کتاب صوتی : فصل پنجم کتاب «دست چپ تاریکی» و حرف‌های دیگر

چند روز پیش با یکی از دوستام صحبت می‌کردم. از شرایط سخت زندگی می‌گفت، از گرونی، از نابسامانی، از هزینه‌هایی که مدام بالاتر می‌رن… بین حرفهاش گفت: همه‌مون رو فقیر کردن… حرفش تو ذهنم مونده، و من مي‌فهمم چی میگه به معنی واقعی کلمه‌ش. دیروز سر ماجرایی، خیلی به حرف دوستم فکر میکردم…. ما آدم‌ها از جایگاه‌های مختلفی به دنیا، آدم‌ها، زندگی‌ها نگاه می‌کنیم، بعضی‌هامون شرایطی رو درک کردیم، بعضی‌هامون نه، فقط شنیدیم و از دور دیدیم. شبیه اینکه چیزی که برای یکی موضوعی شاید برای فکر کردن و حرف زدنه، برای یکی دیگه واقعیت زندگیه. مولانا می‌گه: سر من از ناله من دور نیست، لیک چشم و گوش را آن نور نیست… اولین شعری که اینجا به ذهنم رسید «تو مو میبنی و مجنون پیچش مو» بود، دیدم انگار بیشتر عاشقانه‌ دیده میشه تا اینکه بخواد منظور رو برسونه، تا رسیدم به بیتی که بالاتر نوشتم.

خب، این خیلی مهمه، فهمیدن این فاصله یعنی. وقتی این موضوع رو بفهمیم، دیگه گفتن چیزهایی مثل «اگه به سلامتیت اهمیت می‌دی، باید روزی یک ساعت ورزش کنی» به همین سادگی نیست. چون شاید کسی که این حرف بهش زده میشه، از صبح تا شب مشغول کاره و وقتی به خونه می‌رسه، دیگه رمقی براش نمونده، ذهن آرومی نداره که به سلامت جسمش فکر کنه، نه اینکه نخواد، بل شاید نمي‌تونه. داستان این نیست که ورزش کردن خوب نیست، یا اینکه نباید درباره بهتر زندگی کردن حرف زد. مسئله اینه که گاهی از چیزی حرف زده میشه که امکان انجام دادنش برای همه، در هر شرایطی، یکسان نیست. و این به معنی نا امیدی نیست، حداقل من اینطور فکر نمی‌کنم. برای من به معنی درک واقعیته. امید داشتن، وقتی از درک واقعیت بیاد، معنای محکم‌تر و قابل اعتماد‌تری پیدا کنه.
از طرفی هم نمی‌شه همه‌چیز رو درباره آدم‌ها و شرایط زندگی‌شون دونست. البته این ندونستن لزومن به معنی ناتوانی در فهمیدن شرایط نیست. اما فاصله‌ای که میان زندگی‌ها وجود داره، ممکنه باعث بشه بعضی چیزها ساده‌تر از اونچه واقعن هستن دیده بشه… حرف زدن درباره نحوه زندگی آدم‌ها، مسئولیت بزرگیه، درک زیادی می‌خواد، آگاهی زیادی می‌خواد، آگاهی از چیزهایی که نمی‌دونیم.

من خیلی چیزها رو نمی‌دونم، حتی نمی‌دونم چقدر از چیزهایی که فکر می‌کنم می‌فهمم رو واقعن فهمیدم. دنبال جواب‌های قطعی‌ای در چیزهای به این پیچیدگی نیستم، فقط فکر میکنم زندگی‌ها خیلی پیچیده‌تر از جواب‌های ساده‌‌ای‌ه که براش داده میشه.

هوم، در ادامه همین حرف‌ها، نسخه صوتی فصل پنجم کتاب دست چپ تاریکی رو هم آماده کردم.

دست آخر هم به قول خود حضرت: من چه دانم، من چه دانم

اسپویل فیلم Hope

منتظر بودیم فیلم Hope بیاد که دانلودش کنیم; اومد و دانلود کردیم و دیدیم.

همین الان که دارم این کلمه‌ها رو تایپ مي‌کنم، خندم میگیره; یاد بعضی صحنه‌های فیلم میوفتم، یک طنز تاریک و بعضن تلخی داره، یعنی در وسط بحران و آشوب فیلم، صحنه‌هایی داره که میبینی داری غش غش میخندی و میگی آخه چراااا.

