چند روز پیش در اینستاگرام یک پستی رو دیدم که توجهام رو جلب کرد و رفتم پروفایل کاربر رو دیدم و استوریها و چند تا پست دیگهشون هم. موضوع این بود که چرا وقتی فقر داره بیداد میکنه، یکی دیگه میاد از زندگی بسیار لوکسش ویدئو میذاره، موضوع دیگه و بسیار مهم و قابل توجه این بود که چرا پدر و مادرها تو اینستاگرام دارن حریم شخصی بچههاشون رو پایمال میکنند صرفا برای لایک و کامنت و ویو و … خب، موضوع کودک و حریم شخصیش بسیار مهم و حائز اهمیته، هر چی کار بشه در این زمینه کمه- کودکآزار رو سرش دو تا شاخ نداره. من الان میخوام در مورد این نمایش لاکچری بنویسم، البته نه دقیقن خودش.
خیلی خب، آدمها حق دارن و آزادن که از زندگیشون تو شبکههای اجتماعی نشون بدن و یا حرف بزنن و به نمایش بگذراند، یه رستوران خوب، غذای خوشمزهای که درست کردن، سفر قشنگی که رفتن و خوش گذشته، تجربه جدیدی که داشتن، عشقشون، ماشینشون، خونهشون، هتلشون و هزار چیز قشنگ دیگه تو زندگیشون.
اما وقتی نمایش تبدیل بشه به محصول، دیگه داستان عوض میشه. چطور: هایده یه ماشین میخره، یا کرایه میکنه، یا واسه دوستشه، خلاصه مالکیتش بماند، با این ماشین یک ویدئو درست میکنه و این ویدئو کلی مورد توجه قرار میگیره تو شبکه های اجتماعی; این توجه بعدن میتونه به درآمدزایی برسه. مصرف > درآمد > مصرف بیشتر > درآمد بیشتر … یک حلقه میشه. البته درستش این میشه : مصرف > نمایش > توجه > درآمد > مصرف …. (مصرف رو به به شکل قشنگی به نمایش بذاری، ساختاری باشه که نمایش توجه بگیره، توجه باعث درآمد زایی میشه، با درآمد بالاتر میتونی بیشتر مصرف کنی و ….)
اینکه « وقتی این همه مردم در فقر شدید، واقعن و جدن خیلی فقر شدیدیه از هر نظر، زندگی میکنند، چرا فلانی و بهمانی ثروتشون رو نشون میدن»… ببینین فلانی و بهمانی لزومن باعث فقیر شدن مردم نشدن- یعنی ممکنه هیچ نقش مستقیمی هم در وضعیت اقتصادی نداشته باشند. البته میشه به مسئولیت و اخلاق اجتماعی بهش نگاه کرد، اما این کل داستان نیست. چیزی که اینجا توجه من رو جلب میکنه، اینکه در ساختاری زندگی ميکنیم که نمایش مصرف خودش میتونه ثروت بیشتری تولید کنه. اون اینفلوئنسرها هم دارن از این ساختار استفاده میکنند، یعنی به شکلی هم تولید کننده است و هم مشتری همین ساختار ( prosumer)- اینستاگرام یا هر پلتفرم دیگهای هم که این وسط درآمد خودش رو همیشه خواهد داشت، یعنی اینستاگرام از اینکه هایده یه ماشین خریده هم به شکل غیرمستقیم داره درآمد کسب میکنه.
حالا، چطور مصرفگرایی رسیده به تولید ثروت؟ یه چیزی داریم به اسم «مصرفگرایی خودنمایانه». اینکه ما انسانها بعضیهامون ترجیح میدیم که با نشون دادن وضعیت اقتصادیمون برای خودمون منزلت و قدرت اجتماعی داشته باشیم چیز جدیدی نیست- و اینکه خریدار هم داره: احتمالن شکل و ظاهر مدیر و دفترش در انعقاد قراراداد خیلی تاثیرگذاره، اینکه در باشگاه مربی خوش پوش و شیکی به عنوان مربی شخصی انتخاب بشه خیلی واضحه، اینکه ماشین و خونه خانواده کسی که باهاش در ارتباط هستند خیلی در تصمیم اثر میگذاره و هزار نمونه دیگه….خلاصه یعنی یه جورایی مصرفگرایی، توجه میاره و توجه، ارزش اقتصادی. کاری که شبکههای اجتماعی کردن، فقط استفاده از پلتفرم و الگوریتم و شخصیسازی به این حلقهای بوده که هیچ ربطی به تکنولوژی و شبکههای اجتماعی نداشته، به انسان مربوط بوده. نه اینکه مشکلی نیست و این شرکتهای غولپیکر شبکههای اجتماعی بیتقصیرن ها.. نه، اصلن نمیخواستم و نخواهم به این نتیجه برسم- موضوعی هست به اسم platform capitalism که میتونه خیلی این چیزها رو قشنگتر نشون بده.
خلاصه اینطوری است که بدن یکی، سیر بارداری، و بچه بختبرگشته از همه جا بیخبر، ازدواج و طلاق و زندگی روزانه و هزار نمونه دیگه تبدیل به محصول میشن برای درآمدزایی. بالاتر هم نوشتم میتونیم به این برسیم که مسئولیت اجتماعی داریم در برابر هم، صد البته هم درسته، ولی برای من قسمت مهمترش ساختاری هست که این نمایش رو به این شکل به درآمدزایی میرسونه و ادامه داستان…
تن آدمی شریف است به جان آدمیت – نحوه خوندن مصرع بعدی با خودتون 🙂