اعتماد کیلو چند

اون می‌دونه تو از چی خوشت میاد.
اون مي‌دونه از چی به وجد ميای.
اون می‌دونه تو از چی می‌ترسی.
اون می‌دونه از چی مضطرب می‌شی.
اون مي‌دونه از چی خوشحال می‌شی.
اون می‌دونه از چی ناراحت می‌شی.
اون می‌دونه از چی خشمگین می‌شی.
اون می‌دونه تو چی می‌خوای.
اون مي‌دونه چطور روت تاثیر بذاره.
اون می‌دونه چطور کنترل‌ت کنه.
اون بهت گوش می‌ده.
اون تو رو مي‌شناسه.
اون مي‌دونه.
اون یه الگوریتم‌ه.
تو محصولی!

تو که نوشتم، خب «تو» نوعی است، منم جزوشم به خودتون نگیرین. یعنی بگیرین به خودتون، ولی منم هستم، همه‌مون هستیم به نحوی شاید.

چند روزی است ذهنم درگیر تبلیغات زیرپوستی و روی پوستی اینفلوئنسرهاست… تو بعضی کشورها قانونی است که اگر تاثیرگذاری (اینفلوئنسرها ) داره محصولی رو تبلیغ مي‌کنه باید بگه این تبلیغه! باید بگه من دارم از به اسم آوردن این محصول، این ابزار، این سرویس، این کتاب به قولی پول می‌گیرم یا بهم خدماتی رو به رایگان می‌دن تا من تو ویدئوهام به نحوی نشونش بدم. باید به دنبال کننده‌ها بگن که این تجربه شخصی من نیست، اینجا بحث پول درآودن منه. چرا این داستان مهمه؟ چون این وسط اعتماد دنبال کننده‌ها مطرحه، باور ما، سلامت ما، پول ما، زندگی ما… اینها نباید بازیچه پول در آوردن این یه عده بشه. اینجاست که من باید بدونم که مثلا X واقعن استفاده کننده این سرویس بوده و داره تجربه ماه‌ها یا سالها یا هفته‌هاش رو به اشتراک میگذاره؟ من باید بدونم این X واقعن این کتاب رو خونده؟ من باید بدونم این X واقعا از استفاده از این محصول راضی بوده؟ مثلا رنگ پوست‌ش واقعا روشن‌تر شده؟ حق منه که بدونم پشت این تبلیغ پول وسطه؟ انتقال ایدئولوژی وسطه؟ انتقال تجربه وسطه؟ یا بحث پول‌ه؟ اینجا بحث اعتماد ماهاست… بازار حراجی اعتماد رو راه انداختن، اعتماد ماها رو.

ببینین شرکت‌ها می‌تونن قابل اعتماد نباشن، اما آدم‌هایی که فکر مي‌کنی میشناسیشون، یا نه نمی‌شناسی و میان حرف‌های قشنگ قشنگ بعضا تو خالی می‌زنن، خودشون رو به ظاهر خوشحال و هپی نشون می‌دن، خودشون رو موفق نشون می‌دن، آدم هایی که سالهاست داری دنبالشون می‌کنه، حالا تو توییتر، اینستا، فیسبوک و چه و چه خلاصه قدرت قانع کنندگی بالایی دارن… مردم به این آدم‌ها اعتماد می‌کنن، چون می‌خوان مثل اونا بشن؟ چون اونا رو بهتر/بالاتر/موفق‌/خوشحال/ باعتماد‌بنفس/و چه چه می‌بینن(بماند که هستن یا نه، این بماند). در هر حال چه بهتر از این برای شرکت‌ها؟ این شرکت‌ها میان از اینفلوئنسرا که بلقوه دنبال کننده دارن و محبوبند استفاده می‌کنن تا محصول و خدمت و سرویس‌شون رو راحت‌تر و بدون دغدغه بفروشن. خیلی دلم می‌خواد اشاره کنم به این داستان اینکه الان شغل یک عده «اینفلوئنسر» بودن در شبکه‌های اجتماعی! یعنی شغلش دروغ گفتن به مردمه. پول میگیره تا بگه به‌به چه‌چه.

الگوریتم‌های شبکه‌های اجتماعی این وسط چی کاره‌اند؟ موتور این داستانن. هسته این داستانند. لایک‌ها، کامنت‌ها، مکث‌های ما روری پست‌ها ، ارسال یا ذخیره پست‌ها همه اینها رو جمع می‌کنن تا ما رو بهتر بشناسن. بعد ما رو در قالب محصول می‌فروشن به شرکت‌ها، و شرکت‌ها از طریق اینفلوئنسرها محصولاتشون رو به خورد ما مي‌دن. در سطح بزرگتر ما رو در قالب محصول میدن به دولت‌ها تا به قولی دموکراسی برنامه‌ریزی شده‌شون رو پیاده کنن. نه اینطوری‌ها نیست؟ جا داره یادی کنیم از پدر کافلین پدرسوخته (با پدرش چیکار دارم آخه، خود بی‌شرفش)، تازه اون دستش رادیو بود.

در مورد این الگوریتم‌ها، پول این شرکت های بزرگ پشت شبکه‌های اجتماعی از تبلیغات میاد دیگه، از این میاد که از اینفلويسرها حمایت کنن و بازار اونها رو آماده کنن تا آدمهای زیادی رو نگر دارن تو پلتفرم تا پول اصلی رو سرمایه‌داران شبکه اجتماعی، بعد شرکت‌های فروشنده محصول و سرویس، و بعد اینفلوئنسرها ببرن و ما این وسط بشینیم مغز و وقت و پول‌مون رو بدیم به اینها. بله که سرویس‌هایی هستن که ارزش تبلیغ دارن و محصولاتی که ارزش تبلیغ دارن… داستان اینجاست که اگر پول مثلن متا از تبلیغ محصولات و سرویس‌های اشغال و به درد نخور در بیاد، آیا میاد اون تبلیغ رو حذف کنه؟ آیا کسی وجدان داره بگه پس مردم چی این وسط؟ آیا اون اینفلوئنسر میاد بگه نه این دروغه و من تبلیغش نمیکنم؟ قانون واضح و مشخصی برای متخلفین هست؟ حالا فردا پسفردا تبلیغات رو هم بدن به اکانت‌های هوش مصنوعی- اگر ته وجدانی بین تاثیرگذارها باشه اونم خنثی کنن 🙂 داستان پوله.

دوباره بگم، یه بار هم نوشته بودم که ماها تاثیر میگیریم، و هستن کسایی که واقعا تاثیر خوبی روی ما مردم بذارن، همه رو با یه چوب نمی‌زنم، (با چوب‌های مختلف می‌زنم :))) این شوخی بود )… گفتم که، بالاتر نوشتم ذهنم درگیر این تبلیغات زیرپوستی رو پوستی‌ای‌ بود که به خوردمون داده میشه. در غیر اینصورت تربیون ، تریبونه! آدم منصف هم می‌تونه پشت تریبون واسه، آدم غیرمنصف هم می‌‌تونه. این وسط اما پول و قدرت نقش مهمی داره.

شاید جسته گریخته نوشتم، نمی‌دونم وسط روز کاری‌ه و خواستم این فکر رو بذار تو وب‌سایتم و برم دنبال ادامه کارم. اما بحث جالبی میشه این، دیروز یه مقاله می‌خوندم راجع به پدر کافلین فاشیست… داستان همونه، اینکه تکنولوژی رو چطور استفاده می‌کنیم، کی‌ها هدایتش میکنن و به کجا!

پایان‌بندی فعلن