فیلم، صحنه‌های اکشن عالی‌ای داره، از اون صحنه‌ها که نفس تو سینه حبس میشه، از اون تعقیب و گریز‌هایی که شدت ضربان قلب‌ت میخواد سینه‌ت رو بدره. فیلمبرداری‌ای که انگار خودش تو تعیقب و گریز گم میشه و جا میمونه، از اون صحنه‌هایی که پیامم یه حواسش به فیلمه یه حواسش به دستش که من چنگولیش نکنم و دستش رو گاز نگیرم – دوست دارم پیامی، آدمیزاده دیگه، هیجان‌زده میشه.

خلاصه از اون فیلم‌هایی است که هیجان آدم رو قشنگ تخلیه میکنه. اما خب چه حرفی برای گفتن داره؟ اوه عنوان رو نوشتم دیگه اسپویل فیلم Hope است، خوندن یا نخوندش با خودتونه.

شخصیت اول انسان مرد داستان، رییس پلیس، نمونه بارز Do it scared بود، می‌ترسید‌ها، مثل چی می‌ترسید، ولی انجام می‌داد و ول کن نبود، و بازیش واقعن قشنگ بود. شخصیت اول انسان زن هم که یک زن حرفه‌ای، خفن، نترس و کار درست بود; بسیار لذت بردیم. موجودات فضایی هم خیلی فضایی نبودن، البته اون تغییر چهره‌ها و تواناییهاشون خوب بود، اما موجود فضایی نبودن، شبیه این بودن که انسان جهش یافته‌‌اند. اما خب، بحث اصلن سر موجود فضایی نبود آخه، سر چیز/موجود ناشناخته بود. سر اینکه چیزی که فرق داشته باشه و ما شناختی ازش نداشته باشیم.

همون تعقیب و گریز اول بهمون نشون می‌ده که فیلم چی می‌خواد بگه، یا قصد داره چی بگه: «کی هیولاست؟» و تو صحنه‌های بعدی بهمون میگه «آیا خشونت در مواجه با چیز ناشناخته‌ رواست؟ »

اما بدبختی اینکه نمی‌تونه این رو به سرانجام برسونه، می‌فهمی تو صحنه‌ها و داستان که قرار بوده این موضوع منتقل شه، اما سرسری اشاره میشه، یعنی اون لحظه‌هایی که باید تماشاگر رو در قضاوت اخلاقی بندازه، کوتاه‌ه. چیزی که فیلم می‌خواد بگه لابلای تعقیب و گریز‌ها و اکشن گم میشه.
شبیه اینکه کسی سوالی بپرسه، و قبل از اینکه بتونی بهش فکر کنی و درگیر شی، یکهو میبینی با طرف نشستی داری تخمه میشکنی و شعر می‌خونین و اینها.

آخر داستان هم که برای ما شبیه این بود که قراره قسمت ۲ فیلم بیاد… خلاصه در این بهبوهه‌ها، باید جمع بست، این فیلم می‌تونه، اگر سلیقه‌تون باشه، یه وقفه بامزه‌ای درست کنه و البته می‌گم دیگه سوالهای فیلم هم در خور توجه‌ه.

تو فرمون رو پیچوندی؟ :))

کتاب صوتی : فصل چهارم کتاب «دست چپ تاریکی»

فصل چهارم رمان «دست چپ تاریکی» نوشته اورسولا کی. لو گویین خانوم عزیزم هم صوتی شد. این فصل، سر جمع ۲ صفحه بود و گفتم بد نمیشه، بعنوان تجربه، ویدئو ضبطش کنم. نسخه ogg رو هم از روی همین ویدئو تبدیل گرفتم.
ویدئو رو در کانال nastale گذاشتم، نسخه صوتی هم که در اینجا منتشر می‌کنم.
اگر کیفیت ضبط ایندفعه خوب نباشه، احتمالن به خاطر تبدیل کردن‌ش از روی نسخه ویدئویی باشه.

دست چپ تاریکی – فصل چهارم – روز نوزدهم

یک نکته مهمی رو هم بگم دیگه.. همیشه اگر کتابی رو صوتی کنم، طبیعتن اول از همه پیامم می‌شنوه و نقدش می‌کنه; بهم میگه مثلن تندتند نخون، مکث داشته باش، حرف‌ها رو نخور و … :)) یعنی اگر خوب در میاد به خاطر وجود نازنین پیامم است :****

کتاب صوتی : فصل سوم کتاب «دست چپ تاریکی»

