چند روز پیش در اینستاگرام یک نوشتهای دیدم که راه حل داده بود، راهحل بیرون اومدن از این وضعیت که ایران و مردم ایران درش گرفتار شدن. بعد یک پست دیگه دیدم که در مورد راه حل بود و یک پست دیگه جای دیگه با همین موضوع تقریبن. در همین مورد چیزی تو ذهنم بود که گفتم بنویسمش. البته اینها همه نظرات منی است که در زمینه IT ،در حالت کلی، فعالیت میکنم. نه یک جامعهشناس، یک سیاستمدار یا یک روشنفکر یا برجسته یا… فقط یک آدم عادی از مردم عادی.
اگر از جمله آدمهایی هستید که برای مردم تصمیم میگیرین، از خودتون این سوال رو بپرسین چی شده که شما دارید تصمیم میگیرن؟ آیا تصمیم مردمی که هزینه میدن رو هم دخیل کردید؟ البته نه اینکه راه حل دادن و اینها نادرسته، نه نه خیلی هم خوبه. به نظر من، این تصمیمها باید شامل تصمیمهای مردمی باشه که دارن هزینه میدن. از خودتون بپرسین با چند خانواده که درگیر مسائل اقتصادی هستند صحبت کردید؟ با چند خانواده که عزیزانشون رو در فراخوانها از دست دادن حرف زدید، با چند خانواده کارگر مستاجر حرف زدید؟ مهمون این آدمها بودید و میدونین چطور زندگی ميکنن؟ با چند زنی حرف زدید که سرپرست خانواده هستن؟ با چند جوون حرف زدید که بیکارند؟ با چند زندانی صحبت کردید که چی شده پشت میلهها هستن؟ با چند مهاجر داخل کشور حرف زدید؟ دقیقن از زندگی مردم چی میدونین؟ اینها مهمن، اگر برای مردم تصمیم میگیرین باید بدونین مردم دقیقن چطور زندگی میکنن و چی میخوان، تصمیمشون چیه؟ مشکلاتشون چیه؟ برای حل مشکل، قدم اول دونستن دقیق اون مشکل است، نه یک دید کلی.
اگر از مردمی هستید که پیروی میکنین، از خودتون بپرسید که چقدر از آدم یا گروهی که پیروی میکنین اطلاعات و آگاهی داریم؟ چرا ازشون سوال نمیپرسین و به چالش نمیکشیدشون؟ چرا باید دنبال هر مشعل به دستی راه افتاد؟ چرار هرچی میگن رو باید گوش بدیم؟ چرا ازشون نمیپرسیم که برنامه تون چیه برنامهاتون برای ما کارگرها ما بیکارها ما مستاجرها ما مهاجرها ما زنها ما سالمندان ما… چیه؟ چرا نپرسیم که ۱۸ و ۱۹ دی چی شد دقیقن؟ چرا تصمیم یک عده خاص رو ما زندگی کنیم؟ چرا هزینهها رو ما میدیم و برجستههاشون برامون تصمیم میگیرن؟ کی فکر میکنه برجسته است؟ من خیلی وقته توییتر نیستم، اما یه مثال ساده از توییتر بزنم. چرا وقتی یه توییتی ترند میشه نميپرسیم که از کجا نشات میگیره؟ کی اولین بار توییت رو نوشته؟ ابزار هست که ! حتا اگر موافق باشیم و توییت از جای درستی زده شده باشه، بازم باید از خودمون بپرسیم که چرا لایک بزنم و چرا ریتوییت کنم و چرا کوت کنم؟ چی رو پروموت میکنم؟ چه اثری داره؟ این مثال ساده ممکنه به نظر برسه، اما مهمه. چرا هر حرفی رو باور کنم؟ یا حل این مساله واقعن به همین سادگیه؟ پس چرا جواب نمیده، پس راه حل این نیست یا صورت مساله اشتباهه.
