نقاشی‌های تو مدرسمون

داشتم به کاری فکر ميکردم که مغزم هنگ کرد و چون دستم مداد و کاغذ بود شروع کردم به کشیدن یه چیزی و بعد یهو دلم خواست نقاشی‌هایی که زمان بچگیمون تو مدرسه، سر زنگ نقاشی میکشیدم رو بکشم.

شروع کردم به کشیدن سعی کردم یادم بیاد که چه جوری ماهی می کشیدم، چه جوری درخت ‌ها رو میکشیدم و خونه و بقیه چیز میزا رو. نتیجه رو که دیدیم به خودم گفتم سر کلاس نقاشی تو مدرسه ابتدایی خیلی بهتر از این میکشیدم :)))  تازه الان مداد رنگی ندارم، وااای تا به حال بهش فکر نکرده بودم که من الان مداد رنگی ندارم، چرا نباید یه مداد رنگی ۶ رنگی داشته باشم!!!!! یادم باشه فردا بخریم و با پیام مشترکن استفاده کنیم. آهان آره دیگه نقاشیمو تموم کردم دادم پیامم که ببین نقاشی دوران بچگیام همچین چیزی می‌شد! پیام هم خوشش اومد :* و یکی هم پیام کشید!

نقاشی‌هایی تو مدرسمون

ولی یه چیزی ذهنمو مشغول کرد!‌من که خاطرم نمیاد کسی تو مدرسه بهمون گفته باشه: خونه رو تو طبیعت بکش که پایینش رودخونه باشه و توش ماهی و کنار خونه درخت باشه و پشتش کوه. یادم نیست چه طور شد که سر کلاس نقاشی اینچیزها رو میکشیدیم! ببینین پیام هم نقاشی بچگی‌هاش همین موضوع بوده!

موضوع اینه که فقط من اینطور نبودم بچه‌های کلاس ما که تقریبن ۴۰ نفر بودیم :)))))))))))))))) (بعله ما خیلی کلاسمون پر برکت بوود، خیلییییی) همه همین تیپ میکشیدیم: یه خونه تو طبیعت. جالب اینکه خونه همه مون تو آپارتمان بود تو شهر. یعنی زیبایی شناسی اون موقعمون گل می‌کرد؟ فکر نمی‌کنم! شاید معلممون این رو میگفت و من یادم نیست! ای بخشکی مغز طبیعی که فراموشت میشه. پیام میگه تاثیر پرین و حنا دختری در مزرعه و بچه‌های کوههای آلپ و اینهاست. راستم میگه انگار همشونو ترکیب میکردیم و این‌ها از آب در میومد :))))))

حالا احتمالن موضوع نقاشی، واسه خیلی از همدوره‌ای های ما اینجوری بوده. من یادم هست که تو خونه عکس دختر می‌کشیدم و انضمام‌هاشو ولی تو مدرسه یه خونه تو طبیعت بود. اون موقع ها کسی با تخیلات و دلبخواههای ما کاری نداشت! یه معلم نبود بگه بابا چرا همه تون شبیه هم میکشین آخه! :)))) ولی فک کن ۴۰ نفر؟؟ هاهاها تو تهران که بودیم  کلاس اول ابتدایی ۲۰ نفر بودیم و بعد که وسطاش رفتیم تبریز کلاسمون ۴۰ نفر بود !!!!!

هاها الان یاد یه خاطره افتادم: یه روز سر کلاس نقاشی من یه خونه کشیدم و پشتش کوه و پایینش آب ،انصافن چه خلاقیتی به خرج می‌دادم :))، آره بعد موقع رنگ کردنش پشت خونه رو هم که به اصطلاح مراتع و چمن بود، سبز رنگ کردم. دوستام هی میگفتن قاسمی چرا خونه تو افتاده رو چمن‌ها؟ :)))))) منم میگفتم بابا نیوفتاده پشتش چمنه! وقتی از دور نیگاه کنی پشت خونه چمن سبزه دیگه! قبول نمی‌کردن و پاک کن بهم دادن که پاک کن تا خانوم معلم ندیده! منم قبول نمی کردم خب‌ :))  من سه بعدی داشتم نگاه میکردم و رفیقام دو بعدی.

ولی یادش بخیر، ما فردا میریم مداد رنگی میخریم.

  • @AliTaghvaee

    من هم یه دفتر، یادگار دوران کودکستان از این نقاشی ها و اگه اشتباه نگم کلاژ دارم. فرق زیادی با اینها ندارن …
    چرا اینقدر به داستان پس از تاریکی بی میل شدید 🙁 داستان خیلی خوبی بود که 🙁 ………………………….