یک پادکستی رو گوش میدادم که در نتیجهش نشستم پست مربوط به «تخریب خلاق» رو نوشتم. اگر پادکستی که لینکش را دادم، گوش داده باشید، «آگیون» یک جاش میگه : آیا باید مالیات زوکمن رو داشته باشیم یا نه.
خب من معمولا نمیتونم که همینطوری از روی چیزهایی که نمیدونم، بگذرم! یعنی چی مالیات زوکمن؟ و چرا اینقدر مهم بوده که یه آدمی که نوبل اقتصاد رو برده در مصاحبهش این موضوع رو به بحث میکشه!؟ یک قسمتی آگیون میگه: should we have a Zucman tax or not? Should we have this? It’s crucial which parading you use پس این مالیات زوکمن مهمه، و باید میخوندم و میفهمیدم.
برای اینکه داستان رو راحتتر ببریم جلو دو تا شخصیت رو وارد بازی میکنم: هایده و ناهید.
ناهید کارمند دولته و حقوقش سالی ۶۰ هزار دلاره. حقوقش مستقیم وارد حساب بانکی میشه، مدیرش یا رییسش اون را گزارش میکنه، و دولت دقیقن میدونه که ناهید چقدر درآمد داره و مالیاتش رو میگیره. فرض کنیم نرخ مالیات بر درآمد ۲۰٪ باشه. با این حساب داریم:
درآمد سالانه ناهید: ۶۰ هزار دلار
مالیات بر درآمد: ۱۲ هزار دلار
و اما هایده:
هایده یک کارآفرین بسیار ثروتمند، و سهامدار اصلی شرکت فناوری بزرگی است. ثروت خالص هایده رو یک میلیارد دلار در نظر بگیریم.
فرض کنیم هایده در سال یک میلیون دلار حقوق از شرکتش میگیره. روی این یک میلیون دلار ، دقیقن مثل ناهید، مالیات بر درآمد میده.
علاوه بر حقوق سالانه، شرکت ممکن است پنج میلیون دلار سود نقدی- که بهش میگن dividend -هم بهش بده. روی این درآمد هم بسته به قوانین کشوری که داره زندگی میکنه و سود میگیره هم مالیات میده.
تازه، هایده صاحب زمین و ملک هم است. بابت بعضی از اینها هم ممکنه هر سال مالیات پرداخت کنه.
حالا، اگر بخشی از سهامش رو بفروشه و از فروشش سود کنه، ممکنه مالیات بر «عایدی سرمایه» (مالیات بر capital gain) هم بده.
پس این شد وضعیت سالانه هایده:
حقوق: ۱ میلیون دلار – مالیات بر درآمد
سود نقدی سهام: ۵ میلیون دلار – مالیات بر dividend
املاک: مالیات سالانه ملکی
فروش بخشی از سهام با سود: مالیات بر capital gain
حالا بیاین فرض کنیم اول سال ارزش سهام هایده ۱ میلیارد دلاره. شرکت بسیار موفق عمل کرده و آخر سال ارزش سهام هایده افزایش پیدا کرده و شده ۱.۵ میلیارد دلار. یعنی روی کاغذ هایده ۵۰۰ میلیون دلار ثروتمند تر شده. اما این ۵۰۰ میلیون دلار، حقوق، ملک، پول بانکی، سهام فروخته شده نیست. در اقتصاد به این سرمایه یا ثروت میگن «سود سرمایه تحقق نیافته»- unrealized capital gain. ثروتی است که در بانک هایده یا در جیب هایده نیست. در بسیاری از کشورها، تا زمانی که سهام فروخته نشده، مالیاتی برای capital gain پرداخت نمیشه.
حالا هایده میاد و سهامش که ارزشش ۱.۵ میلیارد دلار است رو به عنوان وثیقه میذاره بانک و به ارزش ۲۰ میلیون دلار وام میگیره. این ۲۰ میلیون دلار، الان در واقع بدهی هایده به بانکه! به بدهی بانکی هم مالیات تعلق نمیگیره 🙂 – به این روش میگن buy borrow die یک جور فرار قانونی از مالیاته. البته هایده باید اصل و بهره وام رو پس بده. پس چی شد؟
هایده سهامش رو نفروخت، مالیاتی به سودش نداد، تازه ۲۰ میلیون پول نقد هم الان داره که مالیاتی بهش نمیده.میتونه باهاش یه آلونک بخره، یا جای دیگه سرمایهگذاری کنه.
حالا اینها به کنار، تازه میفهمیم که این هایده خانوم ۱۵۰ میلیون دلار هم سرمایه داره که در یک کشور دیگه نگه داشته. البته اینکه کسی پول/ملک/سرمایه در خارج کشور داشته باشه، جرم نیست و غیرقانونی هم نیست- as long as اعلام کنه که همچین سرمایهای در فلان کشور دارم و بفرمایید اینم مالیات سالانهش.
موضوع وقتی بیخ پیدا میکنه و میشه یک مساله که مالک واقعی اون ۱۵۰ میلیون دلار برای دولت کشور خودش قابل مشاهده نباشه. اینجا به نکته مهمی داریم میرسیم.
فرض کنیم آمار رسمی داریم که میگه مثلن ثروتمندترین آدمهای یک کشور در مجموع ۵۰۰ میلیارد دلار ثروت دارند. اما بخشی از ثروتهای آنها در حسابها و شرکتهای خارج کشور است- به این میگن Offshore- که در کشور خودشون آماری از این سرمایهها وجود نداره، یعنی مالک این ثروت در داخل کشور ثبت نشده.