فصل سوم رمان «دست چپ تاریکی» نوشته سرکار خانوم اورسولا کی. لو گویین رو هم صوتی کردم.
فکر می‌کنم، اگر اشتباه نکنم، در ضبط دیگه مشکلی نباشه; اما در خوانش هنوز ایراداتی وجود داره، مثل لحن پادشاه- انگاری نتونستم اونطور که شرح داده شده، لحن‌ رو در بیارم :\ . خلاصه حواسم به کارم است، تا جایی که می‌شه سعی می‌کنم ایراد‌های مهم رو شناسایی و برطرف کنم. اوه و اینکه پاراگراف اول این فصل رو ویدئو ضبط کردم در کانال nastale گذاشتم، گفتم چیزی بشه بعنوان تریلر داستان 🙂

امیدوارم کیفیت کار با هر فصل بهتر بشه و شنیدنش تا حدی لذت‌ بخش :). خودم، حقیقتن، از صوتی کردن‌ش دارم لذت می‌برم :”) به احترام اورسولا خانم باید کلاه از سرمون برداریم :*


دست چپ تاریکی – فصل سوم – پادشاه دیوانه

به پاس تمام زیبایی‌های زندگی؛ مثل مامانی‌هامون :*****

کتاب صوتی : فصل دوم کتاب «دست چپ تاریکی»

فصل دوم رمان «دست چپ تاریکی» نوشته عزیزمون اورسولا کی. لو گویین هم صوتی شد. سعی کردم ایرادهایی رو که در ضبط و نحوه خوندن فصل قبل متوجه شده بودم، تا جایی که می‌شه برطرف کنم. البته احتمالن ایرادهایی هم باقی مونده، اما امیدوارم کیفیت کار با هر فصل بهتر بشه و شنیدنش تا حدی لذت‌ بخش باشه. بلاخره اثر مهمی است، برام مهمه و دوست ندارم کار بدی از آب در بیاد.

دست چپ تاریکی – فصل دوم – جایی در دل کولاک

به امید روزهای قشنگ

کتاب صوتی : فصل اول کتاب «دست چپ تاریکی»

چند هفته‌ای می‌شه که با کمک خیلی زیاد هوش مصنوعی (بگیم چیزی حدود ۹۵ درصد کار) ترجمه رمان «دست چپ تاریکی» اثر اورسولا کی. لو گویین رو شروع کردم. تا الان ترجمه پنج فصل از کتاب آماده شده و فایل‌ها رو در کانال تلگرام گذاشتم. البته باید کم‌کم اینجا هم منتشرشون کنم.

خبر نسبتن جدید اینکه به پیشنهاد یکی از دوستان، تصمیم بر این شد که فصل‌های این رمان رو به‌ صورت صوتی هم آماده کنم و همین‌جا، در وب‌سایتم، منتشر کنم. و خب، از اونجایی که الان مشغول نوشتن این پست هستم، احتمالن حدس زدید که فصل اول آماده شده 🙂

راستش مدت زیادی از آخرین باری که کتاب داستانی رو صوتی کردم، می‌گذره و طبیعتن ایرادهایی در خواندن و ضبط وجود داره. خودم هم کم‌کم متوجهشون می‌شم و امیدوارم با هر فصل، کمی بهتر از فصل قبل بشه.

و اما سرکار خانم اورسولای عزیز، دست و مغز و فکرش درد نکنه که چنین دنیا‌های شگفت‌انگیزی خلق کرده. بوس به اون مغز زیبایش 🙂

از دوست عزیزی هم که پیشنهاد صوتی کردن این رمان رو داد، خیلی ممنونم. خیلی خب، دیگه بیشتر از این حرف نمی‌زنم. بریم سراغ فصل اول:

رژه‌ای در ارهن‌رنگ – فصل اول «دست چپ تاریکی»

به امید روزهای خوب و قصه‌های قشنگ بیشتر

قدرت یا پاشنه آشیل

بالاخره وقت کردم و نشستم ببینم تو دنیا چه خبره. تو همین راستا، داشتم وب‌سایت بروس اشنایر عزیز رو می‌خوندم که به مقاله جالبی درباره نقش هوش مصنوعی در حکومت‌ها و دولت‌های دیکتاتوری برخوردم. این مقاله رو بروس اشنایر و سوا گونیتسکی با هم نوشتن. موضوع مقاله برام خیلی جالب اومد و فکر کردم بد نمیشه ترجمه فارسیش رو اینجا به اشتراک بذارم- همون داستان شاید کسی دیگه هم خوند و براش جالب اومد. خب دیگه بریم.

