خودم همین چند دقیقه پیش این رو یاد گرفتم و طبق معمول مینویسم شاید یکی دیگه استفاده کنه. اوکی من فرض رو میذارم روی اینکه میدونین کلید gpg چیه. وقتی میسازیمش همراهش یه سری دیتا ذخیره میشه، و ازمون اسم و ایمیل رو میپرسه دیگه! حالا این جزئیات رو میشه از کلید عمومی در آورد یا استخراج کرد. بات هاو؟ اینگونه:
کل کلید عمومی رو تو یه فایل با پسوند asc ذخیره میکنین. بعدش بعنوان آرگومان میدیدش به دستور gpg. نشان دهم با مثال :)) :
gpg PATH/ESME_FILE.asc
اگرم که خواستین اون کلید رو ایمپورت کنین و جزئیاتش رو ببینین:
gpg –import PATH/ESME_FILE.asc
خروجی اینها میتونه اسم یا ایمیل صاحب کلید رو نشون بده.
یه سایتی رو دیدم که میشه توش کوسهها و لاکپشتها رو ترک کرد، خیلی برام جالب اومد. این اسم سایته ocearch . از سال ۲۰۰۷ دارن کوسهها رو ترک میکنن. اینطوری که کوسه رو از آب میارن بیرون مثلا روی قایق بزرگشون و به بالهاش یه ترکر نصب میکنن و هر وقت باله کوسه از آب بیرون باشه، این ترکر یه سری دیتا مثل اینکه کوسه الان کجاست و حرارت آب و اینها رو به جایی میفرسته. به هر کدوم از این موجودات دریایی که ترکر دارن، یه اسم خاص هم نسبت دادن، مثلن اسم یه لاکپشت، ندا هستش. حالا تو این نقشه میشه دید که کوسه ایکس چه ویژگیهایی داره، الان کجاست، ازکجا اومده ، چند مایل شنا کرده و … . خلاصه خیلی برای من جالب بود گفتم اینجا هم بنویسم شاید یکی دیگه هم خوشش بیاد.
حالا فیلم آروارهها رو که یادتون میاد؟ :)))) خندم میگیره چون هی دارم می نویسم این فیلم یادتون هست، اون فیلم یادتون هست. اوکی ممکنه این فیلم رو ندیده باشینش، واسه سال ۱۹۷۵ و ساخته حضرت اسپیلبرگه، من نمیخوام داستان فیلم رو تعریف کنم. فقط چند تا نکته، تو این فیلم کوسهها رو طوری نشون داده بودن که تشنه خون انسان بودن و میخواستن انتقام بگیرن و اینکه خیلی باهوش و گرخناک بودند (گرخناک رو خودم اختراع کردم، به معنی ترسیدنی، کاش این کلمه جدید بدست دانیال بهزادی برسه).
درست است که من مسئول ساخت بدنه موشک هستم، اما مسئول جایی که این موشک به آن اصابت میکند، نیستم. این جمله معروف از ورنر فون براون هستش.
از اینجا به بعد یه خورده از فیلم کاپیتان آمریکا و آیرن من رو نوشتم، همون اسپویل نشه براتون و اینحرفها.
تو فیلم کاپیتان آمریکا (اولین انتقامجو)، دکتر آبراهام ارسکین رو یادتون هست؟ همون دانشمند آلمانی که بعد از اخراج توسط نازیها اومده بود آمریکا و سرم ابرسرباز رو اختراع کرد و بعد از تزریق این سرم به استیو راجرز(استیو بعد از سرم شد کاپیتان آمریکا)، ترور شد. ورنر فون براون من رو یاد آبراهام ارسکین میندازه یک جورایی. فون براون دانشمند آلمانی عضو سازمان اساس بود، تو دورانی که برای نازیها کار میکرد موشک معروف V-2 رو طراحی کرد (خودش تنها نبودها، با تیمش)، البته یکی از کارهاش بوده.
بعد از جنگ، تیم اطلاعاتی آمریکا تو عملیات گیره کاغذ، ون براون و چندتا دیگه از دانشمندهایی که برای نازیها کار میکردن، بعلاوه یه سری موشک بعنوان غنیمت جنگی، رو مخفیانه و تحت کنترل و محدودیت و اینها میبرن آمریکا که تحت نظرشون برای اونها کار کنند. بعدش از ورنر و همکاراش تو ساخت موشکهای بالستیک استفاده کردن یا کمک گرفتن یا اونها براشون کار کردن. خلاصه تا رسید به ناسا و این دانشمند آلمانی به آمریکاییها کمک کرد تا شکستهای برنامههای فضاییشون جلوی شوروی رو جبران کنند.
