چرا باید داستان‌‌های علمی-تخیلی بخونیم

یه کتابی روی میزمه، البته چند تا کتاب روی میزم هست و وقت‌هایی که نیاز به استراحت دارم، و یا می‌خوام به چیز دیگه‌ای فکر کنم، یکی از این کتاب‌ها رو می‌خونم. خلاصه، یکی از این کتاب‌ها اسمش «روبات کامل» است، معرفیش کنم: نویسنده آیزاک آسیموف عزیز دلم، مترجم سعید سیمرغ گرامی و انتشارات کتابسرای تندیس.


از پشت جلد کتاب: کتاب «روبات کامل» مجموعه‌ای چشمگیر از دیدگاه‌های مبهوت کننده‌ی آسیموف درباره آینده است…

تو این کتاب علاوه بر اینکه می‌تونین داستان‌های فوق‌العاده جذابی روباتیک رو بخونین، با دیدگاه‌ها/نظرات یا مقاله‌های آسیموف درباره آینده‌‌ای‌ که با ماشین‌ها سهیم خواهیم بود هم روبرو می‌شین. جناب آسیموف فقط از فناوری حرف نمی‌زده،می‌تونین تو مقاله‌‌ها بخونین: اینکه چرا به همچون تکنولوژی‌ای نیاز داریم، چطور باید ازش استفاده کنیم و چه تاثیری روی زندگی‌مون مذاره.

مثلن در مقاله‌ای با عنوان «آموزگاران جدید»، آسیموف، اشاره می‌کنه به اینکه چرا مدل و روش آموزش باید عوض شه، شخصی‌‌‌تر شه تا بهره‌وریش بالاتر بره، برای این چه چالش‌هایی داریم و خودش چه راه حل‌هایی داده. ببینین به این می‌گن یک آدم فوق‌العاده باهوش، حظ می‌برم.

یه نکته شاید بی‌ارتباط به موضوع و اما مهم: برای من البته همیشه دونستن نقطه نظرات، دیدگاه‌ها، روش و مدل زندگی آدم‌هایی که تحسین‌شون می‌کنم خیلی جذابه; من یک داستانی رو می‌خونم و بعدش از خودم می‌پرسم کی این رو نوشته؟ دنبال اسمش نیستم، می‌خوام بشناسم این آدم رو، چطور فکر می‌کرده، چطور زندگی می‌کرده… البته این فقط در مورد نویسنده‌ها نیست، من به دانشمند‌ها هم همین طور نگاه می‌کنم، به برخی شاعر‌ها یا خواننده‌ها، به کامپوزر‌ها، در کل برای من، اون آدم پشت یک کار/ایده خیلی جذابه و من رو به وجد میاره- اینطوری کلی چیز میز ازشون یاد میگیرم، و منم کم‌کم شروع می‌کنم به تغییر کردن; این چیزها مهمه، اینکه کی رو می‌بینیم و چرا میخوایم الگو قرارش بدیم.

خب برگردیم سراغ علمی-تخیلی; یک نکته‌ی خیلی مهمی در خوندن ادبیات علمی-تخیلی هست. ما خواننده‌ها کم‌کم یاد می‌گیریم جور دیگه‌ای فکر کنیم. شاید حتا بشه گفت مغزمون کمی بهتر از قبل کار می‌کنه. چطور؟ یاد میگیریم که پیش‌فرض‌ها رو قبول نکنیم، اصل‌ها رو هم شاید بتونیم دست‌کاری کنیم- حتا شده تو ذهنمون، باعث میشه کنجکاوی‌‌مون بیدار شه/برانگیخته شه، باعث میشه جهان رو قوانین و ارتباط‌هاش رو طور دیگه ببینیم. کم‌کم شروع می‌کنیم به کندوکاو، به پرسیدن به دنبال جواب بودن… پرسیدن سوال‌های جدیدتر، حتا بهتر… حد و مرزها رو جابه‌جا می‌کنیم- حتا اگر شده در تصورات و ذهنمون. نوع و نحوه فکر کردنمون عوض میشه.

بعضی‌ها حتی ممکنه از ایده‌هایی که در داستان‌های علمی‌تخیلی خوندند الهام بگیرن و بعدها به سمت علم، مهندسی یا کشف و اختراع برن، همونطور که آسیموف نوشته بود آینده‌شون رو شکل میده. خیلی از چیزهایی که زمانی فقط در حد خیال و داستان بودن، بعدن تبدیل به سوال واقعی برای دانشمندها و مهندس‌ها شدن- روش کار کردن و ایده رو اجرا کردن (ادبیات علمی-تخیلی حالا داستان یا فیلم‌نامه و … )

خلاصه که ادبیات علمی-تخیلی، فقط احتمالن آینده رو نمی‌سازه، بلکه آدم‌هایی رو میسازه که اون آینده رو خواهند ساخت.

ادبیات علمی-تخیلی رو اصلن نباید دست کم گرفت. خوشبختانه مترجم‌های خیلی خوبی داریم که این ادبیات رو به زبان فارسی زنده نگه می‌دارن، مثل سعید سیمرغ، حسین شهرابی، سمیه کرمی، نوید فرخی، شادی حامدی و حتما مترجم‌های دیگه‌ای هستند که من ،متاسفانه، هنوز ترجمه‌هاشون رو نخوندم… دم همه‌شون گرم و راهشون هموار.

بعد انتشار اضافه کردم: البته ادبیات فانتزی و کمیک‌بوک‌ها و مانگاها رو هم نباید دست کم گرفت، مگه میشه بت‌من رو نشناخت؟ آیرن‌من؟ لوکی؟ یا چه می‌دونم مانگای All You Need Is Kill رو نخوند؟ شایدم بشه، نمی‌دونم… ولی برای من نمیشه، پاشم برم دوباره All You Need Is Kill رو ورق بزنم 🙂 کلن داستان خوندن باحاله.