حالا، مساله فقط این نیست که دولت بخشی از مالیات را از دست داده، چون از اون ثروت بیخبره. مشکل بزرگتر این است که ما حتی تصویر درستی از توزیع ثروت نداریم. آمار میدن که ثروتمندها مثلن ۵۰۰ میلیاد دلار رو در اختیار دارند، در حالیکه این در مورد سرمایه یا ثروتهای ثبت شده است، رقم اصلی بیشتره. در نتیجه، نابرابری اقتصادی هم کمتر از چیزی که واقعن هست به نظر میرسه.
اینجا سوال اصلی زوکمن شکل میگیرد – گاربریل زوکمن یک اقتصاد دادن فرانسوی و استاد مدرسه اقتصاد پاریس است که به خاطر پژوهشهاش درباره نابرابری و فرار مالیاتی شناخته شده.
آیا برای سنجیدن توانایی اقتصادی یک میلیاردر باید فقط درآمدی رو ببینیم نقد شده، یا خود ثروتش هم باید شامل مالیات باشه؟
زوکمن پیشنهاد داده که آدمهای بسیار ثروتمند باید حداقل مالیات روی ثروتشون داشته باشند و پرداخت کنند. چیزی که به اسم «مالیات زوکمن» در پادکست مزبور شنیدیم همین داستان بود. زوکمن رقم حداقل ۲٪ مالیات بر ثروت رو پیشنهاد داده. زوکمن پیشنهاد میده، آدمهایی که ثروتشون بالای ۱۰۰ میلیون دلار باشه باید این بدهی رو هر سال پرداخت کنن به دولت.
اگه برگردیم به داستان، فرض کنیم هایده یک میلیارد دلار ثروت داره- دقت کنیم «ثروت». دو درصدش میشه ۲۰ میلیون دلار. یعنی اگر اون سال ۸ میلیون مالیات داده، باید ۱۲ میلیون دلار دیگه مالیات بده. یعنی مجموع مالیاتها مورد بحثه نه اینکه هر چی دادی اینم روش.
ایده زوکمن این است که راه فرار مالیاتی برای آدمهای سوپر ثروتمند رو ببنده! چون آدمهای ثروتمند نقصها و ضعفهای سیستم رو پیدا و ازش استفاده ميکنند.یاد کتاب A hackers mind افتادم.
خب، حالا «آگیون» چی میگه؟ – فیلیپ آگیون اقتصاد دان فرانسوی است که همراه دو اقتصاد دان دیگه جایزه نوبل اقتصاد ۲۰۲۵ رو دریافت کرد. آگیون از چهرههای مهم اقتصاد رشد و نوآوریه و بیشتر بهخاطر پژوهشهاش درباره تخریب خلاق شناخته میشه.
آگیون، مشکلی با اینکه ثروتمندها باید مالیات بدن نداره. نقدی که به «مالیات زوکمن» داره به خاطر این است که میگه این شکل مالیات وضع کردن میتونه روی کارآفرینی، سرمایهگذاری و نوآوری اثر منفی بذاره. چطور یعنی؟
فرض کنیم همان ۱.۵ میلیارد دلار ثروت هایده کلش سهام باشه و شرکت هنوز سود نقدی چندانی نداره- به سوددهی نرسیده. هایده هم نقدی چند میلیون دلار بیشتر نداره. یعنی ۲٪ این ۱.۵ میلیارد دلار میشه سالانه ۳۰ میلیون دلار که هایده نداره بده. ممکنه مجبور بشه سهام بفروشه، وام بگیره و غیره.
آگیون میگه اگر این فشار به صاحبان شرکتهای نوآور وارد بشه، باعث میشه در نهایت سرمایهگذاری و نوآوری کاهش پیدا کنه. و اگر فقط یک کشور چنین سیستم مالیاتیای رو داشته باشد، بعضی ثروتمندها یا کارآفرینان ممکنه به کشوری برن و شرکتشون رو جایی تاسیس کنند که این مالیات رو نمیگیره ازشون.
اما زوکمن برای این مشکل راه حلی داده: نظام مالیاتی باید جهانی بشه که ثروت از کشوری به کشور دیگه نره، و یا اصلن سرمایهای بدون ثبت شدن مالک نتونه جایی کار کنه.
خلاصه اینکه، زوکمن از مشکلات مهمی حرف میزنه: مقدار داراییهای ثبتشده از بدهیها بیشتره که این از نظر حسابداری نباید ممکن باشد. ثروت با درآمد یکی نیست. دو نفر با ساختار اقتصادی کاملا نابرابر، چرا مالیات یکسان میدن.
ناهید ثروتی نداره، مالک خونه و ماشینی نیست، قدرت اقتصادیش همون حقوقش است که اونم همون سال مالیاتش پرداخت میشه.
هایده هم البته مالیات حقوق، dividend، ملک و عایدی سرمایه تحققیافته رو میده، اما بخش بزرگی از افزایش ثروتش ممکنه در قالب افزایش ارزش دارایی باقی بمونه و به طریق دیگهای ازش سود ببره. یا بخشی از داراییهاش offshore و ثبت نشده باشه (در خارج کشور سرمایه داره کار میکنه و آماری ازش داخل کشور نیست)
آگیون هم میگه، مالیات اگه بد طراحی بشه میتونه مشکل نقدینگی درست کنه، رفتار سرمایهگذارها رو تغییر بده و روی نوآوری تاثیر منفی بذاره.
من اصلن الان در جایی نیستم که بخوام نظر بدم، چون اطلاعات کافی ندارم، خوندههام اندکه، هر چی بگم خامه در نتیجه سکوت میکنم. من فقط نمیدونستم «مالیات زوکمن» چیه، زوکمن چی میگه و آگیون نظرش چیه. رفتم خوندم و چیزی که فهمیدم رو نوشتم.
اما هایده تو باید بیشتر مالیات بدی انصافن