بپرسین از خودتون بپرسین که چرا باید اصلن به این آدمی که خودش هم داره میگه من تخصصی در این موارد ندارم گوش کنم، شاید داره چرت و پرت میگه! بذار خودم فکر کنم. شاید اینم داره ساده نگاه میکنه و شاید اینم داره چیزی رو از قلم میندازه، پس این قسمت حرفش که درسته رو بردارم و بقیه رو بندازم سطل آشغال. یا کلن همه حرفهاش رو بندازم سطل آشغال، یا از کسی دیگه برم بپرسم که این یارو چی میگه؟ تمام حرفم همینه، خودمون رو به جایی برسونیم که صاحب فکر و ایده باشیم نه دنبالهرو یه عده خاص باشین و ما فقط هزینه بدیم.
فریدریش انگلس گفته بود اگر میخوایم بفهمیم یک جامعه واقعن چقدر انسانی یا عادلانه است، لازم نیست به حرفهای سیاستمدارها یا ظاهر شهر نگاه کنیم. باید وضعیت، زندگی و شرایط کار کارگرها رو ببینیم— آدمهایی که بیشترین فشار رو تحمل میکنند. در ادامهش باید گفت اگر میخواین برای مردم تصمیم بگیرین، همین طبقه محروم که فشار روشه باید حرف بزنه و باید تصمیم بگیره. اگر فکر میکنین آگاهی پایینه، باید تلاش کرد آگاهی بره بالا. بدون اینکه آگاهی مردم بره بالا، فقط جای یک دیکتاتور با دیکتاتور دیگه عوض میشه و از مردم دوباره سواستفاده میشه.
همه ما باید تصمیم بگیریم، نه یک عده خاص. و البته تفاوت آدم ها رو هم ميفهمم. در نهایت، طبق معمول، اینها همه نظرات فعلی من هستند که میتونن پر از اشتباه باشند.
در ادامه از اکسایتینگ از…
یه پستی نوشته بودم با عنوان «از اکسایتینگ از»; یکی از دوستان عزیزم بهم پیغام داده :
«…. فقط چون بعضی قسمتها رو خیلی خلاصه گفتی، ممکنه کسی فکر کنه توضیح دیوار و EIT دقیقا ادامهی هم هستن. با اجازه توضیح بدم.
ماجرای رد شدن یا نشدن موجها از ماده، فقط این نیست که انرژی یکی کمه، یکی دقیقا اندازهست و یکی زیادیه. مثلن نور مرئی توی دیوار فقط جذب نمیشه. یه قسمتش بازتاب پیدا میکنه و مقدار زیادی هم بین اجزای مختلف و نامنظم دیوار پراکنده میشه. برای همین نوری که اطلاعات تصویر پشت دیوار رو حمل میکنه، منظم به چشم ما نمیرسه.
در مورد Wifi هم کم بودن انرژی هر فوتون بهتنهایی دلیل عبورش نیست. جنس و ضخامت دیوار، رطوبت، فلز و فرکانس موج هم مهمن. برای همین Wifi ممکنه از یه دیوار معمولی نسبتا خوب رد بشه، ولی پشت بتن ضخیم یا فلز خیلی ضعیف بشه.
اشعهی X هم به این خاطر از بعضی مواد بیشتر عبور نمیکنه که انرژیاش «از نیاز الکترون بیشتره». اتفاقا با ماده برهمکنش داره و میتونه جذب یا پراکنده بشه. فقط احتمال این برهمکنش در مواد مختلف فرق میکنه. برای همین از بافت نرم بیشتر عبور میکنه، ولی استخوان، سرب یا بتن ضخیم مقدار خیلی بیشتری از اون رو تضعیف میکنن.
EIT هم خیلی جذابه، علاقمندی عمیق بخون در موردش. توی EIT یه نور دوم به ماده میتابونن و باعث میشن اتمها دیگه نور اول رو مثل قبل جذب نکنن. یعنی قرار نیست فقط انرژی موردنیاز الکترون رو عوض کنن. بلکه شرایطی درست میکنن که مسیرهای مختلف جذب نور، اثر همدیگه رو خنثی کنن. در نتیجه ماده برای یه فرکانس خیلی مشخص، تقریبا شفاف میشه و نور اول میتونه ازش رد بشه. ….. »
قسمت توضیح رو گفتم اینجا هم بذارم، تا بگم اول از همه اینکه بسیار ممنونم از اصلاحیه/توضیح و دوم اینکه دوباره یادم باشه دقیق باشم و چند باره حتی چک کنم. و البته این پیغام این حرکت خیلی قشنگه: اگر چیزی اشتباهه و من علمش/سوادش رو دارم به اصلاحش کمک کنم، از کنارش رد نشم.