فناوری چگونه به دیکتاتورها قدرت می‌بخشد ــ و آن‌ها را به خطر می‌اندازد

دو هفته پس از آغاز تهاجم تمام‌عیار روسیه به اوکراین، در مارس ۲۰۲۲، مارینا اووسیانیکووا (Marina Ovsyannikova)، از دبیران شبکه یک تلویزیون روسیه، ناگهان وارد صحنه پخش زنده اخبار شبانگاهی شد. او پشت سر مجری، پلاکاردی دست‌نویس بالا گرفت که روی آن نوشته شده بود: «جنگ را متوقف کنید. تبلیغات حکومتی را باور نکنید. دارند به شما دروغ می‌گویند!» او فریاد می‌زد: «نه به جنگ!» تا اینکه به زور از صحنه بیرونش بردند.

از آن زمان تاکنون، دیگر هیچ‌کس در تلویزیون روسیه علیه جنگ اعتراض نکرده است؛ اتفاقی که تا حدی نتیجه تشدید تدابیر امنیتی و فضای عمومی ترس است. اما در اکتبر ۲۰۲۴، مارگاریتا سیمونیان (Margarita Simonyan)، یکی از چهره‌های اصلی دستگاه تبلیغاتی روسیه، توضیح دیگری ارائه کرد. او در مصاحبه‌ای گفت شمار فزاینده‌ای از مجریان شبکه آرتی (RT) انسان‌های واقعی نیستند. توضیح داد: «آن چهره اصلا وجود خارجی ندارد. صدا و همه‌چیز دیگر را خودمان تولید کرده‌ایم.» منظورش این بود که این مجریان با هوش مصنوعی ساخته شده‌اند. او در مصاحبه دیگری با روزنامه ودوموستی (Vedomosti)، منطق پشت این تصمیم را روشن‌تر بیان کرد: «این مجریان نه حقوق می‌خواهند و نه بیمه. بازداشت نمی‌شوند و پلیس هم خانه‌هایشان را تفتیش نمی‌کند. همه‌چیز هم‌زمان فوق‌العاده و وحشتناک است.»

این همان وعده‌ای است که هوش مصنوعی به هر حاکم خودکامه‌ای می‌دهد: توانایی حفظ کنترل، بدون آنکه لازم باشد وظایف را به انسان‌های غیرقابل‌اعتماد واگذار کند. چنین چشم‌اندازی فوق‌العاده وسوسه‌انگیز است. دیکتاتورها، هراندازه هم قدرتمند بوده باشند، همواره برای اجرای فرمان‌هایشان به زیردستان نیاز داشته‌اند: سانسورچی‌ها، مبلغان حکومتی، محافظان امنیتی، ماموران پلیس، تحلیلگران اطلاعاتی و دیوان‌سالاران محلی. اما زیردستان همیشه تهدیدی بالقوه به شمار می‌روند. ممکن است از زیر کار شانه خالی کنند، دزدی کنند، دروغ بگویند، اطلاعات محرمانه را افشا کنند یا علیه رئیس خود توطئه بچینند. به همین دلیل، یکی از قدیمی‌ترین معضلات حاکمان خودکامه این بوده است که چگونه به کارگزارانشان قدرت کافی برای اجرای دستورات بدهند، بی‌آنکه هم‌زمان امکان رویارویی با رهبر را برای آن‌ها فراهم کنند. خودکامگان معمولا برای مدیریت این بده‌بستان، مناصب کلیدی را به افراد میان‌مایه سپرده‌اند؛ کسانی که ناتوانی‌شان، به تعبیر هانا آرنت (Hannah Arendt)، «بهترین تضمین وفاداری آن‌ها» است. اما این شیوه ناگزیر اداره کشور و دوام‌آوردن حکومت‌های دیکتاتوری در بحران‌ها را دشوارتر می‌کند.

به نظر می‌رسد هوش مصنوعی دو راه برای حل این معضل دیرینه پیش پای حاکمان خودکامه می‌گذارد. نخست اینکه اکنون می‌توانند به‌آسانی و در زمان واقعی، زیردستان خود را زیر نظر بگیرند و آن‌ها را به انضباط وادار کنند. تغییر در الگوی هزینه‌کرد یا برنامه جلسات یک مقام محلی می‌تواند به‌طور خودکار به‌وسیله یک سامانه هوش مصنوعی شناسایی و علامت‌گذاری شود، بی‌آنکه نیازی به خبرچینانی باشد که منافع شخصی خود را دنبال می‌کنند. دوم اینکه هوش مصنوعی می‌تواند اساسا نیاز به زیردستان را از میان ببرد. حاکمان با خودکارسازی وظایفی که پیش‌تر مستلزم قضاوت و تصمیم‌گیری انسانی بودند، می‌توانند واسطه‌های غیرقابل‌اعتماد را با الگوریتم‌های فرمان‌برداری جایگزین کنند که نه می‌توان به آن‌ها رشوه داد و نه می‌توان فریبشان داد. مقام‌های حکومت‌های خودکامه نیز آشکارا به همین موضوع اشاره کرده‌اند. ماکسوت شادایف (Maksut Shadaev)، وزیر توسعه دیجیتال روسیه، در آوریل ۲۰۲۵ در نشستی تخصصی درباره داده در مسکو گفت: «هوش مصنوعی قطعا می‌تواند جای نیمی از مقام‌های دولتی را بگیرد» و افزود: «شاید حتی کمی بیشتر.»

