سفر به قونیه و سلسله تصادفات لذت بخش

پیام برای تولد امسالم برنامه سفر به قونیه رو چید 🙂 مرسی پیامم :** برا توضیح بگم که من خیلی مولانا و شمس رو دوست دارم. خب همین الان فهمیدم که من تو سفرنامه نوشتن هم خوب نیستم ولی می‌نویسم ببینم چی در میاد.

اول اینکه خیلی خوش گذشت، یعنی سفر بیشتر اوقات خوش می‌گذره، هر چند بستگی به دلیل، هدف از سفر،آدمش و همسفر/همسفرهاش داره. تو این سفر به من و پیام که خیلی خوش گذشت و امیدوارم هر کسی دلش سفر می‌خواد زودی براش مهیا بشه و بره.

ادامه خواندن سفر به قونیه و سلسله تصادفات لذت بخش

داشتم سرمو می‌خواروندم

اینکه میگن وقت برای سر خواروندن نداریم، در واقع یه جورایی بهونه است!؟ نمی‌دونم شاید باشه شایدم نه، خیلی بستگی به آدمش، اولویتها، تمایلتاش و خیلی چیزای دیگه داره. خلاصه کنم اینکه وقت کردم سرمو بخوارونم و تو همین حین اومدم یه سر به وبسایت عزیزم بزنم. یه دونه پلاگین نیاز به بروزرسانی داشت 🙂 چرا یه دونه؟ جوابش ساده است چون اصن روش هیچی نصب نیست و این مزیتی هست برای منی که سرمو دیر به دیر می‌خوارونم احتمالا.

حالا آدمی که سرشو دیر به دیر می‌خوارونه که یه جورایی نشون می‌ده کف سرش یا موهاش تمییزه دیگه 🙂 یعنی تند تند دوش می‌گیره، و این یه جورایی نشون می‌ده آدم منظم و تمییز و ال و بلیه. احتمال دیگه اینکه شاید اصن طرف تاس باشه؟ آدمی که تاس باشه سرشو می‌خوارونه؟ من تا حالا تاس نبودم و نمی‌دونم -کچل بودم- اما تو فیلم‌ها دیدم که آدم تاس دستشو روی سرش می‌کشه. از طرفی فرضن کسی که سرشو دیر به دیر می‌خوارونه و یعنی تند تند میره دوش می‌گیره هم ميتونه پرمشغله باشه، یعنی دوش گرفتن و تمییز بودن منافاتی با پر مشغله بودن نداره. یه چیز دیگه اصن کی گفته کسی که سرشو میخوارونه حتمن سرش چرب یا کثیفه؟ می‌تونه دلیل دیگه داشته باشه. خدای بزرگ واقعن چه اصراری به تحلیل الکی این جمله “وقت برای سر خواروندن ندارم” دارم؟

به جوابش فکر نکنین، چون جواب این سوال اصن مهم نیست، مهم اینه که اومدم تو وبسایتم و یه چیزی نوشتم و خودم حال کردم.

تا باد چنین بادا

 

پادکست کتاب پس از تاریکی – ساعت 3:25 صبح

چقدر خوبه که فاصله این پادکست از قبلی کم شد و امیدوارم همینطوری کم بشه و این پروژه رو تموم کنم. نه اینکه عذاب داشته باشه، نه خیلی هم لذت بخشه اتفاقن، ولی خب بالاخره کاریه که باید تموم کنم 🙂

خب خسته بودم و سرما هم خورده بودم ولی خیلی بد نشده و خوبه که ضبط کردم، آفرین به خودم.

پادکست کتاب پس از تاریکی فصل 10

این هم نسخه آزاد ogg

برای دانلود نسخه mp3

🙂

پادکست کتاب پس از تاریکی – ساعت 3:07 صبح

:)) خب چه وقفه‌ای افتاد. در هر حال موضوع مهم اینه که بریم ادامه داستانمو بخونیم. من که خاطرم نمونده بود تا کدوم فصل رو خونده بودم، خب تا فصل 8 یا بخش 8 کتاب پس از تاریکی رو خونده بودم و الان میشه فصل 9‌امش.