خب این خلاصهای از رخدادهای مهم زندگی ون براون. اما چیزی که میخواستم بگم اینه که آیا جمله اولی که از براون نوشتم بنظرتون درسته؟ اگه تحت زور برای اساس کار کرده باشه بحثش فرق داره، مثلا حفظ جون خانوادهاش، اما برای پول اینکارو کرده باشه نمیتونه بگه: درست است که من مسئول ساخت بدنه موشک هستم، اما مسئول جایی که این موشک به آن اصابت میکند، نیستم. در جواب باید بهش گفت نخیرم، مسئول و جزیی ازش هستی!
دوباره برگردیم به مارول جونم، فیلم آیرن من، یادتونه تونی استارک اول چه کبکبه و دبدبهای داشت برای فروش موشکهاش اینور و اونور؟! و بعد سر جریکو، گروگان گرفتنش و تو غار موند. بعد نجاتش رفت دید موشکهاش داره سر مردم خالی میشه و تصمیم گرفت قسمت تولید اسلحه صنایع استارک رو ببنده کلا . حالا درسته تونی شخصیت واقعی نیست و تو داستانه، اما رفتار فانتزیای که نداشت بگیم در چارچوب قوانین دنیای واقعیمون نیست. خیلی راحت روالش رو عوض کرد.
داشتم یه چیزی میخوندم و برام سوال پیش اومد و با خودم دودوتا چهارتا میکردم و گفتم اینجا هم بنویسم دیگه 🙂 . ببینین میدونیم که فشن چقدر قدرت کنترل کنندگی و راهبری داره. همین فشن هستش که تعیین میکنه چه زن یا مردی زیبا یا زشت هستش. یه زمانی مد این بود که زنها چاق باشن، یعنی زنی که چاق بود یعنی ثروتمند بود و حتا نشونه سالم و سرحال بودنش بود، لپهای گل انداخته هم که اگر میداشت دیگه یعنی زندگی خوش و خرمی هم داشته. بعد گفت نه، زنی که بلند و لاغر هستش و پستونهای کوچکی داره زیباست، زنی که بدنش بدون مو باشه جذابه و … . این چیزها البته به سادگی عوض نشدن، ممکن بود زنی تو خیابون بخاطر لباسش کتک میخورد، البته اون زمون شاید 100 سال پیش اروپا رو میگم، در مورد ایران که اون زمون این زمون نداریم. ممکنه الان بگین که فشن و مد برای مردها هم خط و نشون کشیده و میکشه، من هم نگفتم که نه! صد در صد که همینه و خوشحالم که عوض میشه شرایط.
یه مستندی میدیدیم درمورد ماشینهای الکتریکی و اینها، و گذری زد به دوچرخه! یه چیزی در مورد اینکه دوچرخه چطور اختراع شد گفت که برام جالب اومد و گفتم حتما باید در موردش بخونم و بنویسم، چون برام جالبه. تازه ممکنه کسی دیگه هم استفاده کنه. اوکی بریم.
۵ آپریل سال ۱۸۱۵ یه کوه آتشفشان به اسم تامبورا (تو اندونزی امروزی و قبلا هند شرقی هلند )، فوران میکنه، که قدرتمندترین فوران آتشفشانی تو تاریخ بشر بوده. در اثر همین فوران کلی خاکستر وارد جو زمین میشه! آسمون تیره میشه و دما کاهش پیدا میکنه، به همین دلیل محصولات از بین میرن و قحطی میشه.
سال ۱۸۱۶ هم شد سال بدون تابستون! این قحطی تو اروپا روی زندگی مردم تاثیر زیادی میذاره، طوریکه حتا علوفه برای اسبهاشون نداشتن و نمیتونستن همینطوری تو طویله نگهشون دارن و یا برای حمل و نقل یا بیش از حد ضرورت ازشون استفاده کنن.
بخاطر کمبود اسبهای سالم، نیاز به چیز دیگهای برای حمل و نقل بود، تا اینکه کارل درایس، مخترع آلمانی، ۱۲ ژوئن سال ۱۸۱۷ تو شهر مانهایم پرده از اختراع جدیدش برمیداره.
علیک سلام :)) حالا داستان اینکه چی شد دارم این پست رو مینویسم تعریف نکنم، مستقیم بریم سر اصل مساله. خب سایبورگ میشه موجودی که اجزای ارگانیک و مکانیکی رو با هم داره. اگه فیلم «نگهبانان کهکشان» رو دیده باشین، با شخصیت نبیولا آشنا هستین، خواهر گامورا و دختر تانوس. اگر این فیلم رو ندیدین – آخه چرا؟ چطور؟ برید ببینین دیگه :)) – آره اگه گاردین آو د گلکسی رو ندیدید، فیلم «پلیس آهنی» روبوکاپ رو که دیدید؟! خواهشا این رو دیگه نگین نه ندیدیم !! برید ببینین دیگه :))). حالا نبیولا و روبوکاپ قبلا یک موجود زنده با اجزای کاملا ارگانیک بودن دیگه، بعد میشن سایبورگ.
