طوفان شومپیتر یا تخریب خلاق را تعریف کنید؟ ۲/۵ نمره

این روزها تقریبن- نه همیشه- در هر بحثی درباره هوش مصنوعی، ممکنه به این سوال برسیم: آیا هوش مصنوعی ما رو بیکار میکنه یا نه؟ جواب کوتاه احتمالن، بله است، بعضی‌ شغل‌ها رو می‌گیره خب. اما صبوری کنیم تا آخر پست.

در اقتصاد مفهومی است به اسم «تخریب خلاق» که به آن «طوفان شومپیتر» هم می‌گویند- طبق تعریف ویکی‌پدیا: در دهه ۱۹۵۰ توسط اقتصاددان اتریشی، یوزف شومپیتر مطرح شد. شومپیتر این مفهوم را از نظریات کارل مارکس مشتق کرده و به عنوان یک نظریه در توضیح نوآوری اقتصادی و چرخه کسب‌وکار مطرح کرد. خب من که از اقتصاد چیزی نمی‌دونم، در پادکستی که موقع برگشتن به خونه گوش می‌دادم به این عبارت برخوردم و در موردش یه مقدار تحقیق کردم و خوندم. طوفان شومپیتر که خب اسمش یه خورده خنده‌دار/ ترسناکه 🙂 ، ولی ایده‌اش خیلی ساده است: چیزهای جدید میان و چیزهای قدیمی را کنار می‌زنن. تخریب: قسمت «کنار زدن» است و خلاق: چیزهایی به وجود می‌آیند که قبلن وجود نداشتند. ساده است، نه؟ اوهوم بذارین با مثال‌ها بریم جلو:

برای مثال، ماشین اومد و شغل‌های مربوط به اسب و کالسکه نابود شدند، اما در عوض کارخانه خودروسازی، تعمیرگاه خودرو، پمپ‌ بنزین، رانندگی تاکسی، طراحی بهینه/اسپرت/امن خودرو، جاده‌سازی و هزار شغل و صنعت دیگه از قِبَلش پدید اومد. این فقط در مورد صنعت خودروسازی نیست، در حیطه‌های مختلف فناوری این رو می‌تونیم ببینیم. مثلن یه زمانی سلمانی‌ها هم اصلاح می‌کردن، و هم دندون می‌کشیدن، و هم طبابت می‌کردن (یاد اون فصل پیانوی خودنواز گرامی‌ باد) و بعد‌ها هر کدوم از این ساب‌تسک‌های سلمانی یک تخصص شدند.

حالا، یک نکته این وسط هست که برای من مهم اومد : ما – شاید نه همه‌مون- معمولن قسمت «تخریب» رو خیلی زود می‌بینیم، اما قسمت خلاق را نه. و شاید بخش بزرگی از ترسی که امروز درباره هوش مصنوعی دارم/ داریم از همین‌جاست.

حالا یک مثال دیگه: چندین دهه پیش، یعنی برگردیم ۱۵۰ سال پیش، در بعضی کشورها، آدم‌های زیادی کشاورزی می‌کردند.اگر در اون زمان به یک کشاورزی می‌گفتیم: در آینده نیازی نیست این همه آدم کشاورزی کنند، ماشین‌ها بخش بزرگی از این کار را انجام می‌دن و تازه غذای بیشتری تولید می‌کنند، احتمالن اولین سوالش این بود: پس این همه آدم قراره چی کار کنن؟ سوال کاملن منطقی‌ای هم هست. اما چطور میشد به آدمی که در قرن نوزدهم زندگی می‌کرده بگیم که یک روز مردم از راه طراحی اپلیکیشن، ساخت/تعیمر هواپیما، طراحی گیم کامپیوتری، مدیریت شبکه‌های اجتماعی، امنیت سایبری، امینت پیج‌‌های شبکه‌های اجتماعی (شوخی)، اینفلئونسری در شبکه‌های اجتماعی (0_O)، تدوین ویدیو، طراحی رابط کاربری یا تولید محتوا پول درمی‌آورند؟ آیا اصلن ۱۵۰ سال پیش کلمه‌ای داشتیم که گیم کامپیوتری رو توصیف کنه؟ امنیت سایبری رو؟ اینفلوئنسر شبکه‌‌های اجتماعی؟

این مربوط به قسمت نوآوری/خلاق است: می‌تونیم ببینیم چه شغل‌هایی ممکنه از بین بره، اما شغل‌هایی رو که قراره در آینده ساخته بشه رو ممکنه، نه قطعن، نتونیم تصور کنیم. و احتمالن درباره هوش مصنوعی هم تا حدی داستان همین است.

