاز داشتهاند: سانسورچیها، مبلغان حکومتی، محافظان امنیتی، ماموران پلیس، تحلیلگران اطلاعاتی و دیوانسالاران محلی. اما زیردستان همیشه تهدیدی بالقوه به شمار میروند. ممکن است از زیر کار شانه خالی کنند، دزدی کنند، دروغ بگویند، اطلاعات محرمانه را افشا کنند یا علیه رئیس خود توطئه بچینند. به همین دلیل، یکی از قدیمیترین معضلات حاکمان خودکامه این بوده است که چگونه به کارگزارانشان قدرت کافی برای اجرای دستورات بدهند، بیآنکه همزمان امکان رویارویی با رهبر را برای آنها فراهم کنند. خودکامگان معمولا برای مدیریت این بدهبستان، مناصب کلیدی را به افراد میانمایه سپردهاند؛ کسانی که ناتوانیشان، به تعبیر هانا آرنت (Hannah Arendt)، «بهترین تضمین وفاداری آنها» است. اما این شیوه ناگزیر اداره کشور و دوامآوردن حکومتهای دیکتاتوری در بحرانها را دشوارتر میکند.
به نظر میرسد هوش مصنوعی دو راه برای حل این معضل دیرینه پیش پای حاکمان خودکامه میگذارد. نخست اینکه اکنون میتوانند بهآسانی و در زمان واقعی، زیردستان خود را زیر نظر بگیرند و آنها را به انضباط وادار کنند. تغییر در الگوی هزینهکرد یا برنامه جلسات یک مقام محلی میتواند بهطور خودکار بهوسیله یک سامانه هوش مصنوعی شناسایی و علامتگذاری شود، بیآنکه نیازی به خبرچینانی باشد که منافع شخصی خود را دنبال میکنند. دوم اینکه هوش مصنوعی میتواند اساسا نیاز به زیردستان را از میان ببرد. حاکمان با خودکارسازی وظایفی که پیشتر مستلزم قضاوت و تصمیمگیری انسانی بودند، میتوانند واسطههای غیرقابلاعتماد را با الگوریتمهای فرمانبرداری جایگزین کنند که نه میتوان به آنها رشوه داد و نه میتوان فریبشان داد. مقامهای حکومتهای خودکامه نیز آشکارا به همین موضوع اشاره کردهاند. ماکسوت شادایف (Maksut Shadaev)، وزیر توسعه دیجیتال روسیه، در آوریل ۲۰۲۵ در نشستی تخصصی درباره داده در مسکو گفت: «هوش مصنوعی قطعا میتواند جای نیمی از مقامهای دولتی را بگیرد» و افزود: «شاید حتی کمی بیشتر.»
بااینحال، وعده ایجاد دولتی که خودبهخود اداره شود، توهمی بیش نیست؛ زیرا هوش مصنوعی هرگز به معنای واقعی کلمه خودمختار نیست. این سامانهها باید به دست گروهی از مهندسان و دانشمندان داده ساخته و نگهداری شوند؛ متخصصانی که رهبران سیاسی توانایی ارزیابی تخصص آنها را ندارند. حاکمی که برای کاهش وابستگی خود به انسانهای غیرقابلاعتماد به هوش مصنوعی روی میآورد، ممکن است در نهایت، حتی کورکورانهتر از گذشته، به شمار اندکی از متخصصان هوش مصنوعی وابسته شود که سامانهها را سرپا نگه میدارند. این گارد پراتوری دیجیتال جدید نیز ممکن است همان ضعفهای گارد قدیمی را داشته باشد؛ ضعفهایی که آن را به تهدیدی برای خود حاکم تبدیل میکنند.