پادکست کتاب پس از تاریکی فصل ۹

این هم نسخه آزاد ogg

برای دانلود نسخه mp3

لینک آهنگها رو هم بعدا می‌گذارم.

خب بعدن شد و اینم لیست آهنگها:

اولی رو یادم نیست، از shazam باید پیداش کنم که بعدن پیداش می کنم.

Bluebird – Charles Bukowski

Stand by Me – Ben E King 

تولد صمد بهرنگی عزیز و ۳ داستان کوتاه ازشون

به به چه روز خوبی 🙂 ۲ تیر و تولد صمد بهرنگی نازنین و عزیز. یهو دلم خواست دو سه تا از داستانهای کوتاه این انسان بزرگ رو بخونم. خودم لذت بردم و باز هم تولدشون رو به خودم و دوستدارهاشون تبریک میگم راهشون ادامه داشته باشه.

تولد صمد بهرنگی عزیز و ۳ داستان کوتاه ازشون

پادکست ۳ داستان کوتاه از صمد بهرنگی – این پادکست رو تقدیم می‌کنم به فندق عزیزم

این هم نسخه آزاد ogg

برای دانلود نسخه mp3

اینم آهنگ‌های محشری که تو پادکست استفاده کردم :

راه صمد راه ماست ، شاعر علیرضا نابدل. خب تو ویدئو میتونین معنی ترانه رو هم بخونم.

آراز آراز

بیر هارای چکرم آی اوجا داغلار

نقاشی‌های تو مدرسمون

داشتم به کاری فکر ميکردم که مغزم هنگ کرد و چون دستم مداد و کاغذ بود شروع کردم به کشیدن یه چیزی و بعد یهو دلم خواست نقاشی‌هایی که زمان بچگیمون تو مدرسه، سر زنگ نقاشی میکشیدم رو بکشم.

شروع کردم به کشیدن سعی کردم یادم بیاد که چه جوری ماهی می کشیدم، چه جوری درخت ‌ها رو میکشیدم و خونه و بقیه چیز میزا رو. نتیجه رو که دیدیم به خودم گفتم سر کلاس نقاشی تو مدرسه ابتدایی خیلی بهتر از این میکشیدم :)))  تازه الان مداد رنگی ندارم، وااای تا به حال بهش فکر نکرده بودم که من الان مداد رنگی ندارم، چرا نباید یه مداد رنگی ۶ رنگی داشته باشم!!!!! یادم باشه فردا بخریم و با پیام مشترکن استفاده کنیم. آهان آره دیگه نقاشیمو تموم کردم دادم پیامم که ببین نقاشی دوران بچگیام همچین چیزی می‌شد! پیام هم خوشش اومد :* و یکی هم پیام کشید!

ادامه خواندن نقاشی‌های تو مدرسمون

پادکست – داستان کوتاه تاوان از کتاب ج مثل جادو

آپدیت به تاریخ 26 دسامبر 2020 : برای اینکار از فرزاد فربد اجازه گرفتم.

0 0 با همین چشام دارم زل میزنم به مانیتور و میگم پس از تاریکی رو هم تموم می‌کنم :)))

خیلی خب، اخیرن یکی دیگه از کتاب‌های باحال نیل گیمن رو می‌خوندم، یعنی مجموعه داستان‌های کوتاه به اسم ج مثل جادو از نیل گیمن،  و دلم خواست که یکی از داستان‌هاش رو صوتی کنم.

پادکست - داستان کوتاه تاوان از کتاب ج مثل جادو

این کتابی که دست من واسه انتشارات کتاب‌های پریان و کتاب پنجره هست، مترجمش فرزاد فربد و تصویرساز هم تدی کریستینس.

ادامه خواندن پادکست – داستان کوتاه تاوان از کتاب ج مثل جادو