میخوایم از یک قسمتی رد بشیم که بهمون میگن اینجا مینگذاری شده، میگیم مینها کجا هستن؟ جواب درستی نمی گیریم، خب حالا چیکار میکنیم؟ اگر مجبور نباشیم اصلن از اون قسمت عبور نمیکنیم، درسته؟ شاید مثال خوبی نبود، نمیدونم، اما قانون مبهم هم همین کار رو میکنه.
اگر ندونیم چه چیزی ممکنه فردا جرم تلقی بشه و برامون دردسر درست کنه، نه از کار خلاف ، بلکه از خیلی کارهای عادی و روزمره و طبیعیای که یک آدم آزاد میتونه انجام بده هم دوری میکنیم. آیا مصاحبه، همکاری، ایمیل، پروژه، فرصت شغلی… با شرکتهای خارج از ایران میتونه برای من دردسر درست کنه؟ اینکارها که خلاف نیستن! کارهای عادیاند، کاملن عادیاند، این کارهای عادی ما مردم که پول ممکلت و مردم رو خوردن که نیست، مردم رو کشتن که نیست، سفره مردم رو خالی کردن که نیست، یه اپلای ساده است به دانشگاه مثلن.
اینجا ممکنه افرادی، نه به خاطر اینکه از نظر صاحبان مملکت جاسوسند، برعکس اتفاقن افرادی که کاملن یک شهروند عادی هستند، صرفن برای اینکه حوصله توضیح دادن خودشون رو نداشته باشن، و نخوان تو دردسرهای احتمالی و مسخره بیافتند شروع میکنند ارتباطشون رو با شرکتهایی که کار میکنند/دوستانشون کم و کمتر کردن، و حتی دایره حرکت و فعالیتهای عادیشون هم کمتر میشه! فرصتهای کمتری رو قبول میکنند و حتی براشون فرصتهای کمتری پیش میاد چون خودشون رو محدود کردن، دایره حرف زدنها کوچک میشه، بعضی افراد ممکنه خودشون رو محدود و سانسور کنند یعنی جامعهها کوچکتر میشن، نه روی نقشه، در ذهن آدمها. و همینجاست که حکومتها پیروز میشن، یعنی با این روش حکومتها نیازی نیست روی تک تک آدمها نظارت کنن، میان کاری میکنن که آدمها خودشون روی خودشون نظارت کنن، یک ماموری در ذهنشون داشته باشن که مدام گوشزد کنه : نکنه این دردسر بشه؟ احتیاط کن. یعنی شهروند خودش هم هدف نظارت میشه و هم مجری نظارت.
اما فرض کنیم بیان بگن، دقیقن کجا رو مینگذاری کردن، روی هر مین یک علامت قرمز کشیدن و مشخص شده. یعنی الان اوکیه؟ یعنی اینطوری میشه: دقیقن فلان نوع ارتباط باید ثبت بشه، فلان نوع همکاری باید گزارش بشه، فلان نوع فعالیت نیاز به مجوز داره، فلان حرف رو زدن ممنوعه، فلان اپلیکیشن رو استفاده کردن ممنوعه، و غیره یعنی دقیقن بیان مرزها رو مشخص کنند و ابهامی نمونه. حالا نباید سوال بپرسیم که چرا ما باید همه چی رو ثبت و گزارش کنیم؟ چرا این زمین باید جا به جا مین داشته باشه؟ مگه محل زندگی ما نیست؟ من یه آدم عادیام و برای یه دانشگاه خارجی درخواست فرستادم، چرا دولت باید از این موضوع خبر داشته باشد؟ چه اتفاق عجیب و غریبی در اپلای کردن من هست؟ اینجا دیگه بحث قانون نیست، بحث آزادی میاد وسط. تازه اگر میخواین ثبت کنین، برید ثبت کنین که بچههای مسئولین کشور کدوم کشورها میرن و کجا درس میخونن و با چه پولی، یعنی حساسیت روی مسئولین کشور هست که مهمه، نه مردم عادی.
انگاری آزادیهای بسیار محدودی داریم، شبیه یک مجرم بالقوه هستیم، شبیه زندانیای که اومده مرخصی و مدام باید تمام حرکات و رفتارش رو ثبت و گزارش کنه. شبیه اجازه موقت زندگیه، من اینطوری میبینم.
چرا ؟ امنیت. صرف آوردن کلمه امنیت دلیل نمیشه که آزادی رو زیر سوال ببریم. در مورد امنیت اپلیکینشن حرف نمیزنیم که ! بحث آزادی و امنیت شهروندهاست، آدمهاست، زندگی آدمها مطرحه. اگر فرضن بگن این ارتباط ممکنه در آینده خطرناک باشه و امنیت رو بهم بزنه، خب با این تعریف که همه چی میتونه خطرناک بشه؟ سفر خارجی، اپلیکیشن، کنفرانسهای علمی، دورهمیهای تو مسجد، دم در مسجد، گپ و گفتهای تو توالت مسجد، دانشگاه، بقالی، حساب بانکی، دوست خارجکی، ایجنتهای هوش مصنوعی همه چی میتونه خطرناک باشه!!! اینطوری دیگه مرزی وجود نداره، و کل زندگی مردم رو تبدیل میکنن به فرم در یک پنل و سامانه، ید طولانیای هم در ساخت انواع سامانه دارن… تمام قدمها و فعالیتهامون رو توش باید ثبت کنیم، صحت اطلاعات رو تائید کنیم، اجازه بگیریم برای قدم بعدی و دست آخر بگیم کد پیگیری هم بده که بعدن بتونم ثابت کنم من گزارش دادم. حواسمون هم نباشه که آزادی مون رو داریم میدیم تا تعریف اشتباه امنیت حکومت حفظ بشه.(بماند که چطور میخوان امنیت اون همه داده خصوصی رو هم فراهم کنن، بلاخره اینم نگرانیای است. یه ضربامثلی هست میگه آدم نمیدونه با کجاش بخنده. )
آزادی یک شبه حذف نمیشه، اینطور نیست که شب بخوابیم صبح پاشیم بهمون اساماس بیاد که شما امروز ۱۰ درصد از آزادیهات کمتر شد. آزادی با یه مجوز، یه سامانه، یه تعریف، یه استعلام، یه احتیاط، یه نگرانی… کمکم کمکم نابود میشه.