نبیولا
میخواستم با مثال نبیولا و روبوکاپ بگم که طبق تعریف رسمی، سایبورگ به موجود ارگانیکی میگن که اجزای مکانیکی ایمپلنت شده داره، یعنی اجزای مکانیکی در بدنش کاشته شده، جزیی از اون شده دیگه. اما بنظرتون واقعن این تعریف درسته؟ یعنی مهم اینه که اجزای مکانیکی حتما کاشته بشه که بگیم اون موجود سایبورگ هستش؟ مگه نه اینکه اگه اون جز کاشته شده رو بردارن اون موجود زنده، زندگیش و شاید زنده بودنش دچار مشکل بشه؟ خب ما هم که الان همینیم آخه!!! از لپتاپ و موبایل و کتابخوان بگیر بیا برس به دست و پا و قلب و قرنیه مصنوعی! بعضی از این تکنولوژیها رو ما به ظاهر دستمون میگیریم یا میپوشیم، مثل موبایل و عینک هوشمند، ( یکی دوسال دیگه شرکت نئورالینک و امثالش اینها رو هم تو بدنمون میکارن، دور نیست) و بعضیهاشون واقعن تو بدن بعضیهامون ایمپلنت میشه مثل قلب و قرنیه مصنوعی! حالا قلب و قرنیه مصنوعی رو جدا نکنن، ولی اگه موبایل رو از ما ها جدا کنن یا لپتاپ رو چی میشه؟ مگه زندگیمون بدون مشکل ادامه پیدا میکنه؟
آره دیگه این همه آسمون ریسمون بافتم که بگم ما خیلی وقته که داریم میشیم سایبورگ و شاید خودمون حواسمون نیست. قرار نیست که حتما شبیه روبوکاپ بشیم که بگیم سلام سایبورگ.
میدونین چی فکر میکنم، بنظرم نیازی نیست نگران این باشیم که فردایی میاد که هوش مصنوعی علیه انسانها جنگ راه میندازه. چون اون هوش مصنوعی خودمونیم، انسانی به این شکلی که ما هستیم اون موقع باقی نمیمونه آخه :))))))
داشتم درباره والکیریها چیز میز ميخوندم و لینک از اون صفحه به اون یکی صفحه و خلاصه چیزهای باحالی خوندم. چیزهایی که نميدونستم و برام خیلی عجیب اومد. مثل همیشه دوست دارم چیزی که یاد گرفتم یا فهمیدم رو بنویسم. حالا چی فهمیدم:
وایکینگها تو سده ۸ تا ۱۱ میلادی زندگی میکردن دیگه! ما الان سده ۲۱ میلادی هستیم، یعنی وایکینگها ۱۳ سده پیش بودن. اوکی چرا دارم هی تاریخها رو میگم؟ چون زنان تو دوران وایکینگها آزادی و قدرت بیشتری نسبت به زنهای هم دوره خودشون و البته که چه عرض کنم صد البته نسبت به زنها تو بعضی جاها همین دوران خودمون داشتن.
تو دوارن وایکینگها ، موقع ازدواج هر چند خانوادهها با هم در این باره گفتگو و مذاکره می کردن اما زن هم میتونست حرفش رو بزنه! این که چیزی نیست؟ اوهوم موافقم ولی برای اون موقع خیلی هم فوقالعاده بوده، حالا این چی: زن میتونست شوهرش رو طلاق بده! یعنی میگفت اوکی دیگه نميخوام تو رو یا زندگی با تو رو نمیخوام و طلاقت میدم! برای اینکار کافی بود شاهد بیاره و جلوی اونها بگه که شوهرم رو طلاق دادم.مثلا اگه مرد میرفت سرزمین دیگه و نمیومد، یا مرد سه بار زن رو کتک میزد، یا اگه مرد به شدت دچار فقر مالی میشد و اینها زن میتونست طلاقش بده! بعد طلاق هم بچههای کوچک با مادرشون میرفتن و بزرگترها هم بر اساس ثروت و قدرت بین خانواده پدر و مادر تقسیم میشدن.
موقعی هم که میخواستن ازدواج کنن قراردی داشتن که اگر طلاق صورت گرفت مال و اموال اینها چطور تقسیم میشه. وقتی هم شوهر میرفت برای تجارت و وایکینگبازی، زن مالک و صاحب اختیار همه چی بود! تازه زنها فقط کارهای خونه رو نمیکردن و مثلا مدیریت زمینها و خونه و مزرعه داری و رسیدگی به بیزینسهای اینچنینی هم بر عهده کامل زنها بود، بخصوص وقتی که مردها نبودن.
بیش از ۱۰ سده پیش!! من منابع رو گذاشتم اگه دوست داشتین بیشتر بخونین.