خیلی چیزها متغیرند، لیوان آب رو چند دقیقه پیش روی میز گذاشته بودم و یکی دو دقیقه پیش گرفتم دستم و آب نوشیدم، اون لیون رو دقیقن سر جاش نذاشتم، و حتا مدل گذاشتن اون لیوان روی میز هم مثل حالت قبلش نشد و از آب هم که کمتر شده; خیلی چیزهای مربوط به اون لیوان تغییر کرد. باد میاد و موهامون رو به حرکت وا میداره. با یکی از عزیزامون، دوستمون یا غریبهای صحبت میکنیم، ایشون به ما نگاه میکنه و یکهو سرش رو برمیگردونه سمت دیگه رو نگاه میکنه; بازم تغییر کرد. دیگه مثالهای بسیار روشنتر شبیه اینکه پارسال فلان مدرک رو نداشتیم و الان داریم، یا کتابی رو دیروز نخونده بودیم و امروز شروع کردیم. تکنولوژی هر روز داره تغییر میکنه. من یک دقیقه پیش با من الان فرق داره- حتا اگر ساکن یکجا نشسته، و به ظاهر تکون نخورده باشم- ۱ دقیقه زمان گذشته و سلولهای درون بدن من تغییر کردن و و و و…، خیلی چیزهای مربوط به ما و آدمها و جهان مدام در حال تغییرند، یعنی متغیرند.
اما همه چیزهای مربوط به ما و جهان متغییر نیستند، بعضی چیزها رو هم داریم که ثابتند. ثابت هستند و نه ساکن- این دو تا با هم فرق دارند. ساکن یعنی مختصات یک جسمی در بازه زمانیای تغییر نکرده- که البته ساکن نسبی و مطلق هم داریم. لیوان روی میز تا زمانی ساکن است که عاملی اون رو به حرکت واداره. اما این لیوان که ثابت نیست، یک اصل نیست. ثابت و اصل چیه؟ ثابت برای مثال یعنی اگر کسی با اسلحه به مردم شلیک کرده و یک انسان رو به قتل رسونده باشه، اگر ۵۰ سال از این قتل بگذره، فرضا این آدم بسیار هم پشیمون شده و تغییر کرده، همون آدم که نیست، حتی شده یک آدم درجه یک و خوب ، بازم اون شخص یک آدم رو به قتل رسونده، این یک ثابته. یک حقیقت غیر قابل تغییره که ۵۰ سال پیش یک قتل انجام داده; اگر با خودش خلوت کنه و یا اگر خانواده اون شخص رو ببینه، یا به گذشته رجوع کنه به خودش احتمالن میگه: من ۵۰ سال پیش جان یک انسان رو گرفتم- مگر اینکه حافظهش رو از دست داده باشه.
حالا بریم سر بحث اصلی، با یک مثال : کودکآزاری قابل توجیه نیست و ظلم بزرگیه، بچه من، بچه شما و بچه اونها نداره، ربطی به زمان و مکان هم نداره- نمیتونیم بگیم اگر فلان شود و بهمان، این ظلم نیست و اوکیه. این یک اصله.
و ما ستون اصلی شخصیتمون رو همین اصلها و ثابتها تشکیل ميدن. زیبایی رو دوست داریم، کرامت انسانی رو مهم میدونیم، جان انسانها رو باارزش میدونیم، عدالت برامون مهمه، برابری حقوق و …
خب، حالا آیا میتونیم بگیم جان انسانها بسیار با ارزشه و پر اهمیت، اما میتونیم بعضی وقتها از این جانها بگذریم؟ آیا عدالت امروز برامون مهمه و فردا ممکنه بر حسب شرایط عدل رو فراموش کنیم- مثلن اگر اجرای عدالت به ضرر من باشه از عدل رو برمیگردونم؟ قدرت مطلق بده، مگر اینکه دست ما باشه؟ کرامت و احترام متقابل مهمه برابری برام مهمه، اما وقتی زنی موضوعی رو توضیح میده من بعنوان مرد باید بیام جمعبندی کنم و نتیجهگیری کنم (مرد فهم کردن)، آیا براحتی برامون هدف وسیله رو توجیه میکنه؟ چی از ما میمونه اگر اصلهایی که ستون شخصیتمون رو میسازه رو نداشته باشیم؟ چه شخصیتی ازمون میمونه؟ تقوی چی میشه؟ به تقوی بار مذهبی ندیدیم که بخوایم ازش فرار کنیم، تقوی یعنی خودمون رو به کثافت آلوده نکنیم.
مثالهای دیگه از زیر پا گذاشتن اصولی که داریم:
من با شکنجه مخالفم، مگر اینکه اطلاعاتی که میخوام خیلی مهم باشه.
آزادی بیان مهمه، مگر اینکه حرفی علیه من زده بشه.
حریم شخصی مهمه، اما برای جمعآوری اطلاعات وارد منزل فلانی میشم.
عدالت مهمه، مگر اینکه به ضرر من باشه.
استفاده ابزاری از آدمها رو ناپسند میدونم، اما از آدم ها به موقع نیازم استفاده میکنم.
قدرت مطلق خطرناکه، مگر اینکه دست آدمهای مورد اعتماد من باشه.
جان آدمها مهمه، مگر اینکه در راه هدفی که برای من مهمه قربانی بشه.
حضور زنها برام مهمه، اما اگر طبق میل ما رفتار نکنه، علیه ما حرف بزنه، اونوقت حذفش میکنیم.
بعد انتشار اضافه کردم: اصول اخلاقیای داریم دیگه، پس اخلاقیات چی میشه؟ آیا نباید به اخلاقیات چسبید چون اخلاق کاری از پیش نمیبره؟ آیا زندگی و جان مردمی که در فقر و انواع ناراحتی زندگی ميکنند رو هزینه اهداف ،مثلن و فرضن والا کردن، درسته؟ پس ارزش جان آدمها بسته به شرایطه؟ اصول متغیره؟
چند هفته پیش کتابی میخوندم که در واقع یه جورایی میگفت اصول باید متغییر باشند که بشه تغییری رو ایجاد کرد، یعنی آدم باید منعطف باشه، این هفته هم کتابی میخوندم که ثابتها چی هستند و چه اصولی داریم، چه متغییرهایی هستند و چه ثوابتی.
چی درسته و چی نه، جواب دادنش کار من نیست. اوه و اینکه من اصلم رو تغییر بدم چون به نفع من نیست یک چیزه، و اینکه من نظرم رو تغییر دادم چون دیدم اشتباهه یک چیز دیگه. اینها بحثهای پیچیدهای هستند ولی بسیار مهمند و در خور فکر و سوال پرسیدن از آدم درستش…
سعی کردم جسته گریخته ننویسم، امیدوارم که اشتباه ننوشته باشم، اما میتونم اشتباه هم نوشته باشم (نه همهش رو، قسمتیش رو)، چون عالم به این موضوع نیستم، فقط درک خودم رو از دو کتاب نوشتم.
البته من به اصول و قوانینی پایبندم که میدونم باارزشن، درستند و در موردشون منعطف رفتار نمیکنم.