متشکرم و ماچ از کله شما :)*
بیدار شو بشر، بیدار شو
چندین روز پیش یه مقاله رو پیامم برام فرستاد و داشتم میخوندم دیدم چقدر عالیه، گذاشتمش تو کانال تلگرام:

لینکش رو هم اینجا بذارم : https://ai-2040.com/?choices=plan-a-root
دیروز عصر داشتیم با دوستامون در مورد AI حرف میزدیم و اشاره کردم به این مقاله بهشون که بخونین دیدتون باز شه و بعد حرف بزنین… ببینین شما موافق باشین، منم موافق شما باشم حرف زدنمون چیزی به من و شما اضافه نمیکنه! شما موافقی که AI فوقالعاده است و چقدر کارتون رو راه میندازه و سرعت تک و اینها میره بالا، اگر منم با شما موافق باشم و بگم آره نمیدونی چه اپهایی که نمينویسم نميدونی فلان و بهمان… خب چی میشه الان؟ یعنی این داستانش تقریبن فرق میکنه، من باید نظر مخالف رو بشنوم که بتونم ایده و فکرمو به چالش بکشم ببینم کجای داستانم، بتونم یه چیزی یاد بگیرم. اگر نیاز باشه برم کتاب بخونم برم مقاله بخونم بفهمم و بعد بیام حرف بزنم نظر بدم… اوه راستی، بعضیها چشونه به کتاب خوندن آدمها گیر میدن؟ نخونن نفهمن و رو هوا حرف بزنن؟ شما کتاب خوندن رو دوست نداری؟ خب نخون 🙂 اینقدرحل این مسئله سخته؟ یا ما که کتاب میخونیم باید از شما اجازه بگیریم کتاب بخونیم یا نه؟ جمع کنین خودتونو.
در هر حال… این مقاله رو بخونین! باید بدونیم که داره چی سرمون میاد، از خود مقاله یعنی محتواش به کنار چیزهای دیگهای هم میشه یاد گرفت. تعیین مسیر مثلن.
در هر حال در مورد AI حرف میزنم، در این اوضاع باید اول نگاه کرد به آدمهایی که شغلشون رو از دست میدن، آدمهایی که کم کم تخیل و فکر کردن رو از دست میدن، کنترل ما آدمها و دموکراسی میره کامل دست صاحبان AI و بعد هم کنترل هوش مصنوعی میره دست هوش مصنوعی برتر؟! بحث سر انحصار قدرته که شروع شده…اصلن این پاراگراف رو ندید بگیرین و خودتون مقاله رو بخونین.
بیدار شو بشر، این سیلی بهتر از سِیلی است که همهمون رو ببره.
از اکستایتینگ از …
بله بله داشتم یک ویدئویی رو نگاه میکردم، به بینایی انسان یک کوچولو اشاره داشت… همونجا استپ زدم برم یه چیزی رو که به ظاهر میدونستم رو دوباره بخونم. چرا نمیتونیم پشت یک دیوار رو بببینیم؟ خب اگر نور مريی از اون اونور اتاق تابیده بشه و روی دیوار هیچ پنجرهای نباشه و فقط یک دیوار مثلن سیمانی باشه، ما نمیتونیم اون پشت رو ببینیم. چرا؟ جون نور از دیوار رد نمیشه درسته؟ خب اینو میدونستیم دیگه! نور به خط راست حرکت میکنه و از اجسام کدر بگیم، رد نمیشه.
خب چرا نور رد نمیشه؟ چرا امواج وایفای یا اشعه ایکس رد میشه ولی نور مريی نه؟ اینم میدونیم دیگه! به خاطر تفاوت طول موج و انرژی این امواج است.
