اون روز داشتم بین وبسایتها، یعنی کلن تو اینترنت میچرخیدم و یه چیزی تو ذهنم قلقلکم میداد. امروز صبحی هم که با پیامم گپ میزدیم رسیدیم به اینکه چیزی شبیه «بمباران اطلاعاتی» داریم، چطور؟ خب تکنولوژی سرعت تولید محتوا رو داره بالاتر میبره و محتواهای بیشتر و بیشتری تولید میشه، تا جایی که دست آخر میمونی کدوم رو بخونی و برای کدوم وقت بذاری.
از اون طرف میگی حالا که ابزار و ماشین دم دستمه، خودم هم میتونم محتوا رو نسبت به علاقه و وقتم برای خودم سفارشی کنم. مثلن به همون هارنسی که وصل کردم به تلگرامم بگم هر چند روز یک بار در مورد فلان دانشمند، نظریه یا اتفاقهای تاریخی مثل انقلابها، جریانهای اقتصادیای که توی تاریخ اتفاق افتاده برام بنویس. یه چیزی شبیه ایدهی «آموزگاران جدید» آسیموف. اینکه هر کسی یه جور معلم شخصی داشته باشه که بر اساس علایق و نیازهای خودش بهش یاد بده.
حالا، بریم سراغ داستان اصلی، بمباران اطلاعاتی. میدونیم که سرعت تولید محتوا داره میره بالا، ولی زمان ما برای خوندن که بیشتر نشده. روز هنوز همون ۲۴ ساعته و دقت و توجهمون هم محدوده، حداقل تا وقتی که مثل ماتریکس یه چیزی وصل کنیم به مغزمون و چند دقیقه بعد کنگفو بلد باشیم 🙂 یه زمانی میگفتیم کدوم منبع رو بخونیم؟ از کجا خبرها رو میخونی و غیره… الان سوال اینجاست که «از بین این همه محتوا کدوم ارزش وقت من رو داره؟» و اینجاست که ارزش انتخاب و قضاوت بیشتر میشه.
من مثلن برای خبرها معمولن سایتهای خبری فنی و تک رو دنبال میکنم، ولی خیلی چیزهایی که یاد میگیرم از جایی شروع میشه که اصلن دنبالش نبودم؛ دارم یه کتاب داستان میخونم یا یه پادکستی گوش میدم، به اسم یه آدم، یه اتفاق، یه نظریه یا یه کلمه میرسم که هیچ چیزی در موردش نمیدونم، کنجکاو میشم و میرم دنبالش. این مدل یاد گرفتن برای من چیز خوبیه، یه چیز تو رو میبره سمت یه چیز دیگه، من این رو نسبت به مدلی که الگوریتمها بهمون جهت میدن ترجیح میدم. چون الگوریتمها دقیقن برعکس عمل میکنن. هرچی بیشتر چیزی رو دوست داشته باشی، بیشتر همون رو میارن جلوی چشمت. هدف الگوریتم اینه که من و تو رو جایی بیشتر نگر داره، بتونه بعدن از همین رفتار استفاده کنه برای اهداف شرکتی یا سیاسی- این موضوع جای توجه و فکر زیادی داره. و اینجا یه فرق مهم وجود داره بین چیزی که دوست دارم ببینم و چیزی که شاید لازم باشه ببینم. ممکنه من فقط تکنولوژی دوست داشته باشم و الگوریتم هم هر روز تکنولوژی بیشتری تحویلم بده، ولی شاید چیزی که لازم دارم بخونم یه تکه تاریخ، فلسفه، اقتصاد یا حتا نظری باشه که باهاش مخالفم. الگوریتمها دید رو گسترده یا گستردهتر نمیکنن، دایره دیدمون رو تنگتر میکنن، این چیزی که اذیت کننده است و باید باهاش مقابله کرد. اگر انتخابهامون رو کامل بدیم دست الگوریتمها، فکر نمیکنم فردا پسفردا چیز خیلی قشنگی از آب دربیاد برامون- این یه نظر شخصیه.
دست آخر، ماشین میتونه برامون محتوا تولید و پیدا کنه، خلاصه کنه، حتا معلم شخصیمون بشه. الگوریتم هم تقریبن میدونه چی دوست داریم و طبیعتن میتونه افکار و انتخابهامون رو جهت بده (نه این توهم نیست). من فکر میکنم اینکه چی وارد ذهنمون بشه، هنوز باید تصمیم خودمون باشه، اینکه چه موضوعی رو بخونیم، از چه زاویهای بهش نگاه کنیم و اصلن چطور بذاریم وارد ذهنمون بشه. و شاید اگر یه ذره بیشتر روی کنجکاویمون کار کنیم، خودمون رو از مسیری که الگوریتم برامون چیده بیرون بکشیم و گاهی دنبال چیزهایی بریم که از قبل نمیدونستیم بهشون علاقه داریم، چیزهای بیشتری هم برای کشف کردن پیدا کنیم. بله، زمان محدوده و نمیشه همهچیز رو یاد گرفت و بالاخره باید رفت دنبال چیزهایی که میخوایم و بهشون علاقمندیم، اما یه سوال میمونه: تا وقتی سراغ یه موضوعی نرفتیم، از کجا میدونیم بهش علاقه داریم یا نه؟
هشتگ نه به دید تنگ