خیلی شنیدیم و شاید خودمون هم باور داریم که ما مردم ایران کم کتاب خون میخونیم/ زیاد کتاب نمیخونیم/ کتابخون نیستیم. خود همین باور هم جای بحث داره. نه به این معنی که اگر آمار بگیریم حتمن خلافش ثابت میشه. منظورم اینه که بعضی وقتها این جمله رو خیلی محکم و بدیهی تکرار میکنیم، بدون اینکه دادهها و چراییها رو بدونیم. خیلی خب، حالا فرض کنیم آمار هم همین رو تایید کنه. فرض کنیم داده ها نشون بدن متوسط کتاب خوندن در ایران مثل روزی حدود ده دقیقه است. اینجا باید بپرسیم چرا اینطوری شده؟ حتی قبلش باید بپرسیم نسبت به کجا کم میخونیم؟ امریکا چقدر کتاب میخونه؟ المان چطور؟ مردم کشورهای دیگه متوسط در روز چقدر کتاب میخونن؟ وقتی میگیم «کم» باید یه چیزی هم برای مقایسه داشته باشیم.
خلاصه، حالا فرض کنیم در نهایت به این نتیجه رسیدیم که کتاب خوندن در ایران کمتر از چیزیه که انتظار داریم فرضن. اون موقع تازه سوال اصلی شروع میشه: چرا اینطوری شده؟
من که آمار ندارم، بر اساس شواهد، خبرهای موثق، پیشآمدها و شرایط واقعیای که دیدیم و درش زندگی میکنیم حرف میزنم; روی این حساب، به نظرم چند عامل رو نمیشه ندید گرفت. یکی از اونها شبکه های اجتماعیه. شبکههای اجتماعی، نه به این معنی که شبکه های اجتماعی مغز ما رو خراب کردن یا دیگه نمیتونیم تمرکز کنیم. بیشتر به این معنی که محیط توجه ما عوض شده. چند ثانیه یه ویدیو، بعد یه پیام، بعد یه پست، بعد یه خبر، دوباره پیام ها (تکست و اینها)، بعد یه پست دیگه. یعنی ذهن مدام بین موضوع های مختلف جابه جا میشه. توی همچین شرایطی، نشستن و خوندن ده، بیست یا سی صفحه از یه کتاب بدون وقفه، هزینه ذهنی داره. کتاب برای نیم ساعت توجه کامل ما باید با کلی پیامها، شبکههای اجتماعی، پستها و غیره رقابت کنه.
یکی دیگه مشکلات مالی و دغدغههاییه که این مشکلات وارد زندگیهامون میکنند. وقتی من نوعی غصه نون دارم، اجاره خونه باید بدم، بچه ام/بچههام مدرسه میره/میرن، از صبح تا عصر سر کارم و شب هنوز باید فکر کنم چطور ماه رو تموم کنم که پول کم نیارم، چطور کتاب خوندن رو بذارم جزو اولویت های اول زندگی؟ این رو نمیگم که تبدیلش کنیم به بهانه. واقعن همچین مشکلی وجود داره.
میگین ممکنه یکی شب بیست دقیقه وقت آزاد داشته باشه. بله، میتونه کتاب بخونه. ولی هزینه بیست دقیقه کتاب خوندن با بیست دقیقه چرخیدن توی شبکه های اجتماعی یکی نیست یا گیمبازی کردن. و منظورم از هزینه فقط پول نیست. کسی که کل روز کار کرده، توی رفت و آمد بوده، نگران پول و کار و خانواده بوده و شب خسته رسیده خونه، برای خوندن رمانی کتابی چیزی انرژی ذهنی بیشتری لازم داره تا مثلن اسکرول کردن چند تا ویدیوی کوتاه. اوه، قیمت کتاب هم که یه بحث جداست، خیلی گرون شده. حتی انتظار داری نسخه های الکترونیکی توی جاهایی مثل طاقچه و فیدیبو خیلی ارزون تر باشن. ولی نیستن. بماند که کیفیت ترجمه هم خودش یه مشکل شده و مدتهاست ترجمه های بد و اجق وجق توی بازار فراوان شده، سانسور هم که غوز بالای غوز.
حالا، یکی دیگه سیستم آموزشیه. اگر کتاب برای بچه از همون اول یعنی: بخون چون امتحان داری، بخون چون از این قسمت سوال میاد، بخون که نمره بگیری باشه تا اینکه بخون تا بدونی، بخون تا یاد بگیری، بخون تا لذت ببری، خیلی راحت کتاب براش میشه یک بار اذیت کننده، چیزی که منتظره سریع بخونه و تموم شه تا بتونه بره سراغ تفریح کردن. و بعد میرسیم به خونه. بچه ای که توی خونه مدام کتاب میبینه، پدر و مادرش رو در حال مطالعه و رمان/کتاب خوندن میبینه، خواهر یا برادرش کتاب میخونن، درباره کتاب حرف زده میشه و حتا بهم کتاب کادو میدن، از همون بچگی یاد میگیره که کتاب خوندن یکی از کارهای عادی زندگیه، مثل میوه خوردن، مثل بازی کردن. ولی اگر بچه فقط توی مدرسه کتاب ببینه، اون هم کنار امتحان و تکلیف و مشق، رابطه اش با کتاب احتمالن یه چیز دیگه میشه.
دلیل دیگهای هست که ننوشته باشم؟ نمیتونین که ریپلای بزنین :”) خلاصه، شاید باشه آره; من آمار نگرفتم، نوشتم بالاتر، بر اساس مشاهداته، بر اساس چیزهایی که میدونیم.
حالا عنوان چی میگه؟ 🙂 در فیلم Batman Begins در صحنهای که عزیز دلم بروس داره با استادش دوکارد (راسالغول)، صحبت می کنه- لینکش رو پایینتر گذاشتم- دوکار میگه: شفقت، ضعفیه که دشمنانت اون رو بر علیه تو به کار میگیرن. بروس بهش میگه: به همین دلیله که شفقت اینقدر مهمه. این همون چیزیه که ما رو از اونها جدا میکنه.
https://www.youtube.com/watch?v=u3LHb-0LCUY
(بعد انتشار پست اضافه شد: پیامم، پست رو خوند و گفت قشنگه فقط عنوان چه ربطی به پست داشت؟ گفتم خب وبسایت منه 🙂 )
از بتمن عزیز دلممم نوشتم، امشب – باید وقت باز کنم- دوباره یکی از کمیکبوکهای محبوبم رو بخونم