خب خب بچههایی که من رو تو توییتر و ماستودون دنبال میکنند، میبینن که هرازگاهی عکس از طراحیهام میذارم. طراحیهام ؟ :))) طرحهایی که با مداد نوکی یا مداد معمولی از شخصیتهای انیمه میکشم. خب میخوام قصه اینکه چطور یکهو شروع کردم به طرح کشیدن و اینها رو بنویسم. بریم:
ادامه خواندن چی شد که یک ماه پیش طراحی رو شروع کردمنویسنده: nastale
فصل سوم کتاب شهر طلا و سرب – کلکی روی رودخانه
خب اینم فایل صوتی فصل سوم کتاب «شهر طلا و سرب» به اسم کلکی روی رودخانه. این قسمت رو من خوندم، و اولش یه اشتباهی دارم، به جای فصل سوم میگم چهارم :))) دیگه درستش نکردم.
یه چیزی رو همین اول بنویسم. خواهش میکنم قرنطینه رو جدی بگیریم، همه مون نسبت بهم مسئولیم. مسلمن کسی دوست نداره که آدم دیگهای رو مریض کنه و خدای ناکرده خانوادهای رو عزادار. خیلی مسئله جدی است و امیدوارم همهمون به طریقی به این پروسه تو خونه موندن و سرگرم کردن اعضای خانوادهمون کمک کنیم. دید و بازدید و سفر و این ها رو بعدن هم میشه رفت، یعنی قابل جبرانه، اما بعضی آسیبها جبرانپذیر نیستن.
خب بریم سراغ کتابمون.
فصل سوم کتاب شهر طلا و سرب – کلکی روی رودخانه

مراقب همدیگه باشیم :*
فصل دوم کتاب شهر طلا و سرب – زندانی سیاهچال
فصل اول شهر طلا و سرب رو چند روز پیش منتشر کرده بودم، ولی تو وبسایتم همین چند دقیقه پیش پست رو نوشتم. خب پیام جانم لطف کرد و فصل دوم کتاب شهر طلا و سرب رو صوتی کرد، مرسی عشقم :* .
فصل دوم کتاب شهر طلا و سرب – زندانی سیاهچال

دانلود mp3
روی تلگرام
روی انکور
خب امیدوارم لذتش رو ببرید 🙂
فصل اول کتاب شهر طلا و سرب – سه نفر انتخاب میشوند
خب پروژه کتاب خوانی همچنان ادامه داره، و اینبار کتاب دوم سهپایهها یعنی «شهر طلا و سرب» رو انتخاب کردم. کتاب اول که عنوانش بود «کوههای سفید» رو میتونین با دنبال کردم برچسب «کتاب صوتی کوههای سفید» بخونین، و خب تو کانال تلگرام و انکور هم هست. این کتاب رو همراه پیام صوتی میکنیم، یک فصل من یک فصل پیامی و اینجوری.