چشمها و گوشها
چین در توسعه سامانههای هوش مصنوعی که میتوانند زیردستان را زیر نظر بگیرند یا جایگزین کنند، پیشتاز است. برنامههای شهر هوشمند در پکن، شانگهای و دیگر مراکز شهری، از هوش مصنوعی برای پایش عملکرد و متمرکزکردن نظارت بر مقامهای محلی استفاده میکنند؛ مقامهایی که پیشتر، دور از چشم ناظران و در آسودگی نسبی فعالیت میکردند، اما اکنون عملکردشان بهوسیله الگوریتمها ارزیابی میشود. چین همچنین «سامانه هوش مصنوعی اعتماد صفر» (Zero Trust AI System) را توسعه داده و طی یک دهه گذشته در حدود ۳۰ شهرستان و شهر به کار گرفته است. این سامانه با تطبیق متقابل اطلاعات بیش از ۱۵۰ پایگاه داده دولتی، اختلاس و خویشاوندسالاری در میان مقامهای محلی را شناسایی میکرد. اتفاقا کمی بیش از اندازه خوب عمل کرد: ۸۷۰۰ مقام را علامتگذاری کرد، تا اینکه دولتهای محلی، زیر فشار همان دیوانسالارانی که تحت نظارت سامانه بودند، بهتدریج استفاده از آن را محدود کردند. بااینحال، پکن درگاههای جدید دولت الکترونیک خود را کنار نگذاشته است؛ درگاههایی که از سامانههای خودکار برای صدور اسناد و مجوزها استفاده میکنند و با کاهش تعاملات حضوری، فرصتهای فساد خرد و رابطهبازی را محدود کردهاند. در همین حال، حزب کمونیست چین پژوهش درباره آنچه «مدیریت افکار» (Thought Management) مینامد، با جدیت ادامه داده است؛ یعنی چگونگی استفاده از هوش مصنوعی برای تولید تبلیغات هدفمند در مقیاس بسیار دقیق، متناسب با افراد یا گروههای کوچک. ارتش مفسران اینترنتی چین، که زمانی از انسانهای حقوقبگیر تشکیل شده بود، همین حالا نیز در حال جایگزینشدن با باتهاست.
روسیه نیز با اشتیاقی مشابه همین اهداف را دنبال کرده است. سامانه تشخیص چهره سراسر شهر مسکو، که بر شبکهای از ۲۰۰ هزار دوربین متکی است، در جریان اعتراضات ضدحکومتی سال ۲۰۲۱ برای شناسایی و بازداشت معترضان به کار گرفته شد. دولت مرکزی نیز استفاده از گردآوری و تجمیع خودکار دادهها را آغاز کرده است تا مقامهای منطقهای را دور بزند؛ مقامهایی که ممکن است دادهها را مخدوش کنند یا از آنها برای پیشبرد منافع خود بهره ببرند. در سال ۲۰۲۳، نهاد تنظیمگر اینترنت روسیه سامانهای به نام اکولوس (Oculus) راهاندازی کرد؛ یک سامانه هوش مصنوعی که روزانه صدها هزار تصویر را برای شناسایی محتوای ممنوع، از جمله محتوای سیاسی، اسکن میکند؛ حجمی که چندین مرتبه بزرگی فراتر از توان پردازش سانسورچیهای انسانی است. ابزار ملیوراتور (Meliorator)، متعلق به سرویس امنیتی روسیه، نیز برای ساخت بیش از هزار هویت ساختگی از شهروندان آمریکایی، عمدتا در شبکه اجتماعی ایکس (توییتر سابق)، به کار گرفته شده است تا روایتهای کرملین را با کسری از هزینه مزرعههای ترول انسانی منتشر کند.
دیگر حکومتهای خودکامه نیز در حال دنبالکردن مسیر پکن و مسکو هستند. در آوریل ۲۰۲۵، امارات متحده عربی «دفتر هوشمندی مقررات» (Regulatory Intelligence Office) را تاسیس کرد که از هوش مصنوعی برای تدوین و اصلاح قوانین فدرال استفاده میکند؛ کاری که پیشتر کارکنان بخش قانونگذاری انجام میدادند. یک سال بعد، شیخ محمد بن راشد آل مکتوم، نخستوزیر امارات، اعلام کرد که عاملهای خودمختار هوش مصنوعی (Autonomous AI Agents) ظرف دو سال، نیمی از عملیات دولت فدرال را بر عهده خواهند گرفت و «عملکرد وزیران، مدیران کل و نهادها بر اساس توانایی آنها در پذیرش و اجرای این تحول ارزیابی خواهد شد.»