بعد بگن نه خب اگر کاری نکردید چرا نگران بشین؟ جواب اینجاست که من برای یک زندگی عادی چرا باید بیگناهیم رو ثابت کنم؟ برای اینکه حرف بزنم چرا باید اول ثابت کنم نفوذی نیستم؟ برای اینکه درس بخونم چرا باید ثابت کنم که پروژه نیستم؟ تهدید امنیتی نیستم؟ یعنی چی نگران نباش، شما داری آزادی من به عنوان یک انسان عادی رو تبدیل میکنی به مجوز آزادی، چطور نگران نباشم؟
وقتی حرف از حریم شخصی میزنیم، یادتون میاد بعضی ها میگفتن مگه چیکار میکنیم که حالا فلان مرورگر یا فلان اپ یا فلان شرکت اطلاعات اضافی از ما بگیره، مگه ما کی هستیم و چیکار کردیم؟ از چی میترسی اینقدر نگران حریم شخصی هستی؟ بابا حریم شخصی یک «حق» است! اینم همونه… اینکه حکومتی بیاد بگه این رفتارها و حرکتهات رو باید ثبت کنی، گزارش بدی و اینها یعنی داره حقوقی رو از شهروندان سلب میکنه. بیبنین حریم شخصی یک امتیاز نیست که اگر بچه خوبی بودیم به حریم شخصیمون احترام بذارن، یک حقه.
ما اصلن و ابدا قرار نیست جواب بدیم که چرا نگرانیم اگر کاری نکردیم، ما باید بپرسیم چرا این طالاعات رو از ما میخواین؟ کی جمع میکنه؟ کی نگهداری میکنه؟ کی نظارت میکنه؟ کی دسترسی داره؟ اتفاقن نگرانیم آره ، نگران این هستیم که این همه اطلاعات رو برای چی از ما میخواین؟ نگرانیم، نه برای اینکه کاری کردیم یا نکردیم، نگرانیم چون دارید آزادیهامون رو میگیرین، چون دارید حق ما رو به عنوان انسان آزاد میگیرید، قدرت رو میگیرن، به اسم امنیت؟ امنیت در برابر کی؟ دشمن خارجی؟ الان امنیت در داخل برقراره کامل؟ قبل جنگ امنیت برقرار بود؟ کدوم امنیت؟ بله که نگرانیم، نگران حق نفس کشیدنمون هستیم، حق زندگی کردنمون. نمیتونین به اسم امنیت حقوق شهروندی و یکی انسان آزاد بودن رو از ما سلب کنین. آخه اپلای یک دانشجو چطور قراره امنیت یک کشور رو بهم بزنه و باعث نفوذ شه؟ دانشجو عادی به اطلاعات حساس و امنیتی کشور دسترسی داره؟ به نظرتون چراغ قوه رو نباید بگیرن سمت خودشون؟ کی به اطلاعات حساس کشوری دسترسی داره؟ ما مردم عادی؟ 🙂
بیاین از دید جریان قدرت هم نگاه کنیم، به این ترتیب اگر پیش بره موازنه قدرت هی داره سمت حکومت سنگینتر میشه، همه چی ما، شهروندان، رو میخوان بدونن و ما این اطلاعات رو ازشون نداریم. اطلاعاتی که از ما میخوان و میگیرن رو شبیه یک داده نبینیم، این اطلاعات سمت حکومت یه ذره قدرت بیشتره و سمت ما اتوماتیک آزادی کمتر. یک طرف رو داریم که هم نظارت میکنه هم قانون میذاره و هم اجرا میکنه، هم برخورد میکنه، طرف دیگه مردم عادی، شهروندان، هستن که باید انجام بدن، اطلاعات بدن، احتیاط کنن و هزینه اشتباه اون طرف رو هم بدن. بالاتر نوشتم «تعریف اشتباه امنیت»، شاید اگر نیک بنگریم تعریف اشتباهی در کار نباشه، داستان فقط حفظ قدرت بیشتر و کنترل بیشتره.
در کل، نگاه کردن به شهروند به عنوان مجرم بالقوه، مقابله با خطر و حفظ امنیت نیست. محدود کردن و نابود کردن آزادی و کنترل بیشتره. و همچین جامعهای نمیتونه سوال کنه، نمیتونه حرف بزنه، نمیتونه اعتراض کنه، نمیتونه متفاوت باشه، نمیتونه یاد بگیره ،نمیتونه پیشرفت کنه، نمیتونه خوشحال باشه آزاد باشه، از ترس آسیب ندیدن حتی راه هم نمیره دیگه، مچاله میشه تو خودش…
به امید آزادی