اشتراک تجربه ۲ از چند

چند ماه پیش، یک تجربه‌ای رو به اشتراک گذاشته بودم، الان موردی پیش اومد و خواستم بنویسم در موردش; پس میشه ۲ از چندمی. من به خاطر اینکه سیم‌کشی مغزم را تغییر بدم، به قولی مغزم رو فعال و زنده نگه دارم، یکی از فعالیت‌هایی که انجام می‌دم، یادگیری زبان خارجی است. برای این کار، از اپلیکیشن دلینگو استفاده می‌‌کنم، همچنین داستان‌ها یا جک‌های کوتاه می‌خونم (به زبان‌هایی که یاد میگیرم)، موزیک‌ گوش می‌دم و سعی می‌‌کنم کلمه‌های آشنا رو در چیزی که گوش میدم شناسایی کنم و حتی بگم که داره چی میگه خواننده، می‌رم لیریک رو چک می‌کنم. حالا، چند وقتی هم است که بت تگرامی ساختم و وصل کردمش به یکی از هارنس‌هایی که استفاده می‌‌کنم – من چند تا هارنس استفاده می‌کنم ( قبلن گفته بودم من به شکل خوبی از هوش مصنوعی در کارهام استفاده می‌کنم) – و بهش گفتم برام در ساعت‌های مشخصی تمرین‌‌های مکالمه در سطح‌هایی که تعیین کردم برای زبان‌های ایکس و ایگرگ و زد و … بفرست- برای این کرن‌-جاب ست می‌‌کنه و ادامه داستان. در بین این زبان‌‌ها، حتا زبان انگلیسی هم هست، اما در سطح پیشرفته.
(یک توضیح بدم، یادگیری زبان با توجه به اینکه موبایل داریم و اینترنت بخور نمیری هم داریم، هزینه‌ زیادی نداره- من کاملن متوجه وضعیت بد اقتصادی‌مون هستم و می‌فهمم اینقدر همه چیز درهم و برهم شده که ذهنمون هم به خوبی کار نمیکنه و سخت میشه تمرکز کردن… شاید بشه قبل خواب یه تمرین ۲۰ دقیقه‌ای داشت برای یادگیری زبان یا برای یک گیمی که تمرکز رو بالا ببره، امیدوارم حال دل همه مردم خوب باشه)

خب ، امروز در تمرین زبان انگلیسی‌ای که برام ارسال کرد، یک مکالمه داشت پر از اصطلاح‌ها، یکیش این بود : Call Someone out این رو در جمله‌ای استفاده کرده بود و در انتها توضیح داده بود که این یعنی چی و مثال‌های مختلفی براش آورده بود: She call him out for taking credit for her work که میشه: او (زن)، آن مرد رو بخاطر اینکه اعتبار کارش رو گرفته بود بازخواست کرد; یعنی یک مردی اومده اعتبار کاری که زن انجام داده رو به خودش نسبت داده، و زن داره اشتباه مرد رو متذکر میشه و بازخواستش میکنه.

اشتراک تجربه من همین «گرفتن اعتبار کار» است، من چقدر این رو تجربه کردم، یعنی بخوام لیست کنم تموم نمیشه; مردی که همکارم بوده، یا مردی که خودش رو دوست من می‌دونسته/ می‌دونه، یا مردی که تو جلسه کاری دیدم و غریبه بوده … اینکه «مرد» بودن رو نوشتم به خاطر این است که جاهایی که کار کردم/می‌کنم هم تیمی‌های من همه‌شون مرد بودن/هستن، شاید اگر همکار زن داشتم و اینکار رو میکرد حتما اشاره میکردم به «زنی» که اینکار رو کرده.

از اون طرف، دوستان و همکاران مردی هم دارم که هم از نظر فنی از من بالاتر هستن و هم عنوان‌های شغلی بالاتری دارن، ولی چنان آدم‌های درست‌ و درمانی هستن که بیا و ببین(بعضی‌هاشون). همین چند روز پیش، جلسه‌ای داشتیم، یکی از دوست/همکارهای مَردم هم حضور داشت که کلن وجودش سطح علمی و فرهنگی جلسه رو بالا می‌بره- فقط کافیه باشه، حتا اگر حرف نزنه. یکی از دلایلی که دوست دارم در بعضی جلسه‌های کاریم شرکت کنم، حضور همین آدمه- به افتخارش کلاه از سرم برمیدارم. پس وقتی به «مرد» اشاره می‌کنم، دارم درباره‌ی تجربه‌ی زیسته خودم حرف می‌زنم، نه اینکه بگم «همه‌ی مردها همینن». در شرکتی تیم لید مردی داشتیم که صرفن چون زن هستم حرفم رو جدی نمیگرفت و البته تیم‌لید مردی هم داریم که بهم میگه تو بگو چیکار کنیم ما انجام میدیم- یعنی خصومتی با مردها ندارم.

حالا، برگردیم به تجربه. البته در این مواقع، نه اینکه من اعتراض نکنم یا به روشون نیارم‌، من اهل سکوت کردن نیستم در این موارد، اتفاقن اعتراض هم می کنم، و بعد لیبل تو حساسی رو بهم می‌چسبونن. کلن بعضی‌ها وقتی می‌خوان کسی رو در مورد اعتراض‌های اینجنینی ساکت کنند یا نظر بقیه رو تغییر بدن، به کسی که سکوت نکرده و اعتراض کرده لیبل می‌چسبونن و اینطوری خودشون رو مبرا میکنن، یا انکار میکنن و یا حتا دروغ میگن. این روش رو از سطح بالا بگیر تا بیا پایین، در لول‌های مختلفی احتمالن میتونی نمونه‌های زیادی رو ببینی.

اصلن موضوع لیبل‌ چسبوندن خودش داستان خیلی مفصلیه. یکی از موترترین راه‌ها برای ساکت‌ کردن صدای یک نفر- برای منفعل کردنش- اینه که به‌جای جواب دادن به حرفش، خود اون آدم رو از اعتبار بندازن. بعد دیگه لازم نیست به جواب دادن بهش یا به حرفش فکر کنی، چون از اون به بعد، هر چیزی که می‌گه از پشت همون برچسب شنیده می‌شه. بشه چیزی برای فکر کردن.

این هم اشتراک تجربه.