خب خب، سو فار سو گود، حالا، با مثالی که بالا نوشتیم، آیا می‌تونیم بگیم که خب تاریخ مدام تکرار می‌شه و چیزی که دیدیم همین بوده و نگران نباشیم؟ نه نمي‌تونیم، چون عامل «سرعت» اینجا متغیر ثابتی نیست.

تغییراتی که چند دهه پیش رخ داد و کشورهایی به سمت صنعتی‌ شدن و ماشینی شدن رفتن نتیجه‌ش در عرض ۲ یا ۳ سال نبود- چندین دهه طول کشید، یعنی آدما فرصت داشتند مهاجرت کنن، مهارت جدیدی یاد بگیرند، شغل‌های جدیدی شکل گرفت و نسل بعد زمان آماده شدن داشت. اما هوش مصنوعی ممکن‌ه این فرصت رو به ما نده.

وقتی یک تکنولوژی/ابزار/فناوری در عرض دو سه سال بتونه بخشی از برنامه‌نویسی، امنیت سایبری، ترجمه، طراحی، حسابداری، پشتیبانی مشتری، تولید محتوا، تحلیل داده و کارهای دیگر رو در سطح قابل توجهی تغییر بده، مسئله دیگه فقط این نیست که « در آینده شغل‌های تازه‌ای ایجاد خواهند شد، نگران نباشیم» بلکه: بین نابود شدن شغل‌های امروز و به وجود آمدن شغل‌های فردا چه اتفاقی برای آدم‌ها می‌افتد؟

این نکته مهم داستان این روزهای ماست.

اگر کارمند خدمات مشتریان/مترجم (برای مثال نوشتم) امروز شغلش رو از دست بده، اینکه ده سال دیگر یک شغل جدید و فوق‌العاده در نتیجه هوش مصنوعی/تکنولوژی جدید دیگه‌ای ایجاد شه، لزومن مشکل امروز اون آدم را حل نمی‌کنه.

یعنی «تخریب خلاق» معنی‌ش خیلی ساده و روان بود و طبق مثال‌ها دیدیم که خیلی هم قابل فهم است. اما قسمت تخریب‌ش، یا بهتر بنویسم نتیجه قسمت تخریب‌ش متوجه آدم‌ها هم است! این حساسیت‌ش رو بالا می‌بره. یعنی داریم در مورد آدمی حرف می‌زنیم که قسط داره، بچه داره، اجاره خونه باید بده و تازه مهارتی که چندین سال برای یاد گرفتنش وقت گذاشته، یکهو ارزش اقتصادی کمتری ممکنه پیدا کنه.

اما یک موضوعی رو روشن کنیم، این موضوع ربطی به تکنولوژی/ابزار/فناوری و در اینجا هوش مصنوعی نداره. ابزار به قول پیامم فقط یک ابزاره نه بیشتر و نه کمتر- حرفش هم درسته. نوآوری هم تغییرات ایجاد می‌کنه، اما اینکه نتیجه این تغییر چی باشد، تا حد زیادی بستگی داره که جامعه باهاش چی کار می‌کنه.

هوش مصنوعی می‌تواند بهره‌وری را خیلی بالا ببره، همونطور که تعداد کشاورزها کمتر شد و البته غذای بیشتری هم تولید شد، میشه با استفاده از این فناوری با کار کمتر، ثروت بیشتری تولید کنیم. اتفاقن در این مورد، همچین پیش‌بینی‌ای رو، در یک مقاله ای از آیزاک آسیموف خونده بودم. (این خط رو بعد انتشار اضافه کردم: این مقاله رو صوتی کردم : https://t.me/nastale/235)

اما همین فناوری مي‌تونه باعث بشه بخش بسیار کوچکی از جامعه ثروتی بسیار زیادی جمع کنند و بخش بزرگی از مردم برای پیدا کردن کار با هم در رقابت باشند.

هر دو سناریو هم ممکنه رخ بده. اما تفاوتشان در خود ابزار نیست، در کسی/کسانی است که این ابزار رو کنترل و هدایت می کنه. یعنی بهتره بگیم، سیاست، آموزش، قوانین بازار کار، مالیات، رقابت، قدرت شرکت‌ها و … این ها هستند که مشخص میکنن کدوم سناریو ممکنه رخ بده.

