این متن را چندین هفته پیش نوشته بودم و در درفت مانده بود. یادی ازش کردم و گفتم چرا بمونه! بله، وقتی داشتم میخوندم فکر کردم باید قسمتهاییش رو تغییر بدم چیزی رو با قطعیت ننویسم، حتا برگردم به چندین سال عقبتر، ولی نه تغییرش دادم نه چیز دیگهای، همونطور که نوشته بودم، گذاشتم بمونه. دست آخر، به قولی، نوشتهام که برداشت ناقص و کوتاهی از یک روند است.
دو سه روز پیش داشتیم با پیام در مورد نظریه جهانهای موازی صحبت میکردیم.حرف حرف رو آورد و پیام اشاره کرد به پارادوکس بنتلی – فیلسوف الهیدان که با نیوتن هم مکاتبه داشت و از دل همین مکالمهها و تحقیق و تفحص به پارادوکس بنتلی رسیده بود. در ادامه همین گپ این سؤال برامون پیش اومد که چرا در گذشته کشیشها دانشمند بودن؟ فقط هم در غرب نبوده، در شرق هم نمونههای همه چیز دانی زیادی داشتیم: ابنسینا، استاد بیرونی،… ولی حالا خبری از همه چیزدانها به اون شکل نیست، البته به خصوص در شرق که خب همهچیز دان پیشکش، تعداد دانشمندها کم شد. رفتم یه ذره سرچ کردم یه مقالهای پیدا کردم خوندم، چیزهایی که نوشته بود رو جستجو کردم و تقریبن قانع شدم.
یک دورهای در شرق وقتی که عباسیان حکومت میکرد- بخصوص زمان مامون، دانشمنداهای مسلمان پرچمدار علم بودن. در اون دوره علم، فلسفه و دین با هم پیش میرفتن. چیزی که به نظر من – طبق خوندههام- خیلی موثر بود جریانی بود به اسم معتزله. طرفدارن این گروه/جریان میگفتند اگر جایی حدیث با عقل در تضاد باشه، راه عقل رو باید پیش گرفت.
خیلی مختصر در مورد معتزله بنویسم. یکی به اسم «واصل بن عطاء» شاگرد یه متفکر دینیای به نام حسن بصری بود. واصل سر کلاس درس با استادش سر موضوعی به تضاد میخوره. استادش در کل اعتقاد داشته که هر چی حدیث و قران بگه همونه و این شاگرد اعتقاد داشته که عقل چی حکم میکنه. خلاصه میبینه که راهش رو باید جدا کنه، کلاس درس رو ترک و شروع میکنه به ترویج اعتقاداتش. و اینطوری میشه که استادش میگه «واصل از ما کناره گرفت». کناره گرفتن میشه اعتزال، به همین خاطر اسم گروهشون رو میذارن معتزله – کناره گیرندگان.
از طرفی همون دوران – زمانی از حکومت عباسیان – شروع میکنند به ترجمهی آثار یونانی به عربی- تقریبن تمام آثار ارسطو، افلاطون، جالینوس، اقلیدس، بطلمیوس، و دیگران- که نه تنها باعث انتقال دانش میشه، بل الهام بخش متفکران/فیلسوفان/دانشمند زیادی شد. این مرکز ترجمه تو بغداد احداث میشه به اسم بیتالحکمه. اینطوری کتابخانه بزرگی برای خودشون درست میکنن.
حکومتشون قدرت گرفته بود، کشورهایی رو به زور گرفته بودن – گسترده شدن بودن- پول داشتن، ترجمه هم که براه بود، کتابخونه بزرگی راه انداخته بودن و از طرفی معتزله راهش باز بود و اینجوری دانشمند و فیلسوف و همه چیز دانها جذب میشدن و پرورش پیدا میکردن. اصلا به همین خاطره که کتابهای جناب ابنسینا و استاد بیرونی و سایر دانشمندهای ایرانی به زبان عربی است، و اگرنه زبان اصلیشون که فارسی/تاجیک بوده. مثل اینکه الان بگیم اگر دانشمندی بخواد نظریهای رو مطرح کنه به زبان انگلیسی اون مقاله رو مینویسه صرفنظر از اینکه زبان بومیش چیه، چون میخواد مقالهش توسط آدمهای زیادی که همفکرشاند خونده بشه. در شرق زبان رسمی علمی شده بود عربی و در غرب زبان رسمی علم، لاتین بود، همین بود که کشیشان به کتابخونههای بزرگی از علم دسترسی داشتن که اتفاقن زبانش را هم میدانستند. اینطوری از دل کلیسای غرب هم دانشمندانی مثلن کوپرنیک، مندل، بنتلی و دیگران بیرون اومدن.