بااین‌حال، وعده ایجاد دولتی که خودبه‌خود اداره شود، توهمی بیش نیست؛ زیرا هوش مصنوعی هرگز به معنای واقعی کلمه خودمختار نیست. این سامانه‌ها باید به دست گروهی از مهندسان و دانشمندان داده ساخته و نگهداری شوند؛ متخصصانی که رهبران سیاسی توانایی ارزیابی تخصص آن‌ها را ندارند. حاکمی که برای کاهش وابستگی خود به انسان‌های غیرقابل‌اعتماد به هوش مصنوعی روی می‌آورد، ممکن است در نهایت، حتی کورکورانه‌تر از گذشته، به شمار اندکی از متخصصان هوش مصنوعی وابسته شود که سامانه‌ها را سرپا نگه می‌دارند. این گارد پراتوری دیجیتال جدید نیز ممکن است همان ضعف‌های گارد قدیمی را داشته باشد؛ ضعف‌هایی که آن را به تهدیدی برای خود حاکم تبدیل می‌کنند.

چشم‌ها و گوش‌ها

چین در توسعه سامانه‌های هوش مصنوعی که می‌توانند زیردستان را زیر نظر بگیرند یا جایگزین کنند، پیشتاز است. برنامه‌های شهر هوشمند در پکن، شانگهای و دیگر مراکز شهری، از هوش مصنوعی برای پایش عملکرد و متمرکزکردن نظارت بر مقام‌های محلی استفاده می‌کنند؛ مقام‌هایی که پیش‌تر، دور از چشم ناظران و در آسودگی نسبی فعالیت می‌کردند، اما اکنون عملکردشان به‌وسیله الگوریتم‌ها ارزیابی می‌شود. چین همچنین «سامانه هوش مصنوعی اعتماد صفر» (Zero Trust AI System) را توسعه داده و طی یک دهه گذشته در حدود ۳۰ شهرستان و شهر به کار گرفته است. این سامانه با تطبیق متقابل اطلاعات بیش از ۱۵۰ پایگاه داده دولتی، اختلاس و خویشاوندسالاری در میان مقام‌های محلی را شناسایی می‌کرد. اتفاقا کمی بیش از اندازه خوب عمل کرد: ۸۷۰۰ مقام را علامت‌گذاری کرد، تا اینکه دولت‌های محلی، زیر فشار همان دیوان‌سالارانی که تحت نظارت سامانه بودند، به‌تدریج استفاده از آن را محدود کردند. بااین‌حال، پکن درگاه‌های جدید دولت الکترونیک خود را کنار نگذاشته است؛ درگاه‌هایی که از سامانه‌های خودکار برای صدور اسناد و مجوزها استفاده می‌کنند و با کاهش تعاملات حضوری، فرصت‌های فساد خرد و رابطه‌بازی را محدود کرده‌اند. در همین حال، حزب کمونیست چین پژوهش درباره آنچه «مدیریت افکار» (Thought Management) می‌نامد، با جدیت ادامه داده است؛ یعنی چگونگی استفاده از هوش مصنوعی برای تولید تبلیغات هدفمند در مقیاس بسیار دقیق، متناسب با افراد یا گروه‌های کوچک. ارتش مفسران اینترنتی چین، که زمانی از انسان‌های حقوق‌بگیر تشکیل شده بود، همین حالا نیز در حال جایگزین‌شدن با بات‌هاست.

