قبل از اینکه «خلعشدگان» سرکار خانوم اورسولا لوگویین رو بخونم، درباره رمان «دست چپ تاریکی» خونده بودم. میدونستم داستان در جامعهای است که آدمهایش جنسیت ثابتی ندارن و نقشهای اجتماعی اونجا، با چیزی که ما به صورت پیشفرض یاد گرفتیم، متفاوته. همین موضوع بهتنهایی برام اون قدر جذاب بود که شوق زیادی برای خوندن این رمان داشته باشم.

البته خیلی هم پیگیر بودم که حسین شهرابی این رمان رو ترجمه کنه، بدون هیچ شک و تردیدی، یکی از بهترین آدمها برای ترجمه رمانهای علمیتخیلی و فانتزی به فارسی است. حقیقتن هم صبر کردم تا ایشون ترجمه کنه یا خبر از ترجمه بده. اما اون روی سمج من که میگه «کاری که باید انجام شه، باید انجام شه»، بالاخره خودش رو نشون داد.
ترجمه رو شروع کردم فصل به فصل با هوش مصنوعی جلو میریم. البته که اصلن و ابدن به پای ترجمههای مترجمهای عالیمون نمیرسه، اما در عین حال اون قدرها هم بد نیست که نشه خوندش یا نتونیم بهش اعتماد کنیم.
هدفم از این کار نه انتشار یک ترجمه حرفهایه و نه جایگزین کردن کار مترجمهاست. فقط میخوام رمانی رو که مدتها منتظر خوندنش بودم رو بالاخره بخونم، و تا جایی که میشه ترجمهای روان و وفادار به متن اصلی باشه. البته دوست دارم غیر از خودم، هر کسی هم که مشتاق خوندن این رمان است، بتوانند راحت و رایگان به این ترجمه دسترسی داشته باشن -من طرفدار و عامل سانسور نیستم و اگر رمانی رو ترجمه کنم -البته من که ترجمه نمی کنم، ماشینی است- حتمن بدون سانسور خواهند بود.
شاید روزی ترجمه حسین شهرابی یا یکی دیگر از مترجمهای خوبمان هم منتشر شد، اون موقع با خیال راحت میرم اون ترجمه رو میخونم و لذت میبرم. اما تا اون موقع، ظاهرن قراره خودم راهی به گتن پیدا کنم.
بعد انتشار اضافه شد- در انتها هم از سریال «لنترنز» بگم یه ذره، عجب سریالی ساختن برامون، یعنی این چند سال گذشته سریالهای جدن قشنگی از DC برامون ساختن، «پنگوئن» رو هنوز فراموش نکردیم، مرسی دیسی. و اما Marvel، از استودیو، بعد از عزیز دلم «لوکی»، و «واندا ویژن» چیز شگفتانگیزی ندیدیم، ولی خب با ذوق و شوق عجیبی منتظر فیلم Doomsday هستیم.New mask, same task .
جدن که اف (اِف نیست، اُف است) بر سیستم و دم و دستگاه و ساختاری که باعث میشه مردم نتونن کتاب رو به زبان مادریشون بدون سانسور بخونن، نتونن یه فیلم رو همزمان با اکران سراسری تو سینماهای کشور خودشون ببینن- یه قسمت خیلی کوچک و بسیار مهم از زندگی عادیای که مردم میتونن داشته باشن.
جمله آخری هم از آقامون آیرنمن : If you’re nothing without this suit, then you shouldn’t have it.