این نوآوریها ممکن است شمار دیوانسالارانی را که حاکمان خودکامه به آنها نیاز دارند کاهش دهند، اما نمیتوانند آنچه را دیکتاتورها بیش از هر چیز میخواهند واقعا محقق کنند: دولتی که خودبهخود اداره شود. حتی مجریان تلویزیونی ساختهشده با هوش مصنوعی نیز به افرادی نیاز دارند که آنها را بسازند و نگهداری کنند. سامانههای سانسور هم به انسانهایی نیاز دارند که با تغییر واژگان و شیوههای بیان مخالفت، آنها را دوباره آموزش دهند. پشت هر مدل هوش مصنوعی، گروه کوچکی از مهندسان و دانشمندان داده قرار دارند که کارهای حیاتی نگهداری را انجام میدهند؛ کارهایی چنان تخصصی که حاکمان از درک فنی آنها عاجزند.
بنابراین، همین وابستگی به شکل دیگری از قدرت تبدیل میشود. برای مثال، مهندسانی که دستگاه نظارتی یک حاکم خودکامه را نگهداری میکنند، میتوانند تعیین کنند که او چه چیزی ببیند. آنها تصمیم میگیرند کدام اطلاعات آنقدر مهم است که باید به حاکم منتقل شود و این اطلاعات در چه قالبی ارائه شود. آنها تعیین میکنند کدام تهدیدها علامتگذاری شوند و میتوانند الگوریتمهایی را تنظیم کنند که مشخص میکنند چه محتوایی سرکوب شود و چه کسانی بازداشت شوند. همه این کارها را نیز میتوانند بیآنکه کسی در کاخ متوجه شود انجام دهند. حاکمان خودکامهای که برای رهایی از وابستگی به زیردستان غیرقابلاعتماد به هوش مصنوعی روی آوردهاند، در واقع فقط آسیبپذیریهای خود را به گروه تازهای از کارگزاران منتقل کردهاند.
در حقیقت، این گارد پراتوری جدید ممکن است حتی از نخبگان پیشین خطرناکتر باشد. بخشی از دلیل آن، ابهام و عدم شفافیت فناوری هوش مصنوعی است؛ اما دلیل دیگر، بسیار کوچکتر بودن این حلقه قدرت است. امپراتوران روم معمولا دهها هزار نفر را در گارد پراتوری خود داشتند؛ حاکمان خودکامه امروزی نیز به ارتشهای دائمی متکیاند. اما با هوش مصنوعی، حاکمان برای ساخت و نگهداری سامانههای هوش مصنوعی در مقیاس بزرگ، تنها به حلقه کوچکی از مهندسان نیاز خواهند داشت. این وضعیت ممکن است به سود حاکمان باشد، زیرا افراد کمتری را باید زیر نظر بگیرند؛ اما در عین حال، نقاط بالقوه شکست را نیز متمرکز میکند، چون ایجاد اختلالی ویرانگر تنها به شمار اندکی از مهندسان نیاز دارد و توطئهچینی اعضای این حلقه علیه رهبر را آسانتر میسازد. اعضای این گارد جدید ممکن است حتی جایگزینناپذیر باشند. یک دیکتاتور میتواند فرماندهان ارتش را عوض کند، بیآنکه ارتش را نابود کند. اما اداره سامانههای پیچیده یادگیری ماشین به مجموعهای چنان تخصصی از مهارتها نیاز دارد که جایگزینکردن مهندسان، بدون ایجاد اختلال، دشوار خواهد بود؛ موضوعی که قدرت چانهزنی قابلتوجهی به این افراد میدهد.
جایگزینناپذیرها
اهمیت کارکنان حوزه فناوری برای حکومتهای خودکامه از همین حالا آشکار شده است. برای مثال، هنگامی که متخصصان فناوری اطلاعات پس از تهاجم تمامعیار روسیه به اوکراین در فوریه ۲۰۲۲ شروع به ترک کشور کردند، کرملین بهجای تهدید، به مشوقها روی آورد و برای کارکنان حوزه فناوری، تعویق اعزام به خدمت نظامی در نظر گرفت. شرکتهای آنها را از مالیات معاف کرد و برای وامهای مسکنشان یارانه اختصاص داد. هفت ماه بعد، وقتی ولادیمیر پوتین، رئیسجمهور روسیه، دستور بسیج ۳۰۰ هزار نفر را صادر کرد، کارکنان فناوری اطلاعات از معافیت کامل برخوردار شدند. با توجه به اینکه اداره یک سامانه هوش مصنوعی تنها به چند مهندس نیاز دارد، شاید چنین اقداماتی بیشازحد به نظر برسد. اما یک حکومت نمیتواند از پیش بداند به کدام مهندسان نیاز خواهد داشت و نمیتواند بهسرعت برای آنها جایگزین تربیت کند. بنابراین ناچار است کل مجموعه استعدادهایی را حفظ کند که آن چند متخصص موردنیاز از میانشان انتخاب میشوند.
