چطور میشه «یاد گرفتن» رو یاد گرفت

یکراست برم سراغ اصل ماجرا: همون‌طور که عضلات بدن رو می‌شه با ورزش تغییر داد، فرم داد و شاید قوی‌تر کرد (شاید نوشتم چون فقط عامل ورزش نیست)، مغز هم تا حدی قابلیت تغییر داره. یعنی راحت بنویسم سیم‌کشی مغزمون ثابت نیست. وقتی این رو می‌دونیم، خب چرا ازش استفاده نکنیم؟ منظورم این نیست که قرار است با چند تمرین یکهو باهوش‌تر بشیم. اصلن هدفم از نوشتن این پست این نیست. می‌خوام بگم می‌تونیم احتمالن کاری کنیم بهتر و یا سریعتر یاد بگیریم، حافظه‌مون بهتر کار کنه تیزتر شه، دقتمون بیشتر بشه، سرعت عمل ذهنی‌مون بالاتر بره و به‌طور کلی مغزمون رو فعال و زنده نگه داریم.

من کاملن متوجه شرایط بدی که توش زندگی می‌کنیم هستم، اما وقتی می‌گم روی مغزمون کار کنیم، منظورم هیچ چیز فنسی‌پنسی، لوکس یا از آن مدل حرف‌های انگیزشی نیست. می‌خوام بگم قرار نیست حتمن برای اینکار پول خرج کنیم، قراره برای خودمون وقت بذاریم. همون‌طور که ورزش کردن لزومن کار لوکسی نیست، تمرین دادن مغز هم نباید چیزی مخصوص آدم‌هایی تصور بشه که وقت و پول اضافه دارند.

خب، می‌دونیم که مغز وقتی مجبور می‌شه چیز جدید و سختی یاد بگیره، خودش رو با اون کار تطبیق می‌ده. اگر شروع کنم به یاد گرفتن یک مهارت سخت و توش استمرار داشته باشم، مغزم هم به مرور خودش رو با اون مهارت وفق می‌ده. یعنی بعضی از مسیرهای عصبی تقویت میشن یا تغییر می‌کنن.

نکته مهمش برای من اینه که تمرین باید واقعن چالش داشته باشه. یعنی اگر کاری دیگه برام کاملن راحت شده، من تلاش می‌کنم کمی سخت‌ترش کنم. البته نه به این معنی که هر چیزی هرچه سخت‌تر باشد پس حتمن مغز رو ،چطور بگم، بهتر می‌کنه. مثلن درباره دوش آب سرد نوشته بودم: اینکه اگر پنج دقیقه زیر آب سرد می‌مونم، دفعه بعد تلاش کنم کمی بیشتر دوام بیارم. این شاید یه تمرین برای صبرم یا کنترل واکنش خودم باشه- البته دوش آب سرد برای بدن خوبه حداقل برای من خوبه. ولی لزومن نمی‌شه گفت هر سی ثانیه بیشتر موندن یعنی مغزم بهتر شده.

اما درباره یادگیری مهارت‌ها قضیه فرق داره. زبان دیگه‌ای یاد گرفتن، حل کردن معما، فهمیدن یک مسئله ریاضی- حتی اگر خودم نتونم از اول حلش کنم می‌تونم فقط بشینم مرور کنم یعنی سوال و جواب رو بخونم و سعی کنم بفهمم، یاد گرفتن /بازی شطرنج، تمرین جاگلینگ، ورزش کردن و بخصوص یاد گرفتن حرکات جدید، وارد شدن به جمع‌های مختلف و مجبور شدن به ارتباط با آدم‌های متفاوت… همه این‌ها مغز رو درگیر می‌کنن، به شکل خوبی درگیر میکنن.

و صد البته که بازی‌های کامپیوتری و بازی‌هایی که برای حافظه، دقت و سرعت عمل طراحی شدن هم می‌تونن مفید باشن. اما اینکه من توی یک گیم مربوط به حافظه خیلی خوب باشم، لزومن به این معنی نیست که حافظه‌ام از هر لحاظ بهتر شده. صرفن تو همون بازی خوبم- اما باز اینم روی مغزم تاثیری گذاشته.برای بعضی آدم‌ها مدیتیشن هم ظاهرن روی توجه و تمرکز اثر می‌ذاره.

روش‌های خیلی زیادی است که هر کسی خودش بهتر می‌دونه چی رو می‌تونه نسبت به مدل زندگی‌ش انجام بده و باهاش بره جلو- یک روش خاص و جادویی‌ای نیست- اگر باشه هم من نمی‌دونم. چیزی که اهمیت داره اینه که مغزمون مرتب مجبور بشه چیزی یاد بگیره، اشتباه کنه، دوباره تلاش کنه و کم‌کم بهتر بشه. اون مواقعی هم که فکر می‌کنیم موضوعی بسیار پیچیده است، و من یاد نمی‌گیرم، و یک سکونی ایجاد میشه هم اوکی است، فقط نباید چون سخته ولش کرد، باید ادامه داد.

شاید یکی از مهم‌ترین فایده‌های این کار‌هایی که بالا نوشتم همین باشه که بعدن بتونیم مهارت‌های جدید رو راحت‌تر یاد بگیریم، چیزی که در عنوان نوشتم: یادگرفتن رو یاد بگیریم. چون با تمرین‌های بالا، یاد گرفتیم چطور با چالش یادگیری کنار بیاییم، چطور تمرکز کنیم، چطور تمرین کنیم و چطور وقتی چیزی رو بار اول نمی‌فهمیم، ولش نکنیم.این ول نکردن‌ مهمه، استمرار مهمه، و البته چالش داشتن هم مهمه.

نکته بسیار مهم، این تمرین‌ها هم برای همه است. هر رده‌ی سنی‌ای، بخصوص مادر/پدر بزرگ و مادر و پدرهامون- بخصوص یعنی. همونطور که کاش حواسمون باشه حتمن ورزش کنند متناسب به وضعیت فیزیکی‌شون، حتمن هم تمرین‌های فعال نگه‌داشتن مغز رو هم داشته باشیم همراهشون.

در نهایت، این رو می‌دونیم که آدم‌ها و شرایطشون با هم فرق داره. و پستی که نوشتم صرفا به خاطر اهمیت یادگرفتن و فعال نگاه داشتن مغز است – و خب من خیلی به موضوع بهتر کردن عملکرد مغز علاقمندم، موضوع‌هایی مثل اینکه مغز چطور کار می‌کنه و چی براش خوبه و غیره. مقاله‌ها و ویدئو‌های مرتبطی رو سعی میکنم دنبال کنم، و روی خودم تمرینها و آزمایش‌هایی رو انجام میدم- امن و بی‌خطر. می‌خوام بگم من متخصص مغز و اعصاب نیستم، صرفن کسی هستم که علاقمنده، می‌تونم اشتباه داشته باشم.

سر همه مردم سلامت باشه و بگم که عاشقتونم مامانی عزیزم :****