خب، چرا تفاوت طول موج باعث میشه که یک موجی رد بشه و یک موج نه؟ چون انرژیای که این موجها به ذرات الکترون مثلن دیوار میدن با هم متفاوته. نور مريی انرژیای رو میده که دقیقن اون الکترون نیاز داره و جذبش میکنه و اون الکترون یه پله میره بالاتر اما استیبل نیست و دوباره برمیگرده سرجاش، اما انرژیای که امواج رادیویی میدن کمتر از نیاز اون الکترون است و انرژی اشعه ایکس بیشتر… حالا اینها توضیحاتی داره که اگه علاقمند بودید خودتون میرید میخونین دیگه 🙂
خب، سوال برام پیش اومد که چطور همچین تصادفی صورت گرفته؟ چطور شده که انرژیای که نور مرئی میده، دقیقن همونی که الکترون نیاز داشته؟ و آیا میشه کاری کرد که میزان انرژیای که این االکترونها میخوان رو اول تغییر بدیم و بعد نور رو بتابونیم که رد شه؟ هیجان ماجرا برام همین بود که سرچ کردم دیدم بله که میشه، من کجا بودم نمیدونستم :”) اصلن همچین موضوعی در فیزیک داریم : Electromagnetically … Induced Transparency نمیدونستم خب و خیلی خوشحالم الان. این ویدئوهم خیلی خوب توضیح میده:
https://www.youtube.com/watch?v=wCUFLk9_6yc&t=151s
از وبسایت این : https://serious-science.org/electromagnetically-induced-transparency-818
خلاصه که as exciting as realizing the Wi-Fi doesn’t stand for anything
تلطیف زبان
داشتم یک کتابی میخوندم و یک بخشیش اشاره داشت به تلطیف زبان به دست قدرتمندان; یه مثال خیلی ساده وقتی شرکتی شروع میکنه به اخراج کردن کارگرهاش/کارمندهاش، نمیگه «اخراج میکنیم»، میگه «تعدیل نیرو» داریم. به این میگن تلطیف کردن، ملایم کردن زبان تا کاری که انجام شده نرم بشه، زمختیش، ظلمش و زشتیش پنهان بمونه/کمرنگ شه- حتی شاید بشه گفت با همین تغییر زبان، کاری کنند که واقعیت دیده نشه.
حالا، گفتم بذار با این بینش برم از وبسایتهای خبری داخل چند تا خبر بخونم، ببینم چطور از تلطیف زبان استفاده میکنن. چند وبسایت داخلی رو باز کردم و شروع کردم به خوندن. یک نیمه پاراگرافی از یک خبر رو انتخاب کردم و جاهایی رو که اشتباه دارن/ تلطیف کردن رو اصلاح کردم- جاهایی که اصلاح شده رو bold کردم.
قائمپناه با تصریح بر اینکه ملت ایران جنگطلب نیستند اما دفاع را بهخوبی بلدند هزینهی جنگها و سیاستهای حکومت را میپردازند، ادامه داد: «ما در دوران دفاع مقدس ثابت کردیم که حتی یک وجب از خاکمان را به دشمن نمیدهیم. دشمن هنوز روحیهی مقاومت ما مردم ایران را نشناخته است. اگر جنگی یک روز یا صد سال طول بکشد، ما عقبنشینی نخواهیم کرد مردم کشته و فقیرتر/فقیر میشوند اما ما از قدرت عقبنشینی نخواهیم کرد؛ و حتی اگر تکهتکه شویم *حتی اگر همهی مردم ایران تکهتکه شوند…
* این قسمت رو بعد انتشار اضافه کردم، من تقریبن آدم منصفی هستم و به همین خاطر انصاف رو در اینجا هم رعایت میکنم. فکر کنم این قسمت رو خیلی هم پربیراه ننوشتن- تا حدی تکهتکه شدن! چرا علاقه دارن تکهتکه بشن؟ به خاطر ما مردم که نیست، چون دی ماهها ثابت کرده که در نظرشون ما مردم چقدر ارزش داریم…
منبع اون نصفه پاراگراف: irna.ir/news/86213513/%D9%85%D8%B9%D8%A7%D9%88%D9%86-%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%B1%DB%8C%DB%8C%D8%B3-%D8%AC%D9%85%D9%87%D9%88%D8%B1-%D8%AF%D9%88%D9%84%D8%AA-%D8%AA%D8%A7-%D8%AC%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84-%D8%AE%D8%B3%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D9%87%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D9%86%D8%A7%D8%B1
لا وجود لـ “النحن” اذا غيبت الـ “انا”
آدمیزاد موجود عجیبی است.