این اقدامات نتوانست جلوی خروج حدود ۱۰۰ هزار متخصص، معادل تقریبا یکدهم نیروی کار فناوری روسیه، را در طول سال ۲۰۲۲ بگیرد. بااینحال، مسکو همچنان به ارائه امتیازات مالی و مشوقها ادامه داد، زیرا نمیتوان تخصص را بهسادگی با تهدید اسلحه به خدمت گرفت؛ افزون بر این، متخصصانی که بهاجبار به خدمت گرفته شوند، ممکن است تمایل کمتری به اجرای دستورات داشته باشند. با وجود این، پول و امتیاز نیز نمیتواند وفاداری این نخبگان را تضمین کند. حاکمان خودکامه باید درس گارد پراتوری اصلی را به یاد بیاورند: این گارد برای مدتی وظیفه حفاظت از امپراتوران روم و تامین امنیت آنها را بر عهده داشت؛ اما پس از آن، پراتوریها به جایگزینناپذیری خود پی بردند و تا قرن دوم میلادی، کارشان به جایی رسید که امپراتوری را به بالاترین پیشنهاددهنده به حراج میگذاشتند. این گروه جدید از نخبگان نیز میتواند همین کار را بکند. در ژوئن ۲۰۲۳، هنگامی که ستون نیروهای شرکت شبهنظامی واگنر به رهبری یوگنی پریگوژین (Yevgeny Prigozhin) در بزرگراه بهسوی مسکو پیش میرفت، پوتین برای آگاهی از آنچه در حال وقوع بود به سرویسهای امنیتی خود وابسته بود. حاکمان آینده در موقعیتی مشابه، چنین هشدارهایی را از طریق ماشینها دریافت خواهند کرد: ارتباطات رهگیریشدهای که نرمافزارها دستهبندی کردهاند، تصاویر دوربینهایی که از فیلتر سامانههای تشخیص عبور کردهاند و گزارشهای منطقهای که در قالب داشبوردها گردآوری شدهاند. مهندسان ادارهکننده این سامانهها میتوانند با یک مدعی تازهظهور قدرت به توافق برسند و سپس در انجام وظایفشان تعلل کنند. میتوانند انتقال دادهها را به تاخیر بیندازند، بگذارند هشدارها چند ساعت دیرتر برسند، در لحظههای حساس کیفیت جریان دادهها را کاهش دهند یا کاری کنند که یک سامانه تشخیص از کار بیفتد. در چنین شرایطی، حاکم عملا کور خواهد شد. گارد پراتوری برای جایگزینکردن امپراتور نرون نیازی نداشت او را بکشد؛ کافی بود رهایش کند و به رقیبش بپیوندد.
بعید است این برنامهنویسان خودشان قدرت را تصاحب کنند، زیرا احتمالا چیزی را در اختیار ندارند که رهبران کودتا در نهایت به آن نیازمندند: سلاح. اما از همین حالا نیز سابقهای وجود دارد که نشان میدهد مهندسان چگونه از قدرت خود برای اثرگذاشتن بر کشمکشهای رهبری استفاده کردهاند. در سال ۱۹۹۱، هنگامی که ارتش شوروی تلاش کرد قدرت را از میخائیل گورباچف بگیرد، شمار اندکی از برنامهنویسان شبکه رلکام (Relcom) جریان انتقال اطلاعات به خارج از کشور را برقرار نگه داشتند و فرمانهای بوریس یلتسین، رئیسجمهور روسیه، را به مخاطبان داخل و خارج کشور رساندند. کودتاچیان نتوانستند جلوی انتشار خبر ایستادگی یلتسین را بگیرند و کودتا ظرف سه روز شکست خورد.