روسیه نیز با اشتیاقی مشابه همین اهداف را دنبال کرده است. سامانه تشخیص چهره سراسر شهر مسکو، که بر شبکه‌ای از ۲۰۰ هزار دوربین متکی است، در جریان اعتراضات ضدحکومتی سال ۲۰۲۱ برای شناسایی و بازداشت معترضان به کار گرفته شد. دولت مرکزی نیز استفاده از گردآوری و تجمیع خودکار داده‌ها را آغاز کرده است تا مقام‌های منطقه‌ای را دور بزند؛ مقام‌هایی که ممکن است داده‌ها را مخدوش کنند یا از آن‌ها برای پیشبرد منافع خود بهره ببرند. در سال ۲۰۲۳، نهاد تنظیم‌گر اینترنت روسیه سامانه‌ای به نام اکولوس (Oculus) راه‌اندازی کرد؛ یک سامانه هوش مصنوعی که روزانه صدها هزار تصویر را برای شناسایی محتوای ممنوع، از جمله محتوای سیاسی، اسکن می‌کند؛ حجمی که چندین مرتبه بزرگی فراتر از توان پردازش سانسورچی‌های انسانی است. ابزار ملیوراتور (Meliorator)، متعلق به سرویس امنیتی روسیه، نیز برای ساخت بیش از هزار هویت ساختگی از شهروندان آمریکایی، عمدتا در شبکه اجتماعی ایکس (توییتر سابق)، به کار گرفته شده است تا روایت‌های کرملین را با کسری از هزینه مزرعه‌های ترول انسانی منتشر کند.

دیگر حکومت‌های خودکامه نیز در حال دنبال‌کردن مسیر پکن و مسکو هستند. در آوریل ۲۰۲۵، امارات متحده عربی «دفتر هوشمندی مقررات» (Regulatory Intelligence Office) را تاسیس کرد که از هوش مصنوعی برای تدوین و اصلاح قوانین فدرال استفاده می‌کند؛ کاری که پیش‌تر کارکنان بخش قانون‌گذاری انجام می‌دادند. یک سال بعد، شیخ محمد بن راشد آل مکتوم، نخست‌وزیر امارات، اعلام کرد که عامل‌های خودمختار هوش مصنوعی (Autonomous AI Agents) ظرف دو سال، نیمی از عملیات دولت فدرال را بر عهده خواهند گرفت و «عملکرد وزیران، مدیران کل و نهادها بر اساس توانایی آن‌ها در پذیرش و اجرای این تحول ارزیابی خواهد شد.»

این نوآوری‌ها ممکن است شمار دیوان‌سالارانی را که حاکمان خودکامه به آن‌ها نیاز دارند کاهش دهند، اما نمی‌توانند آنچه را دیکتاتورها بیش از هر چیز می‌خواهند واقعا محقق کنند: دولتی که خودبه‌خود اداره شود. حتی مجریان تلویزیونی ساخته‌شده با هوش مصنوعی نیز به افرادی نیاز دارند که آن‌ها را بسازند و نگهداری کنند. سامانه‌های سانسور هم به انسان‌هایی نیاز دارند که با تغییر واژگان و شیوه‌های بیان مخالفت، آن‌ها را دوباره آموزش دهند. پشت هر مدل هوش مصنوعی، گروه کوچکی از مهندسان و دانشمندان داده قرار دارند که کارهای حیاتی نگهداری را انجام می‌دهند؛ کارهایی چنان تخصصی که حاکمان از درک فنی آن‌ها عاجزند.

بنابراین، همین وابستگی به شکل دیگری از قدرت تبدیل می‌شود. برای مثال، مهندسانی که دستگاه نظارتی یک حاکم خودکامه را نگهداری می‌کنند، می‌توانند تعیین کنند که او چه چیزی ببیند. آن‌ها تصمیم می‌گیرند کدام اطلاعات آن‌قدر مهم است که باید به حاکم منتقل شود و این اطلاعات در چه قالبی ارائه شود. آن‌ها تعیین می‌کنند کدام تهدیدها علامت‌گذاری شوند و می‌توانند الگوریتم‌هایی را تنظیم کنند که مشخص می‌کنند چه محتوایی سرکوب شود و چه کسانی بازداشت شوند. همه این کارها را نیز می‌توانند بی‌آنکه کسی در کاخ متوجه شود انجام دهند. حاکمان خودکامه‌ای که برای رهایی از وابستگی به زیردستان غیرقابل‌اعتماد به هوش مصنوعی روی آورده‌اند، در واقع فقط آسیب‌پذیری‌های خود را به گروه تازه‌ای از کارگزاران منتقل کرده‌اند.