وقتی اصرار به یک رنگی را در نگرشهای سیاسی و اجتماعی بین گروههای مختلف میبیند، به سخن میآید که آی آدمها بگذارید هر کس رنگ خودش باشد.
وا اسفا که همین آدمیزاد، وقتی خود و حلقه اطرافش را به حق، برتر و بهتر پیدا کند، همان راه را طی نموده و اصرار به همرنگی دارد.
کتاب نستله- صفحه ۶۶ دسته ۲
لحن رو اصلاح کنم دیگه، یاد داستان خانوم اورسلا افتادم، خلع شدگان. عجب داستان زیبایی بود. البته داستان زیبا که میگم چون دارم پیانوی خودنواز رو میخونم یاد اد و پل میوفتم… تو از زندگی کردن میترسی، پل….
۵ تفنگدار
داشتم یک کتابی میخوندم یه جاییش به دانشجوها اشاره داشت… یاد خاطره خودم افتادم که چطوری شد تو یکی از اعتراضهای دانشگاهی شرکت کردم.
ترم یک یا دو دانشگاه بودم، دقیق یادم نیست کدوم ترم. من معمولن پیاده میرفتم دانشگاه. یه روزی، سر راه، یعنی از بازار، یکی از دوستانم رو دیدم. اسمش هم یادمه که بماند 🙂 شخصیتهامون زیاد جور نبود، اما خب همکلاسی بودیم و دوست یکی از دوستان صمیمی من بود. خلاصه همو دیدیم و گپ و گفت و با هم روانه شدیم. وقتی از در دانشگاه وارد شدیم، دیدیم جلوی ساختمان اصلی شلوغه; عده تقریبن زیادی از پلهها تا درب اصلی ایستاده بودن.
این دوستمون نرسیده به ساختمون گفت بیا از در پشتی بریم، گفتم نه بیا بریم ببینیم چی شده. به پلههای جلوی ساختمان که رسیدیم به یکی از بچههایی که اونجا واستاده بودن گفتم چی شده، دوستم دستمو کشید که دختر بیا بریم، گفتم آخه بذار ببینیم چی شده.. گفت من میرم کلاس، گفتم باشه. من واستادم از بچههایی که معترض بودن میپرسیدم که چی شده!! یکی دو نفر گفتن ما هم نمیدونیم واستادیم ببینیم چی شده، رفتم بالای پلهها، راهمو بین دانشجوها باز کردم رفتم پیش رهبرشون، من اینطوری برداشت کردم که این چندنفری که دروشون حلقه زده شده حتمن یکیشون سرکرده است دیگه… گفتم سلام، چرا جمع شدید؟ و اتفاقن آدم درست برای پیدا کردن این سوال رو پیدا کرده بودم.
یکی از اون پسرها بهم گفت که حراست دانشگاه کارت دو تا از بچهها رو گرفته. چون داشتن با هم تو یک کلاس حرف میزدن. خلاصه داستان این بود که میگفتن حراست دانشگاه نمیذاره دختر و پسرها با هم حرف بزنن، سریع مداخله میکنه، بدرفتاری میکنه، بچهها رو خرد میکنه و کارتهاشون رو میگیره و تو پرونده مینویسن و اینها.
دیدم خب راست میگن چه اشکالی داره دختر و پسرها با هم حرف بزنن، دانشگاه است دیگه، سر یک کلاس با هم هستیم یعنی چی نمیشه حرف زد؟ خب من ترمهای اولم بود و زیاد با پسرهای کلاسمون رفیق نشده بودم که بشینیم بگیم و بخندیم و اینها، فکر کردم دارن میگن که اصلن اجازه نمیدن. خلاصه داشتیم حرف میزدیم که رییس حراست اومد. گفت با اینجا واستادن نظم رو بهم میزنین، و نمیدونم اینطوری به جایی نمیرسین، پخش شین سریع پخش شید و چیزهای دیگه… این آقاهه و دوستاش گفتن نه ما همینجا وایمیسیم تا کارت دوستمون رو بدید. منم گفتم ما باید با رییس دانشگاه حرف بزنیم و اگرنه جایی نمیریم، به اون پسره گفتم برید پیش رییس دانشگاه. خلاصه ما واستادیم و دست آخر حراستیه رفت و بعد برگشت گفت معاون امور فرهنگی شما رو میبینیه، اما پایین نمیاد. به نمایندگی دو سه نفرتون بیاد بریم دفترشون، بقیه پخش شید.