نکته مهم دیگه اگر شغل‌ها قرار است تغییر کنند که خواهند کرد، مدل آموزش هم باید عوض شه. یعنی آموزش نباید چیزی باشه که تا ۲۲ سالگی (برای مثال – بستگی داره به شخص دیگه) درس خوندیم و تموم شد. البته این جمله رو به شکل دیگری از آیزاک آسیموف عزیزم هم شنیده بودم :* بهش.

این روشی که در آن آدم‌ها مدرسه/دانشگاه می‌رن، یک تخصص/شغل/حرفه یاد می‌گیرند و بعد چهل سال همون کار را انجام می‌دن، شاید کم‌کم داره/باید باطل بشه و شاید که عوض شه اصلن. یعنی باید مدام در حال یاد گرفتن باشیم، یعنی باید «یاد گرفتن» رو یاد بگیریم. چون چیزی که امروز بلدیم و ارزشمنده و داریم ازش پول در میاریم، دیگه ۱۰ سال دیگه همینطور با ارزش باقی نمیمونه.

این پست تبدیل شد به هزار نکته آیندگان، اما خب آخرین نکته مهم دیگه‌ در مورد هوش مصنوعی در حالت کلی تکنولوژی‌ها/فناوری‌ها/ابزارها این است که در یک دید می‌بینی باعث رشد اقتصادی شدن احتمالا، بهره‌وری بالاتر رفته، تولید بیشتر شده،… و این رو اقتصاد‌دان‌ها می‌تونند با آمار و اعداد نشون بدن و کاملن هم واقعیه. اما این رشد لزومن همراه با پیشرفت آدم‌ها نبوده! اینطور بنویسم پول/سود این رشد اقتصادی در جیب من و شما نخواهد بود، در جیب همون ۱٪ جامعه است که کنترل فناوری دستشونه. اما از دید زوایه دیگه‌ای هم میشه نگاه کرد، طول عمر بشر در اثر همین تکنولوژی‌ها از ۸۰ میتونه برسه به ۱۵۰ سال. بیماری‌هایی مثل آلزایمر زودتر تشخیص و درمان میتونن بشن و … (یادی کنیم از اون فصل کتاب پیانوی خودنواز: چیزهایی که زمانی پادشاه‌ها داشتن و الان مردم عادی هم دارند)

مسئله پیچیده‌ای است برای من، یعنی به سادگی معنی «تخریب خلاق» نیست. به جزئیات نگاه می‌کنیم یا کلیات؟ به آمار و ارقام و نمودارهای اقتصادی نگاه می‌کنیم یا جیب مردم؟ به امسال و سال بعد نگاه می‌کنیم یا ده سال بعد؟

و گس وات؟ همینه که هست. نه میشه و نه باید که سرعت تکنولوژی رو کم کرد. ما، بعنوان بشر، مشکلاتی رو درست میکنیم که فقط پیشرفت‌های جدید میتونه این مشکلات رو حل کنه. یعنی با ساخت فناوری‌ها یه مشکلاتی رو حل می‌کنیم و همچنان یک مشکلات جدیدی هم ایجاد می‌کنیم و مجبوریم برای حلشون دوباره فناوری جدید بسازیم و اختراع کنیم، مثل یک چرخه است. پس باید همچمنان رو به جلو حرکت کنیم 🙂

اشاره‌هایی که به آیزاک آسیموف کردم رو هم باید برم منابع‌شون رو پیدا کنم و بعدا لینکشون رو می‌ذارم یا در کنالم صوتی‌ میکنم. دیروز، موقع برگشتن به سمت خونه داشتم پادکستی رو گوش مي‌دادم که به Creative destruction اشاره کردن و بحث‌های بسیار جذابی داشتن، به وجد اومدم جدن. اومدم خونه دوباره نشستم گوش دادم و رفتم در مورد موضوعاتی که برام جای سوال/جالب بود جستجو کردم، خوندم و گفتم چیزی که متوجه شدم از پادکست و جستجوها رو بنویسم.

یه مصاحبه جذابی هم ما گوش دادیم همین اواخر – وقت کردید کلش رو ببینین/گوش کنین اگر نه حداقل همین قسمتش هم شایده ایده بده: https://youtu.be/RwlgFC6S-OE?t=6958&si=3xEQoABs6Uls8ANM

لینک پادکستی که گوش دادم: https://www.nobelprize.org/prizes/economic-sciences/2025/podcast/

این خط رو بعد انتشار اضافه کردم: بالاتر نوشتم که در این مورد از آسیموف مقاله‌ای خونده بودم، این مقاله رو صوتی کردم: https://t.me/nastale/235