در حقیقت، این گارد پراتوری جدید ممکن است حتی از نخبگان پیشین خطرناک‌تر باشد. بخشی از دلیل آن، ابهام و عدم شفافیت فناوری هوش مصنوعی است؛ اما دلیل دیگر، بسیار کوچک‌تر بودن این حلقه قدرت است. امپراتوران روم معمولا ده‌ها هزار نفر را در گارد پراتوری خود داشتند؛ حاکمان خودکامه امروزی نیز به ارتش‌های دائمی متکی‌اند. اما با هوش مصنوعی، حاکمان برای ساخت و نگهداری سامانه‌های هوش مصنوعی در مقیاس بزرگ، تنها به حلقه کوچکی از مهندسان نیاز خواهند داشت. این وضعیت ممکن است به سود حاکمان باشد، زیرا افراد کمتری را باید زیر نظر بگیرند؛ اما در عین حال، نقاط بالقوه شکست را نیز متمرکز می‌کند، چون ایجاد اختلالی ویرانگر تنها به شمار اندکی از مهندسان نیاز دارد و توطئه‌چینی اعضای این حلقه علیه رهبر را آسان‌تر می‌سازد. اعضای این گارد جدید ممکن است حتی جایگزین‌ناپذیر باشند. یک دیکتاتور می‌تواند فرماندهان ارتش را عوض کند، بی‌آنکه ارتش را نابود کند. اما اداره سامانه‌های پیچیده یادگیری ماشین به مجموعه‌ای چنان تخصصی از مهارت‌ها نیاز دارد که جایگزین‌کردن مهندسان، بدون ایجاد اختلال، دشوار خواهد بود؛ موضوعی که قدرت چانه‌زنی قابل‌توجهی به این افراد می‌دهد.

جایگزین‌ناپذیرها

اهمیت کارکنان حوزه فناوری برای حکومت‌های خودکامه از همین حالا آشکار شده است. برای مثال، هنگامی که متخصصان فناوری اطلاعات پس از تهاجم تمام‌عیار روسیه به اوکراین در فوریه ۲۰۲۲ شروع به ترک کشور کردند، کرملین به‌جای تهدید، به مشوق‌ها روی آورد و برای کارکنان حوزه فناوری، تعویق اعزام به خدمت نظامی در نظر گرفت. شرکت‌های آن‌ها را از مالیات معاف کرد و برای وام‌های مسکنشان یارانه اختصاص داد. هفت ماه بعد، وقتی ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه، دستور بسیج ۳۰۰ هزار نفر را صادر کرد، کارکنان فناوری اطلاعات از معافیت کامل برخوردار شدند. با توجه به اینکه اداره یک سامانه هوش مصنوعی تنها به چند مهندس نیاز دارد، شاید چنین اقداماتی بیش‌ازحد به نظر برسد. اما یک حکومت نمی‌تواند از پیش بداند به کدام مهندسان نیاز خواهد داشت و نمی‌تواند به‌سرعت برای آن‌ها جایگزین تربیت کند. بنابراین ناچار است کل مجموعه استعدادهایی را حفظ کند که آن چند متخصص موردنیاز از میانشان انتخاب می‌شوند.

این اقدامات نتوانست جلوی خروج حدود ۱۰۰ هزار متخصص، معادل تقریبا یک‌دهم نیروی کار فناوری روسیه، را در طول سال ۲۰۲۲ بگیرد. بااین‌حال، مسکو همچنان به ارائه امتیازات مالی و مشوق‌ها ادامه داد، زیرا نمی‌توان تخصص را به‌سادگی با تهدید اسلحه به خدمت گرفت؛ افزون بر این، متخصصانی که به‌اجبار به خدمت گرفته شوند، ممکن است تمایل کمتری به اجرای دستورات داشته باشند. با وجود این، پول و امتیاز نیز نمی‌تواند وفاداری این نخبگان را تضمین کند. حاکمان خودکامه باید درس گارد پراتوری اصلی را به یاد بیاورند: این گارد برای مدتی وظیفه حفاظت از امپراتوران روم و تامین امنیت آن‌ها را بر عهده داشت؛ اما پس از آن، پراتوری‌ها به جایگزین‌ناپذیری خود پی بردند و تا قرن دوم میلادی، کارشان به جایی رسید که امپراتوری را به بالاترین پیشنهاددهنده به حراج می‌گذاشتند. این گروه جدید از نخبگان نیز می‌تواند همین کار را بکند. در ژوئن ۲۰۲۳، هنگامی که ستون نیروهای شرکت شبه‌نظامی واگنر به رهبری یوگنی پریگوژین (Yevgeny Prigozhin) در بزرگراه به‌سوی مسکو پیش می‌رفت، پوتین برای آگاهی از آنچه در حال وقوع بود به سرویس‌های امنیتی خود وابسته بود. حاکمان آینده در موقعیتی مشابه، چنین هشدارهایی را از طریق ماشین‌ها دریافت خواهند کرد: ارتباطات رهگیری‌شده‌ای که نرم‌افزارها دسته‌بندی کرده‌اند، تصاویر دوربین‌هایی که از فیلتر سامانه‌های تشخیص عبور کرده‌اند و گزارش‌های منطقه‌ای که در قالب داشبوردها گردآوری شده‌اند. مهندسان اداره‌کننده این سامانه‌ها می‌توانند با یک مدعی تازه‌ظهور قدرت به توافق برسند و سپس در انجام وظایفشان تعلل کنند. می‌توانند انتقال داده‌ها را به تاخیر بیندازند، بگذارند هشدارها چند ساعت دیرتر برسند، در لحظه‌های حساس کیفیت جریان داده‌ها را کاهش دهند یا کاری کنند که یک سامانه تشخیص از کار بیفتد. در چنین شرایطی، حاکم عملا کور خواهد شد. گارد پراتوری برای جایگزین‌کردن امپراتور نرون نیازی نداشت او را بکشد؛ کافی بود رهایش کند و به رقیبش بپیوندد.