اون پسر بهم گفت میشه شما هم بیاین بریم پیش آقای فلانی(معاون امور فرهنگی) گفتم آره میام. خلاصه ما شدیم ۴ یا ۵ نفرکه بریم پیش معاون، چند نفری هم اومدن تا دم در اتاق. ما رفتیم تو اتاق و نشستیم، یکیمون سرپا واستاد… معاون فرهنگی گفت خب چی شده؟ نگاه کرد به من… منم گفتم کارت دانشجویی یه دختر و پسر رو حراست گرفته چون داشتن با هم حرف میزدن! یعنی چی، اینجا مگه دانشگاه نیست؟ ما همکلاسی هستیم با هم میشینیم سر کلاس، کم نیست تو کافهتریا دیوار کشیدین بین دختر و پسرها؟ ما سر یک کلاس میشینیم تو یک حیاط و سالن قدم میزنیم، اون دیوار کاذب اونجا چیکار میکنه؟… والان حتا نمیتونیم با هم حرف بزنیم؟
بعد اون پسر سرکرده گفت که آقای فلانی شما از ازدواج دانشجویی دفاع میکنین، بچهها چطور همو بشناسن که بخوان تصمیم بگیرن ازدواج بکنن یا نه؟ ما باید بریم دنبال دختری که تو دانشگاه میبینیم و تو خیابونها راه بیوفتیم تا خونهش رو پیدا کنیم، بعد مامانمون رو بفرستیم خاستگاری؟ این رو میخواین؟
من اون لحظهها داشتم تازه تازه روشن میشدم که اوه بحث اصلی چیه، و چرا تو این اتاق هیچ کدوم از دخترهاشون نیومدن و فقط من اینجام… یکهو برگشتم گفتم البته من نمیگم گپ و گفت بین دختر پسرهای دانشگاه فقط و فقط به خاطر این است که میخوان با هم ازدواج کنن، موضوع اینه که شما چرا صحبت کردن بین دختر و پسرها رو دارین منع میکنین؟ راجع به هر چیزی میتونن صحبت کنن!
بعد یکی دیگه از پسرها گفت خب این پسر و دختر میخوان تو جایی صحبت کنن که کسی نشنوه و مجبور میشن تو کلاس خالی بشینن.
من گفتم یعنی تو کلاس خالی اگر دختر و پسر با هم حرف بزنن حتمن راجع به ازدواجه؟
معاون فرهنگی بهم گفت مشکل شما چیه دخترم، کارت شما رو گرفتن؟ گفتم نهههه نههه من میگم چرا کارت بچهها رو میگیرن چون دارن با هم حرف میزنن؟ من تا حالا برام پیش نیومده اینی که دوستان میگن، ولی برای بچهها که پیش اومده و شاید هم اصلن موضوع اصلی آشناییی برای ازدواجه، من نمیدونم من تازه واردم تو دانشگاه… دارم میگم چه اشکالی داره با هم حرف بزنن؟
خلاصه اونجا یه ذره اوضاع عجیب شد که جمعش کردیم… بعد که معاون قانع شد که با رییس دانشگاه و رییس حراست حرف میزنن تو جلسه بعدی ما اومدیم بیرون و یکی از بچهها گفت مرسی که بعنوان دختر با ما اومدین تو، گفتم نه بابا ولی چرا بهم کل داستان رو نگفتین 🙂 ، اونجا ما داشتیم با هم بحث میکردیم به جای اینکه با آقای فلانی بحث کنیم… یه ذره گپ و گفت خوش و بش کردیم و تشکر و خدافظی.
اتفاقن اون ۴ نفر از جمله بچههایی شدن که هر موقع همو میدیدیم بهم سر و دست تکون میدادیم و عرض ارادت. این اعتراض اولین اعتراض دانشجویی من بود.