به پیشنهاد پیام فایل صوتی کل این کتاب قراره با یک آهنگ شروع و با یک آهنگ تموم شه، نظر من این نیست، اما ایندفعه به میل پیام میریم جلو و عالی هم هست، من مشکلی با این تغییرات ندارم 🙂
بعد اینکه پیامم از من خواست که بنویسم، تازه شروع کرده کتاب صوتی کردن رو و مثل من خوب نیست، اما خب منم خوب نیستم :)))) بنظرم بحث راحتی و تجربه است، من الان 6 سال میشه (وااااااو :))) ) که داستان و کتاب صوتی میکنم، سعی نکردم توش حرفهای باشم، فقط رفته رفته راحتتر و روونتر میخونم همین، و همیشه سعی کردم خودم باشم بازم همین. حالا بگذریم.
من از پیامم تشکر میکنم که این کار رو با من دنبال میکنه و مطمئنم چیزهای خوبی پیش میاد 🙂 هدف این هست که برای چند دقیقه خوش بگذرونیم :)
خب بریم فصل اول که من خوندم: سه نفر انتخاب میشوند.
تو کانال تلگرام و انکور هم این فایل صوتی رو میتونین پیدا کنین.
مبارکه مبارک
دبستانی که بودیم هر وقت هر کسی چیزی میخرید نشون میداد، مثلا میگفتیم ببین مداد نوکی نو خریدم، چقدر قشنگه،ما هم میگفتیم ببینیم بهبه چقدر قشنگه مبارکه. یا مقنعه نو، کفش نو، هر چی خلاصه 🙂 بهم نشون میدادیم و خیلی وقتها نیاز نبود کسی نشون بده، میدیدیم و میگفتیم چقدر قشنگه و ال و بل.
وقتی رفتیم راهنمایی، غیر از یکی از دوستام، همه جدید بودن. یه روزی من کفشی که تازه خریده بودیم و پوشیدم و هیچ کسی چیزی نگفت، یعنی حتا بغل دستیم هم نگفت مبارکه نسرین کفشت رو تازه خریدی :)) بعد آخرش بهش گفتم اصلا دیدی من کفش خریدم؟ خندید گفت ا ندیدم قشنگه، بعد گفت مگه بچهای؟! همینقدر بیذوق :))) بماند که چه ربطی به بچه بودن یا نبودن داره؟ والا من هنوزم بچهام و همه چیز هم عالیه 🙂 حالا.
بعد یه چند روز بعدش (دقیق روزش یادم نیست) دوستم یه ساعت جدید بسته بود، گفتم بهبه قشنگه مبارکه ساعتت، گفت واسه خواهرمه. گفتم تو دست تو اولین باره میبینم، خیلی قشنگه مبارکه بهت میاد، خلاصه این تبریک گفتنها سر هر چیزی کم کم بین من و رفیقم باب شد، اونقدری که یه روز دوستم دیر رسید سر کلاس و معلم سر کلاس بود، اجازه گرفت اومد نشست، با آرنجش زد به دست من، با چشماش به پایین اشاره کرد، پاچه شلوارش رو کشید بالا که ببین جوراب نو خریدم :))
من هنوزم هر آشنایی رو ببینم که چیز جدیدی خریده باشه یا چیزی بهش بیاد و … همیشه میگم بهبه چه قشنگه، چه بهت میاد و مبارکه. والا حقیقتش من بیرون غریبه هم ببینم که چیز قشنگ و خاصی بنظرم پوشیده باشه و یا حتا رنگ موش خاص باشه بهش یه جوری میگم 🙂 حالا دیگه خدا نکنه عروس و دوماد ببینم :))) به هزار زبان بهشون تبریک میگم :)))))))) هاها یاد یه چیزی افتادم تعریف کنم، چند وقت پیش با پیام بیرون بودیم یعنی تفریح میکردیم. بعد یه فولکس نارنجی پشت چراغ قرمز دیدیم که ماشین عروسی کرده بودنش. عروس و داماد پشت نشسته بودن، عروس به بیرون نگاه میکرد و ساکت و آروم بود. من کلی ذوق کرده بودم، فولکس نارنجی و ماشین عروس شدنش خب ایده فوقالعادهای بود، یکهو با عروس چشم تو چشم شدیم من همینطور که داشتم میخندیدم از ذوق بهش دست تکون دادم و علامت Thumbs up نشون دادم، عروس خندید و با ذوق دست تکون داد و ماشین رفت.
هیچی دیگه مبارکه مبارک :)))
داستان صوتی کشیک طولانی از هاینلاین
من زیاد حرف نزنم و یکراست بریم سراغ این داستان. یه معرفی کوتاه از داستان و کتابش بریم اول:
کتاب: حفرههای تاریک لونا، نویسنده: هاینلاین (یکی از نویسندههای بزرگ ژانر علمی-تخیلی)، مترجم : الهام حقپرست، انتشارات: تندیس و همین دیگه همین. آهان و اینکه اسم اصلی این داستان «Rebellion on the Moon» بوده و دسامبر ۱۹۴۹ تو مجله American Legion چاپ شده بود. بعدن اسم این داستان رو عوض میکنن به The Long Watch که میشه کشیک طولانی.

فصل دهم و آخر کتاب صوتی کوههای سفید از سه پایهها
گفته بودم سر یک هفته فصل دهم را هم تموم میکنم و تونستم انگار. خب کتاب کوههای سفید جان کریستوفر رو صوتی کردم و تموم شد. البته خب کوتاه بود اینم هست. اما خیلی قشنگ بود، من خیلی خوشم اومد. دوست دارم بقیه مجموعه سهپایهها رو هم صوتی کنم، حالا ببینیم چی میشه.