کوچکسازی
هوش مصنوعی به حاکمان خودکامه امکان نخواهد داد که همه نیروهای مجری فرمانهایشان را کنار بگذارند. همچنان باید کسانی باشند که بازداشت کنند و زندانها را اداره کنند؛ ضمن اینکه حاکمان خودکامه میتوانند با دادن مشاغل دولتی به هوادارانشان، وفاداری آنها را بخرند. اما هوش مصنوعی به اقتدارگرایان امکان کوچکسازی دستگاه حکومتی را خواهد داد و در نهایت، شمار مقامها کمتر از شیوه نظارت حاکم بر آنها اهمیت دارد. زیر نظر داشتن زیردستانی که توطئه میکنند یا از انجام وظایفشان ناتواناند، همواره مهمترین بار بر دوش حاکم خودکامه بوده است. هوش مصنوعی میتواند این بار را سبکتر کند و به حاکمان اجازه دهد بدون صرف همان میزان توجه و نظارت مستقیم، مقامهای خود را دقیقتر زیر نظر بگیرند.
بنابراین، در کوتاهمدت، هوش مصنوعی ممکن است سود بسیار زیادی برای حکومتهای خودکامه داشته باشد. با وجود موانع فراوان در مسیر استقرار این فناوری، هوش مصنوعی همین حالا نیز مزایایی مانند نظارت ارزانتر، سانسور هوشمندتر و کاهش شمار زیردستان انسانی بالقوه تهدیدآمیز و غیرقابلاعتماد را برای این حکومتها فراهم کرده است. اما برای حاکمان خودکامه، وسوسههای هوش مصنوعی ممکن است همان دامی را دوباره ایجاد کند که میکوشند از آن بگریزند. هرچه یک حکومت بیشتر به هوش مصنوعی وابسته شود، وابستگیاش به کسانی که این سامانهها را فعال و عملیاتی نگه میدارند نیز بیشتر خواهد شد. و این افراد نیز، درست مانند هر طبقه پراتوری دیگر در طول تاریخ، خیلی زود درمییابند که جایگزینناپذیریشان چه ارزشی دارد.
این همون چیزیه که ما رو از اونها جدا میکنه
خیلی شنیدیم و شاید خودمون هم باور داریم که ما مردم ایران کم کتاب خون میخونیم/ زیاد کتاب نمیخونیم/ کتابخون نیستیم. خود همین باور هم جای بحث داره. نه به این معنی که اگر آمار بگیریم حتمن خلافش ثابت میشه. منظورم اینه که بعضی وقتها این جمله رو خیلی محکم و بدیهی تکرار میکنیم، بدون اینکه دادهها و چراییها رو بدونیم. خیلی خب، حالا فرض کنیم آمار هم همین رو تایید کنه. فرض کنیم داده ها نشون بدن متوسط کتاب خوندن در ایران مثل روزی حدود ده دقیقه است. اینجا باید بپرسیم چرا اینطوری شده؟ حتی قبلش باید بپرسیم نسبت به کجا کم میخونیم؟ امریکا چقدر کتاب میخونه؟ المان چطور؟ مردم کشورهای دیگه متوسط در روز چقدر کتاب میخونن؟ وقتی میگیم «کم» باید یه چیزی هم برای مقایسه داشته باشیم.
خلاصه، حالا فرض کنیم در نهایت به این نتیجه رسیدیم که کتاب خوندن در ایران کمتر از چیزیه که انتظار داریم فرضن. اون موقع تازه سوال اصلی شروع میشه: چرا اینطوری شده؟
من که آمار ندارم، بر اساس شواهد، خبرهای موثق، پیشآمدها و شرایط واقعیای که دیدیم و درش زندگی میکنیم حرف میزنم; روی این حساب، به نظرم چند عامل رو نمیشه ندید گرفت. یکی از اونها شبکه های اجتماعیه. شبکههای اجتماعی، نه به این معنی که شبکه های اجتماعی مغز ما رو خراب کردن یا دیگه نمیتونیم تمرکز کنیم. بیشتر به این معنی که محیط توجه ما عوض شده. چند ثانیه یه ویدیو، بعد یه پیام، بعد یه پست، بعد یه خبر، دوباره پیام ها (تکست و اینها)، بعد یه پست دیگه. یعنی ذهن مدام بین موضوع های مختلف جابه جا میشه. توی همچین شرایطی، نشستن و خوندن ده، بیست یا سی صفحه از یه کتاب بدون وقفه، هزینه ذهنی داره. کتاب برای نیم ساعت توجه کامل ما باید با کلی پیامها، شبکههای اجتماعی، پستها و غیره رقابت کنه.