بعد کم کم پیشرفت علم و تحقیق و عقلگرایی در چی بگم در جهان عرب/دنیای اسلام (؟) یه جورهای خیلی کمرنگ شد: از یک طرف حمله مغول که در نتیجهش کتابخانهها، مدارس، و مراکز علمی نابود شد، و از طرف دیگه جریان اشاعره قدرت گرفته بود، حتما دلایل دیگه هم هستند اما من در حال حاضر نمیدونم.
از یه جایی نگاه جهان اسلام این شد که «پرسیدن» اشتباهه، که دانستهها کافیه، و وظیفه ما فقط «تقلید»ه یعنی نظر عالمان دینیشون این شد – در دورهای اجتهاد بین خود علمای دینی (شاید نه همهشون ) ممنوع شده بود گویا. جریانهای عقلگرا مثل معتزله عقب رونده شدند و مکتبهایی مثل اشعریه داستان رو به دست گرفتند. معتزله رو که پیشتر نوشتم، اما اشاعره به ارادهی مطلق خدا تأکید داشتن و جهان رو بینظم و قانون ذاتی میدیدن، همهچیز وابسته به اراده خدا بود. یعنی میگفتن آتش گرمه چون اراده خدا اینو میخواد، اگه خدا بخواد آتش در جا سرد میشه. یا نمونه دیگه اینکه آتشفشان فوران کرد و گفتن زنها بیحجاب بودن به همین دلیل! جالبه بدونین که اون موقعها «محمد غزالی» از مدافعین سرسخت اشعریه بود. یعنی این غزالی مخالف ابنسینا و بیرونی بود.
حالا داستان اشعریها چیه؟ یک متفکر دینی یا عالم دینی به اسم اشعری که چندین سال طرفدار معتذله بوده تصمیم میگیره که دیگه مخالف معتذله باشه و اینو اعلام میکنه. شروع میکنه به ترویج عقایدش و کم کم معتذله رو کنار میزنن.اسلام در راس حکومت بوده، جدای از حکومت نبوده، شاید برای همین اینکه اشاعره قدرت گرفته عجیب نیست.
خلاصه که گویا اینطوری میشه که اینطوری میشه. البته احتمالا دلایلش خیلی بیشتر و ریشهاش به گذشتهتر از چیزی که نوشتم برمیگیرده، احتمالش است که ناقص نوشته باشم، مطالعهام در همین حد بود حالا سر فرصت بیشتر تحقیق میکنم اگر همچنان برام سوالی باقی بمونه! اما فکر کنم این مواردی که نوشتم از دلایلش بوده، ولی چقدر تاثیر داشته و اینها رو در حال حاضر نمیدونم. همین الان دارم مینویسم یکی از دلایل دیگهش هم میتونه تعصب الکی باشه، غرب وقتی فهمید که در ترجمه آثار یونانی کوتاهی کرده، بعدن کار خودش رو با برگردوندن آثار علمی-فلسفی جهان عرب جبران کرد.
افلا تعقلون؟
منبع: والا دقیق یادم نیست و معمولن هیستری نگر نمیدارم… الان سرچ کردم، این مقاله رو قطعن خوندم : https://www.thenewatlantis.com/publications/why-the-arabic-world-turned-away-from-science
ولی فقط این نبوده
این قسمت رو بعد انتشار اضافه میکنم- به خود متنی که نوشتم دست نزدم، فقط اینکه اینطوری نبوده که معتزله پیشرو در علم بوده، در واقع معتزله برای عقل در فهم دین جایگاه مهمی قائل بود و تلاش میکردن باورهای دینی را با استدلال عقلانی توضیح دهند. خب این باز خیلی بهتر از اشعری بوده. و دیگه اینطور نبوده که غزالی ضد علم بوده، من بد نوشتم! چون پیرو اشعریها بوده اونطور نوشتم، و البته به فلسفهی ابنسینایی/ارسطویی نقد داشته.
اگر متن رو بخونین، ممکنه فکر کنین که من دارم از معتزله دفاع میکنم؟ مبلغ دینیام؟ از این چیزمیزها؟ در صورتی که اینطور نیست! فقط رفتیم به جواب تقریبن قانعکنندهای برسیم به سوالی که داشتیم.
والا آی ام تو لیزی تو اکسپلین مایسلف، جاست جاج می.