بعید است این برنامه‌نویسان خودشان قدرت را تصاحب کنند، زیرا احتمالا چیزی را در اختیار ندارند که رهبران کودتا در نهایت به آن نیازمندند: سلاح. اما از همین حالا نیز سابقه‌ای وجود دارد که نشان می‌دهد مهندسان چگونه از قدرت خود برای اثرگذاشتن بر کشمکش‌های رهبری استفاده کرده‌اند. در سال ۱۹۹۱، هنگامی که ارتش شوروی تلاش کرد قدرت را از میخائیل گورباچف بگیرد، شمار اندکی از برنامه‌نویسان شبکه رلکام (Relcom) جریان انتقال اطلاعات به خارج از کشور را برقرار نگه داشتند و فرمان‌های بوریس یلتسین، رئیس‌جمهور روسیه، را به مخاطبان داخل و خارج کشور رساندند. کودتاچیان نتوانستند جلوی انتشار خبر ایستادگی یلتسین را بگیرند و کودتا ظرف سه روز شکست خورد.

کوچک‌سازی

هوش مصنوعی به حاکمان خودکامه امکان نخواهد داد که همه نیروهای مجری فرمان‌هایشان را کنار بگذارند. همچنان باید کسانی باشند که بازداشت کنند و زندان‌ها را اداره کنند؛ ضمن اینکه حاکمان خودکامه می‌توانند با دادن مشاغل دولتی به هوادارانشان، وفاداری آن‌ها را بخرند. اما هوش مصنوعی به اقتدارگرایان امکان کوچک‌سازی دستگاه حکومتی را خواهد داد و در نهایت، شمار مقام‌ها کمتر از شیوه نظارت حاکم بر آن‌ها اهمیت دارد. زیر نظر داشتن زیردستانی که توطئه می‌کنند یا از انجام وظایفشان ناتوان‌اند، همواره مهم‌ترین بار بر دوش حاکم خودکامه بوده است. هوش مصنوعی می‌تواند این بار را سبک‌تر کند و به حاکمان اجازه دهد بدون صرف همان میزان توجه و نظارت مستقیم، مقام‌های خود را دقیق‌تر زیر نظر بگیرند.

بنابراین، در کوتاه‌مدت، هوش مصنوعی ممکن است سود بسیار زیادی برای حکومت‌های خودکامه داشته باشد. با وجود موانع فراوان در مسیر استقرار این فناوری، هوش مصنوعی همین حالا نیز مزایایی مانند نظارت ارزان‌تر، سانسور هوشمندتر و کاهش شمار زیردستان انسانی بالقوه تهدیدآمیز و غیرقابل‌اعتماد را برای این حکومت‌ها فراهم کرده است. اما برای حاکمان خودکامه، وسوسه‌های هوش مصنوعی ممکن است همان دامی را دوباره ایجاد کند که می‌کوشند از آن بگریزند. هرچه یک حکومت بیشتر به هوش مصنوعی وابسته شود، وابستگی‌اش به کسانی که این سامانه‌ها را فعال و عملیاتی نگه می‌دارند نیز بیشتر خواهد شد. و این افراد نیز، درست مانند هر طبقه پراتوری دیگر در طول تاریخ، خیلی زود درمی‌یابند که جایگزین‌ناپذیری‌شان چه ارزشی دارد.

لینک مقاله بروس اشنایر