یکی دیگه مشکلات مالی و دغدغههاییه که این مشکلات وارد زندگیهامون میکنند. وقتی من نوعی غصه نون دارم، اجاره خونه باید بدم، بچه ام/بچههام مدرسه میره/میرن، از صبح تا عصر سر کارم و شب هنوز باید فکر کنم چطور ماه رو تموم کنم که پول کم نیارم، چطور کتاب خوندن رو بذارم جزو اولویت های اول زندگی؟ این رو نمیگم که تبدیلش کنیم به بهانه. واقعن همچین مشکلی وجود داره.
میگین ممکنه یکی شب بیست دقیقه وقت آزاد داشته باشه. بله، میتونه کتاب بخونه. ولی هزینه بیست دقیقه کتاب خوندن با بیست دقیقه چرخیدن توی شبکه های اجتماعی یکی نیست یا گیمبازی کردن. و منظورم از هزینه فقط پول نیست. کسی که کل روز کار کرده، توی رفت و آمد بوده، نگران پول و کار و خانواده بوده و شب خسته رسیده خونه، برای خوندن رمانی کتابی چیزی انرژی ذهنی بیشتری لازم داره تا مثلن اسکرول کردن چند تا ویدیوی کوتاه. اوه، قیمت کتاب هم که یه بحث جداست، خیلی گرون شده. حتی انتظار داری نسخه های الکترونیکی توی جاهایی مثل طاقچه و فیدیبو خیلی ارزون تر باشن. ولی نیستن. بماند که کیفیت ترجمه هم خودش یه مشکل شده و مدتهاست ترجمه های بد و اجق وجق توی بازار فراوان شده، سانسور هم که غوز بالای غوز.
حالا، یکی دیگه سیستم آموزشیه. اگر کتاب برای بچه از همون اول یعنی: بخون چون امتحان داری، بخون چون از این قسمت سوال میاد، بخون که نمره بگیری باشه تا اینکه بخون تا بدونی، بخون تا یاد بگیری، بخون تا لذت ببری، خیلی راحت کتاب براش میشه یک بار اذیت کننده، چیزی که منتظره سریع بخونه و تموم شه تا بتونه بره سراغ تفریح کردن. و بعد میرسیم به خونه. بچه ای که توی خونه مدام کتاب میبینه، پدر و مادرش رو در حال مطالعه و رمان/کتاب خوندن میبینه، خواهر یا برادرش کتاب میخونن، درباره کتاب حرف زده میشه و حتا بهم کتاب کادو میدن، از همون بچگی یاد میگیره که کتاب خوندن یکی از کارهای عادی زندگیه، مثل میوه خوردن، مثل بازی کردن. ولی اگر بچه فقط توی مدرسه کتاب ببینه، اون هم کنار امتحان و تکلیف و مشق، رابطه اش با کتاب احتمالن یه چیز دیگه میشه.
دلیل دیگهای هست که ننوشته باشم؟ نمیتونین که ریپلای بزنین :”) خلاصه، شاید باشه آره; من آمار نگرفتم، نوشتم بالاتر، بر اساس مشاهداته، بر اساس چیزهایی که میدونیم.
حالا عنوان چی میگه؟ 🙂 در فیلم Batman Begins در صحنهای که عزیز دلم بروس داره با استادش دوکارد (راسالغول)، صحبت می کنه- لینکش رو پایینتر گذاشتم- دوکار میگه: شفقت، ضعفیه که دشمنانت اون رو بر علیه تو به کار میگیرن. بروس بهش میگه: به همین دلیله که شفقت اینقدر مهمه. این همون چیزیه که ما رو از اونها جدا میکنه.
https://www.youtube.com/watch?v=u3LHb-0LCUY
(بعد انتشار پست اضافه شد: پیامم، پست رو خوند و گفت قشنگه فقط عنوان چه ربطی به پست داشت؟ گفتم خب وبسایت منه 🙂 )
از بتمن عزیز دلممم نوشتم، امشب – باید وقت باز کنم- دوباره یکی از کمیکبوکهای محبوبم رو بخونم